دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها : تهران، خيابان شهيد بهشتي، خيابان پاكستان، كوچه دوم، پلاك 13، صندوق پستي : 6597-15875، تلفن : 88735439 - 88733306 ، دورنگار : 88730477 ، تلفكس روابط عمومي 88730481 ، تلفن مستقيم سايت 88733775
 

چاپ صفحه

صفحه اصلي

 
 
   

تبليغات خبرى و منافع ملى تبليغ سفيد، سياه و خاكسترى دكتر پيروز شعارغفارى

 
 

 

جنگ هفتادودو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند (حافظ)
اداره و جهت دادن به افكار عمومى از طريق رسانه‏ها (همراه با مذاكرات سياسى، قدرت اقتصادى و ابزار خشونت) يكى از چهار اهرم سياست خارجى كشورها محسوب مى‏شود. از طرفى به قول گابريل آلموند (1956) در هيچ زمينه‏اى به اندازه سياست خارجى و امنيت ملّى افكار عمومى وابسته به اقدامات و ابداعات قوه مجريه نيست.1 از طرف ديگر به عقيده گروهى از منتقدين رسانه‏ها، ميزان آزادى رسانه‏هاى هركشور را بايد با ميزان استقلال ]جدايى] آنها از منافع ملّى- كه عمدتاً توسط رهبران سياسى و نخبگان جامعه تعريف مى‏شوند- سنجيد. به‏عبارت ديگر، بايد ديد كه نحوه گزارش اخبار بين‏المللى و طرز برخورد مطبوعات با كشورهاى ديگر تا چه اندازه با سياست خارجى آن كشور همخوانى دارد و نوسان پيدا مى‏كند.2
اگر به بينش واقعگرايانه از سياست خارجى و رابطه آن با مطبوعات ملّى معتقد باشيم، بايد بر اين گفته لُرد پالمرستون، سياستمدار انگليسى قرن 19، تأكيد كنيم كه «ملتها نه دوستان ابدى دارند و نه دشمنان هميشگى، بلكه تنها منافع ملّى آنها ابدى و هميشگى است». در اين ديدگاه از سياست خارجى، كه در آن اخلاق و قانون و رفاه ديگران فداى منافع ملّى مى‏شوند، و اين مفاهيم به‏عنوان وسيله در خدمت پيشبرد منافع ملّى قرار مى‏گيرند، نقش مطبوعات و رسالت آزادى و حقيقت‏جويى آنها را چگونه مى‏توان بررسى كرد؟
در مورد تضاد آزادى مطبوعات و سياست خارجى، ادوارد كار (1939) نوشته است: «هيچ دولتى نمى‏تواند اطلاعات مربوط به قدرت نظامى خود و يا آگاهيش از قدرت ديگران را آشكار و برملا كند».3 در نتيجه بحث آزاد و عمومى درباره سياست خارجى بدون در اختيار داشتن مهم‏ترين و تعيين‏كننده‏ترين اطلاعات صورت مى‏گيرد.
البته بحث تضاد آزادى مطبوعات و مسأله امنيت ملّى بحث تازه‏اى نيست. آنچه اين بحث را بغرنج‏تر كرده اين است كه مسائل زندگى امروز ما، مسائلى جهانى‏اند درحالى كه سياستهاى برخورد با اين مسائل هنوز سياستهاى ملّى هستند. به‏عبارت ديگر، به سبب جهانى‏شدن ارتباطات و همبستگيهاى نوع بشر سخن از دهكده جهانى در ميان است درصورتى كه ارگانهاى تصميم‏گيرى و اجرايى هنوز نهادهاى ملّى هستند و مطبوعات هر كشور عمدتاً زندگى وابسته به اين نهادهاى ملّى دارند و در عمل بناچار در خدمت منافع ملّى قرار مى‏گيرند. به اين بحث در پايان مقاله براى نتيجه‏گيرى باز خواهم گشت.
براى پى بردن به كنش خبر و رابطه آن با تبليغ بايد ابتدا شناختى از ماهيت خبر و نقش رسانه‏ها در جوامع امروزى داشت. از آنجا كه خبر با معنى سروكار دارد، پيش از پرداختن به تعاريف خبر و تبليغ و تفكيك آنها از هم، به‏طور فهرست‏وار به طرح چشم‏اندازى مى‏پردازم كه خبر و شناخت آن را با ويژگيهاى جوامع گره مى‏زند، بار ايدئولوژيك آن را مى‏بيند و خبر را همسان با محصولات فرهنگى ديگر در شمار اهرمهاى تبليغاتى قرار مى‏دهد. اين چشم‏انداز وسيع فرهنگى با ديد محدودتر و اطلاعاتى- كه خبر را فقط پديده‏اى جهانى و بدون مرز و بوم مى‏داند و تلويحاً ادعاى گسستگى از خاستگاه فرهنگى دارد- يكسان نيست.4
رسانه‏ها در عملكرد روزانه خود صحنه مناظره بينشها و ميدان منازعه كلمات و معانى هستند. برخلاف آنچه ظاهراً به‏نظر مى‏رسد، رسانه‏ها در نقش خبرى خود آيينه انعكاس رويدادها و واقعيات دنياى اجتماعى و سياسى نيستند، بلكه برعكس آفريننده واقعيتهاى اجتماعى و سياسى هستند و به برداشت ما از دنياى اطرافمان هستى مى‏بخشند. اين فرض و پيشنهاد در ابتدا عجيب و ناخوشايند مى‏نمايد و ممكن است ما را در شناخت محيط اطراف خود دچار ترديد كند. ليكن با اندكى انديشه مى‏توان پى‏برد كه خبر خود واقعيت و خودِ عينيت جهان اطراف ما نيست بلكه تنها حكايت و روايتى از اين واقعيت است.
اينكه آيا واقعيتى خارج از محدوده كلام وجود دارد يا نه، مورد بحث نيست بلكه اين شناخت اساسى كه خبر ساخته و پرداخته ذهن بشر است و اين ذهن تنيده در عقايد، آداب و رسوم و هنجارهاى فرهنگى است، كليد گشايش راز خبر است. خبر به ما مى‏گويد كه به چه چيز فكر كنيم و چگونه به آن بينديشيم.
علاوه‏بر اين خبر محصول كار سازمان‏يافته‏اى است كه سلسله مراتب، ارزشها و هنجارهاى توليدى خود را دارد. خبر از دنياى واقعى برمى‏خيزد، براساس ارزشها و هنجارهاى فرهنگى و سازمان خبرى واقعيت را دگرگون مى‏كند و به‏صورت روايت و داستان به دنياى واقعى باز مى‏گردد. در اين فراگرد (مشاهده، تعبير، روايت و اشاعه) خبر به ارزشها و هنجارهايى كه از آنها برخاسته است حكم طبيعى و عينى مى‏بخشد و در گستره خود آنها را بازتوليد مى‏كند.
عليرغم ادعاى روشنگرى، خبر از آنجا كه بايد ساده باشد و در سطح تصورات و ذهنيات مخاطبانش قرار گيرد، از آنجا كه بايد به زبان آنان سخن گويد و از ديدگاه ايشان داراى معنى باشد، نمى‏تواند فراتر از سطح عمومى مخاطبانش حركت كند. در نتيجه خبر به‏صورت تأييدكننده و توجيه‏گر باورهاى پيش‏پرداخته مخاطبان عمل مى‏كند.5
خبر در واقع حكايت است. همچون داستان، قهرمان دارد. ابتدا و انتها، صعود و نزول و اوج داستانسرايى را در بازتاب و بازساخت واقعيات به خدمت مى‏گيرد. خبر صحنه‏پردازى مى‏كند. از برخوردها و مبارزات قهرمانانش سخن مى‏گويد، هيجان مى‏آفريند و در نهايت در معنى آشكار و نهفته خود از آن نتيجه اخلاقى مى‏گيرد. در خبر تبهكار و جانى مجازات مى‏شود و نيكى بر بدى فايق مى‏آيد. خبر با ترسيم فجايع و مشكلات ديگران درس تحمل و بردبارى مى‏آموزد. خبر مى‏گويد كه كار و كوشش نتيجه دارد، رهبران بى‏وقفه براى بهبود زندگى مردم تلاش مى‏كنند، نهادهاى اجتماعى به وظايف خود عمل مى‏نمايند و مردم بايد هوشيار از فتنه دشمنان باشند. اگر اختلاسى در فلان مؤسسه شده، اگر پيمانكارى در كار ساختمان تقلب كرده، اگر مأمورى رشوه گرفته است، آنها را فاش مى‏كند و اين افشاگرى خود تأييدى است كه نهادها كارشان را به درستى انجام مى‏دهند و نظام اجتماعى، منطق استوار خود را دارد. در واقع خبر با ترسيم انحراف از هنجارها، يادآور مُستمر و روزانه آنهاست و لاجرم مانند داستان به قوام و دوام نظام اجتماعى كمك مى‏كند.
عنايت به معنى نهفته خبر- كه متأسفانه در روشهاى تحقيق علمى توجه لازم به آن نشده است- ما را در فهم نقش خبر و بار ايدئولوژيك آن يارى مى‏كند. خبر معنىِ آشكارى دارد كه همان معنى لغت‏نامه‏اى پيام است. ولى در عين‏حال حامل معانى پوشيده‏اى است كه به شرايط زمانى و مكانى، نشانه‏هاى زبان و استعاره‏هاى نهفته در آن و تجارب گيرنده و فرستنده خبر بستگى دارند. خبر ساده‏اى مانند: «فضانوردان در كره ماه پياده شدند.» معنى آشكارى دارد كه دلالت به اين رويداد مى‏كند، ولى در معنى پوشيده‏اش مفاهيم متعددى مانند «پيروزى علم بشرى»، «توجيه بودجه تحقيقات فضايى» و جز آن را در ذهن گيرنده تداعى مى‏كند.
داده‏هاى عينى خبر به خودى‏خود فاقد معنى هستند. اين گزارش و خبر است كه به آنها معنى مى‏بخشد. خبرنگار در مشاهده رويدادها نمى‏تواند مانند صفحه حساس عكاسى عمل كند بلكه رويدادها را از زواياى ذهنيت خود مى‏نگرد و در تهيه خبر، علاوه‏بر انتخاب داده‏ها، آنها را براساس فرمولها و قالبهاى جاافتاده گزارش‏نويسى به هم ربط مى‏دهد و معنى‏دار مى‏كند. اين فرمولهاى خبرنويسى شايد برحسب موضوع از شماره انگشتان دست تجاوز نكنند. جالبتر اين است كه اين رويداد نيست كه قالب را تعيين مى‏كند، بلكه اين قالب است كه داده‏ها را مى‏گزيند و روابط آنها را شكل مى‏بخشد. در واقع خبرنگار نه تنها مانند ديگران و به‏صورت ناخودآگاه ميراث فرهنگى جامعه‏اش را به‏دوش مى‏كشد بلكه قالبهاى بيانى خبر را در فراگرد آموزش و كارآموزى، درونى كرده است. خبرنگار از سليقه سردبير و صاحب نشريه و از معيارهاى قضاوت همكارانش باخبر است و مى‏داند كدام خبر، با كدام شيوه نگارش تحسين مخاطبان را برمى‏انگيزد. در عين‏حال، خبرنگار تصويرى گنگ و نامتبلور از مخاطبانش دارد و اكثراً در ذهن خبرنگار، مخاطبان خبر، همكاران مطبوعاتى هستند و نه مخاطبان ناشناخته. يعنى خبرنگاران بيشتر براى منابع خبرى و براى همديگر مى‏نويسند تا براى مخاطبان، همين امر به استمرار روشهاى خبرنويسى كمك مى‏كند.6
براى روشن‏ترشدن مطلب، مثالى ذكر مى‏كنم. سه‏سال پيش كه براى شركت در «سمينار بررسى مسائل مطبوعات» در تهران بودم، فرصتى پيش آمد تا با تنى چند از دست‏اندركاران امور مطبوعاتى از جمله آقاى فرامرزيان مديركل وقت مطبوعات خارجى گفت‏وگو كنم. آقاى فرامرزيان تعريف مى‏كرد كه «مايكل والاس» خبرنگار كاركشته شبكه تلويزيونى C.B.S. آمريكا در تهران بود و گزارشى براى برنامه خبرى 60 Minutes از طرز تفكر و برداشت ايرانيان از انقلاب و مسأله گروگانگيرى تهيه كرد. با وجود آنكه آقاى «والاس» با عده زيادى مصاحبه كرده و نقطه نظرات آنها را ضبط كرده بود، در گزارش تلويزيونى خود، تنها به پخش قسمتهايى پرداخت كه دشمنى و كينه ايرانيان از آمريكا را بيان مى‏كرد. شكايت آقاى فرامرزيان اين بود كه آقاى «والاس» در گزارش خود امانتدارى نكرده و به تحريف واقعيت دست زده است.
اين مثال يادآور اين مسأله است كه خبرنگار معمولاً با تصويرى پيش‏ساخته و داستانى پيش‏پرداخته به مشاهده رويدادها مى‏رود و با نگرشى شكل‏گرفته بر گزينش داده‏ها و بررسى پديده‏هاى اجتماعى مى‏پردازد. داده‏هاى عينى رويداد فقط حجره‏هاى پيش‏ساخته داستان را پرمى‏كنند. يعنى خبرنگار داستانى را كه در ذهن دارد، در رويدادها مى‏بيند و در واقع متغيرهاى اين داستانهاى ثابت اسامى افراد، مكان و زمان و داده‏هاى مشابه ديگرند كه به خبر جنبه عينيت و عينى‏گرايى مى‏بخشند.
به‏احتمال زياد آقاى «والاس» و گروه خبرى او پيش از آنكه حتى پايشان به خاك ايران برسد، داستانى در ذهن خود از ايران و ايرانى و روابط ايران با آمريكا پرداخته بودند و تنها چيزى كه لازم داشتند، تصويرهايى از افراد و اماكن ايرانى بود كه به آن رنگ و جلوه عينى ببخشد و خبر خوانده شود. البته آقاى «والاس» در پرداختن اين داستان نمى‏توانست جو حاكم بر روابط ايران و آمريكا را ناديده بگيرد و يا خارج از چارچوب ذهنيت غالب منابع آمريكايى و پيش‏داوريهاى مخاطبانش عمل كند.
اين بينشها و ذهنيات برخاسته از فرهنگ در پوشش بين‏المللى خبر يكجانبه نيستند و به‏همين شكل هم از طرف خبرنگاران ايرانى در شناخت و گزارش كشورهاى ديگر عمل مى‏كنند.

خبر چيست؟
با آنچه گفته شد، پس خبر چيست و چه تفاوت آشكارى با تبليغ دارد؟ تعريف جامع و كاملى از خبر كه دربرگيرنده تمامى محدوديتهاى زمانى و مكانى (فرهنگى) كاربردش باشد، تقريباً غيرممكن است. با اين حال من به تعريف محدودترى از خبر- آنگونه كه مفهوم خبر را امروزه به‏كار مى‏گيريم- مى‏پردازم. اين تعريف خود بيانگر تحول مفهوم خبر در دوقرن اخير است كه طى آن خبر به نوعى كالا، كه محصول كار توليدى است و ارزش مادى دارد و داد و ستد مى‏شود، تبديل شده است. اين تعريف در عين‏حال بيان‏كننده مكانيسمها و ارزشهاى جاافتاده‏اى است كه در فراگرد جمع‏آورى و پخش آن به‏كار گرفته مى‏شوند. خبر در مفهوم امروزى خود از معانى موعظه، اندرز اخلاقى و بحث اقناعى جدا شده و با مددگرفتن (تقليد) از روش مشاهده علمى و حرفه‏اى‏شدن تهيه‏كنندگانش، رنگ و بوى عينى‏گرايى به‏خود گرفته است. ما امروزه خبر را به چشم خدمت و مايحتاجى چون نان و آب و برق مى‏بينيم.7
بنابراين خبر را به‏طور عام مى‏توان اطلاعاتى دانست كه در مورد موضوع مشخص و مورد علاقه بخش بزرگى از مردم جمع‏آورى و پخش مى‏شود.8 در اين تعريف اطلاعات تاريخى از آنجا كه ويژگى تازه بودن ندارند، كارهاى هنرى از آنجا كه حاوى اطلاعات نيستند، اطلاعات سرّى دولتى از آنجا كه براى اطلاع عموم جمع‏آورى نشده‏اند، گفت‏وگوها و رويدادهاى خصوصى و روزمره مردم از آنجا كه با مسائل عموم سروكار ندارند و مورد علاقه همگان نيستند، خبر محسوب نمى‏شوند.
تعاريف ديگرى از خبر شده است ولى آنچه آمد، جان كلام است. براى مثال گفته مى‏شود كه خبر گزارش يك واقعه مانند آتش‏سوزى، قتل، رأى‏گيرى و... است. با اين حال موضع يك فرد مهم و نه لزوماً يك رويداد، مثلاً موضع رئيس‏جمهورى در مورد كنفرانس صلح خاورميانه، خبر محسوب مى‏شود. يا اينكه مى‏گويند كه از مشخصات خبر، تازه بودن آن است. با اين وجود، كشف جديدى درباره يك واقعه تاريخى، مثلاً اينكه ناپلئون در سال 1821 در جزيره «سنت‏هلن» مسموم شد، مى‏تواند خبر تلقى شود. پاره‏اى از تعاريف، خبر را به‏عنوان حقيقت مى‏شناسند در صورتى كه هركس اخبار را دنبال كند و يا دستى در كار خبرى داشته باشد، متوجه است كه خبر لزوماً بيان حقيقت نيست. شايد عده‏اى ايراد بگيرند كه اين تعريف موضوعات و اطلاعات بى‏اهميت مانند غيبت و يا اخبار ورزشى را هم در برمى‏گيرد. در واقع تعريفى كه ارائه شد، وجوه اشتراك هر نوع گزارش، از خبر آتش‏سوزى گرفته تا اعدام، مبارزات سياسى و روابط فلان هنرپيشه را درنظر دارد. حال اين گزارش چه به‏صورت شعر درآيد، چه در دهل كوبيده شود، چه به‏وسيله يك خبرگزارى جهانى گزارش شود و چه در روزنامه ظاهر گردد، خبر است.
خبر يعنى آنچه از ذهن جامعه مى‏گذرد. آيا لايحه‏اى در مجلس تصويب شد؟ آيا كسى در سانحه آسيب ديد؟ آيا فلان عاشق، بهمان است؟ مردم از طريق خبر، نظرى به دنياى اطراف خود مى‏كنند. حال از اين بى‏نهايت رويداد، كدامها را نگاه نكنند و كدامها را ببينند، خود گوياى فلسفه و فرهنگ غالب مردم است.

تبليغ چيست؟9
با اين تعريف عام از خبر چگونه مى‏توان آن را مقوله‏اى جدا از تبليغ دانست؟ در بينش كنونى، نمى‏توان بين خبر، تبليغ، سرگرمى و آموزش به‏عنوان كنشهاى چهارگانه رسانه‏ها، تفاوت آشكار قائل شد و اصولاً هرنوع پيامى اعم از خبرى، تفريحى، تبليغاتى و آموزشى در برگيرنده نقشهاى ديگر است.
تبليغ تاكنون از ديدگاههاى تاريخى، جامعه‏شناسى، علوم‏سياسى و ارتباطشناسى مورد بررسى قرار گرفته است. به‏طور خلاصه، از ديدگاه تاريخى، تبليغ رويدادى است كه رويدادهاى بعدى به‏عنوان آثار آن مورد مطالعه قرار مى‏گيرند. از ديدگاه علوم‏سياسى، مطالعه تبليغ يعنى مطالعه ايدئولوژى مُبلّغ و آثار اشاعه آن بر افكار عمومى. از نقطه‏نظر جامعه‏شناسى، بررسى تبليغ به معناى مطالعه نهضتهاى اجتماعى و تحليل تبليغات گروههاى درگير در قدرت است. از چشم‏انداز روانشناسى، منظور از مطالعه تبليغ، بررسى اثرات آن بر افراد است.
گروهى از محققان تبليغ را ذاتى از فكر و عمل در فرهنگ عمومى مى‏دانند و با آميختن ديدگاههاى مختلف علوم‏اجتماعى، تبليغ را حامل ايدئولوژى دانسته، نقش رسانه‏ها را در ساخت معانى و جهان‏بينى حاكم بر جامعه بررسى مى‏كنند.
از ديدگاه خاص ارتباط شناسى، تبليغ همانند ارتباط، فراگردى است مقيد به شرايط زمانى و مكانى كه با ويژگيهاى اجتماعى قابل شناخت است. اين ديدگاه به ما اجازه مى‏دهد تا عناصر ارتباطى اين فراگرد را تفكيك كنيم، به روابط پيام و زمينه پيام بپردازيم، مسأله تعهد پيام‏رسان را بشكافيم و عكس‏العمل‏هاى مخاطبان را بررسى كنيم.
ريشه‏هاى فرهنگى تبليغ و مؤثر بودن آن بخوبى در گفته فردريك نيچه، فيلسوف آلمانى، نهفته است. به عقيده او مُبلّغ قهرمانى است كه كارى نمى‏كند جز آنكه درختى را كه ميوه‏هايش رسيده‏اند، تكان مى‏دهد.
تبليغ/ Propaganda به معناى خنثى و بى‏طرف، يعنى انتشار و ترويج افكار و از ريشه لاتين Propagare به معناى كاشتن و نهال زدن مى‏آيد. در سال 1622 ميلادى، واتيكان، «جامعه مقدس ترويج ايمان كليساى كاتوليك» را تأسيس كرد و از آنجا كه انگيزه اين جماعت، اشاعه باورهاى واتيكان در قاره آمريكا و در جهت مخالفت با پروتستانها بود، تبليغ، معناى بى‏طرف خود را از دست داد و مفهومى تحقيرآميز، منفى و غيراخلاقى به‏خود گرفت. به‏عبارت ديگر امروزه مشخص كردن پيام به‏عنوان تبليغ يعنى كوچك شمردن و منفى انگاشتن آن پيام. بنابراين مترادفهايى كه براى كلمه تبليغ به‏كار گرفته مى‏شوند و مفاهيمى كه با تبليغ تداعى مى‏شوند عبارت است از: دروغ، تحريف، نيرنگ، اغفال، دستكارى، تحريك، جنگ روانى و بالاخره شست‏وشوى مغزى. بايد توجه داشت كه اكثر اين مترادفها در واقع گوياى تكنيكهاى خاص توليد پيام تبليغى هستند و نه گوياى فراگرد يا انگيزه تبليغ.
وقتى‏كه انگيزه تبليغ موردنظر باشد، تبليغ معناى كنترل (اداره) را تداعى مى‏كند و در اين صورت تبديل به اقدامى سنجيده و تعمدى مى‏شود كه براى حفظ و يا تغيير تعادل نيرو به نفع مُبلّغ به‏كار گرفته مى‏شود. اين اقدام در واقع با يك ايدئولوژى نهادى شده و هدف‏دار، رابطه پيدا مى‏كند. دو تن از محققان ارتباطشناسى، تعريف جامع زير را از تبليغ داده‏اند:
تبليغ كوششى است تعمدى و حساب‏شده كه به‏منظور شكل دادن به دريافت، دستكارى كردن ادراك و همسو كردن رفتار مخاطبان با نيّت موردنظر مُبلّغ صورت مى‏گيرد.
حال با اين تعريف، وجه تمايز تبليغ و اقناع/ Persuasion و اطلاعات/ Information چيست؟ اگر به جزئيات اين تعريف دقيق شويم درمى‏يابيم كه: 1( تبليغ كوششى آگاهانه و از پيش پرداخته است كه براى پيشبرد ايدئولوژى، حفظ و يا ايجاد برترى مُبلّغ صورت مى‏گيرد؛ و 2) اين كوشش سازمان‏يافته و مستمر است. پس وجوه تمايز تبليغ و خبر و همين‏طور تبليغ و اقناع را بايد در نيّت مُبلّغ و در برنامه‏ريزى، سازماندهى ونهادى كردن كار تبليغ جُست.
نيت، شكل‏بخشيدن به دريافت از طريق كاربرد نشانه‏هاى زبان و تصويرها صورت مى‏گيرد. براى مثال عمليات «سپر صحرا» در بحران خليج‏فارس و تبديل آن به عمليات «طوفان صحرا» به‏هنگام اشغال خاك عراق، برداشت مخاطبان را از «دفاع و حمايت» به «خشم و هجوم» تغيير داد. وقتى‏كه تصويرها و نشان‏هاى زبانى برداشت خاصى را القاء كنند، فهم و درك موضوع نيز دستكارى مى‏شود. عقايد و باورهاى ما، رابطه نزديك با درجه اعتماد ما از حواسمان دارند. البته برداشت ما هم به نوبه خود، تابع عقايد شكل گرفته ماست.
وجه تمايز ديگر تبليغ از ترغيب و اقناع، نيّت خودخواهانه مُبلّغ است. يعنى مبلّغ خواهان عكس‏العملى از مخاطب است كه مقاصد مُبلّغ را ارضا مى‏كند، نه مقاصد مخاطبان را. درصورتى كه در شيوه «ارتباط اقناعى» رابطه ايجادشده در جهت ارضاى منافع مشترك طرفين است. البته مخاطبان ممكن است فكر كنند كه مُبلّغ منافع آنها را درنظر دارد ولى در واقع نيات مبلّغ خودخواهانه است. بايد توجه داشت كه مقاصد خودخواهانه را نمى‏توان لزوماً منفى تلقى كرد. امر قضاوت در مورد مثبت يا منفى بودن اين مقاصد، بستگى به ايدئولوژى مخاطب دارد. مثلاً كسانى كه به «صداى آمريكا» گوش مى‏دهند، در واقع نياز اطلاعاتى خود را ارضا مى‏كنند و از اين نظر نيّت صداى آمريكا را خيرخواهانه تلقى مى‏نمايند. با اين حال اخبار صداى آمريكا با هدفى ايدئولوژيك و به‏منظور القاى برداشتى مثبت از آمريكا و در جهت تقويت گرايشهاى ذهنى مخاطبان از مفاهيم دموكراسى، سرمايه‏دارى و آزادى تنظيم مى‏شوند. روشن است كه اكثر آمريكاييها چنين تلاشهايى را منفى ارزيابى نمى‏كنند، درصورتى كه رهبران كشورهاى مخاطب ممكن است آن را منفى بدانند.
معمولاً در زمان جنگ و در مواقعى كه امنيت ملّى مطرح است، كنترل اطلاعات امرى طبيعى مى‏نمايد و گله و شكايت خبرنگاران از منابع دولتى امرى عادى است. بنا به گفته معروف، «اوّلين قربانى جنگ، حقيقت است». با اين حال پيشرفت تكنولوژى ارتباطات و دسترسى همزمان جهانيان به پيامها، كنترل خبر و يا منزوى كردن مردم را از آنچه در ساير نقاط جهان مى‏گذرد، بسيار دشوار كرده است. تجارب فروپاشى نظامهاى بسته در لهستان، چك‏واسلواكى، مجارستان، آلمان‏شرقى، رومانى و نهايتاً شوروى، گوياى اين واقعيتند كه كنترل تبليغ در زمان جهانى‏شدن تلويزيون عملى نيست. تعريف مى‏كنند كه در زمانى كه مردم رومانى عليه رژيم «چائوشسكو» تظاهرات مى‏كردند، تلويزيون، ترس و ترديد را در چشمان او نشان مى‏داد و همين تصوير مردم را تشويق مى‏كرد كه تا سرنگونى رژيم به تظاهرات خود ادامه دهند. مى‏دانيم كه در عصر ارتباطات، در هرناآرامى اجتماعى، تصرف و كنترل ايستگاههاى راديويى و تلويزيونى نخستين هدف انقلابيون است.
با اين وجود تبليغ به‏عنوان شكلى از ارتباط از تكنولوژى موجود بهره مى‏گيرد. يعنى همزمان با پيشرفت تكنولوژى، مبلغان نيز ابزار پيچيده‏ترى براى اهداف خود درنظر مى‏گيرند. مثلاً اوّلين نمونه ثبت‏شده كاربرد فاكس (پيام تصويرى) در رياض و در زمان جنگ خليج‏فارس صورت گرفت. در اين مورد مبلغان و عوامل عراقى اعلاميه‏هايى مبنى بر آمادگى براى جنگ شيميايى با فاكس بين مردم كويت پخش كردند.
با توجه به آنچه گفته شد، تفكيك تبليغ از آموزش و ارشاد، كار دشوارى است. آنچه براى عده‏اى تبليغ است از نظر عده‏اى ديگر مفهوم آموزش و اطلاعات دارد. بنابراين در تعريفى كه داده شد وجه تمايز تبليغ با ارتباط باز و تبادل انديشه، همانا نيّت و هدف برنامه‏ريزى‏شده براى برترى بخشيدن به مُبلّغ است.

انواع تبليغ
تبليغ گاهى تحريك‏انگيز است و به‏منظور ايجاد دگرگونى به‏كار گرفته مى‏شود و گاهى انفعالى است و براى حفظ وضع موجود به‏كار مى‏رود. از نظر آشكارساختن منبع پيام و صحت اطلاعات، تبليغ را به سه نوع سفيد، سياه و خاكسترى تقسيم مى‏كنند.
تبليغ سفيد، منبع پيام را معرفى مى‏كند و به انتشار اطلاعات صحيح مى‏پردازد. نمونه اين نوع تبليغ را گهگاه مى‏توان از صداى آمريكا و يا از صداى مسكو در زمان صلح شنيد. در اين نوع تبليغ با آنكه اطلاعات پخش‏شده صحت دارند، نحوه ارائه اطلاعات به شيوه‏اى است كه مخاطب، فرستنده پيام را خيرخواه و صاحب بهترين انديشه، تصور مى‏كند. هدف تبليغ سفيد، ايجاد اعتماد و اطمينان در مخاطب و در واقع نوعى سرمايه‏گذارى براى برآوردن نيات آتى مُبلّغ است.
تبليغ سياه، اطلاعات منتشرشده را به منبع كاذب، نسبت مى‏دهد و به قصد فريب و نيرنگ مخاطب عمل مى‏كند. تبليغ سياه همان «دروغ بزرگ» است كه همه نوع نيرنگ را به خدمت مى‏گيرد. از نمونه‏هاى موفق تبليغ سياه مى‏توان تجربه «راديوى آزاد مجارستان» را نام برد. اين فرستنده توجه و حس همدردى جهانيان را در سال 1956 به هنگام پيشروى تانكهاى روسى كه به‏منظور سركوب شورشيان مجار به بوداپست اعزام شده بودند، بشدت برانگيخت. راديوى آزاد مجارستان هرروز با پخش جزئيات خشونت روسها، از آمريكا و دولتهاى غرب، تقاضاى كمك مى‏كرد. بعدها معلوم شد كه اين ايستگاه راديويى در واقع توسط سازمان جاسوسى شوروى (كا.گ.ب) و با نيّت شرمسار كردن آمريكا به‏راه افتاده بود. هدف اين بود كه به دنيا نشان داده شود كه عليرغم وعده‏هاى راديوى آزاد اروپا (راديو تبليغاتى آمريكايى) در حمايت و تشويق شورشيان، آمريكا پشتيبانى قابل اتكا و اطمينان نيست. اين كار تبليغى به حدى موفق و مؤثر بود كه حتى سازمان جاسوسى آمريكا (سيا) تا مدتها بعد از ختم غائله، نمى‏دانست كه راديوى آزاد مجارستان در حقيقت يكى از ابزارهاى تبليغاتى روسها بوده است.
تبليغ خاكسترى چيزى بين تبليغ سفيد و تبليغ سياه است. در اين نوع تبليغ، منبع خبر به درستى اعلام مى‏شود ولى در مورد صحت اطلاعات بايد شك داشت. مثلاً صداى آمريكا در جريان تصرف خليج خوكها در كوبا، دخالت آمريكا را انكار كرد و يا مثلاً راديو مسكو در جريان اشغال افغانستان به همين شيوه دست زد. دستكارى آمار از طرف شركتها، تبليغات تجارى و ادعاهاى كاذب يا غلوآميز در مورد محصولات و يا فيلمهاى سينمايى كه به‏منظور جا دادن محصولات مشخص در فيلم و تبليغ آنها تهيه مى‏شوند، جزء تبليغات خاكسترى هستند.
واژه ديگرى كه براى تبليغ به‏كار برده مى‏شود، ضداطلاعات/ Disinformationاست. ضداطلاعات مانند تبليغ سياه، منبع روشن و معلومى ندارد و به پخش اطلاعات نادرست مى‏پردازد. ضداطلاعات را نبايد با اطلاعات سهوى و غيرمسؤول/ Misinformation اشتباه كرد. ضداطلاعات اخبارى هستند ساختگى كه براى تضعيف روحيه دشمنان يا مخالفان توسط خبرنگارانى كه در واقع جاسوس كشورهاى بيگانه هستند، در روزنامه كاشته مى‏شوند.
از نمونه‏هاى جالب اين نوع اطلاعات ساختگى، خبرى بود مربوط به ويروس «ايدز» كه در آن ادعا شده بود كه اين ويروس از يكى از آزمايشگاههاى مسؤول تهيه سلاحهاى ميكروبى ارتش آمريكا، نشت كرده است. اين خبر اوّلين بار در شماره اكتبر 1985 يكى از مجله‏هاى ادبى شوروى (Literaturnaya Gazeta) به نقل از روزنامه هندى پاتريوت درج شد. با آنكه كاشتن خبر كاذب در روزنامه‏هاى خارجى و نقل‏قول از آنها براى كسب اعتبار از شيوه‏هاى معمول تبليغاتى است، حقيقت اين است كه چنين خبرى در هندوستان چاپ نشده بود. به هرصورت على‏رغم تكذيب آمريكاييها، اين خبر در روزنامه‏هاى 60 كشور مختلف جهان از جمله زامبيا- كه در آن موقع ميزبان كنفرانس كشورهاى غيرمتعهد بود- و حتى روزنامه ساندى اكسپرس لندن چاپ شد. جالبتر اينكه خبر مذكور سال بعد حتى از شبكه خبرى C.B.S. آمريكا نيز پخش شد.
انتشار خبر مربوط به قاچاق كوكائين توسط دولت نيكاراگوئه (ساندينيستها) از طرف سازمان سيا، از همين قماش است. در جريان رسيدگى كنگره آمريكا به معاملات فروش اسلحه به ايران و به‏كارگيرى سود حاصل از آن براى پشتيبانى چريكهاى مخالف دولت نيكاراگوئه در زمان رياست‏جمهورى ريگان، فاش شد كه در واقع سازمان سيا و مخالفان دولت نيكاراگوئه در شبكه وسيع قاچاق كوكائين در آمريكاى مركزى دست داشتند.
خبر جعلى، مربوط به سوءقصد به پاپ كه گفته مى‏شد از طرف سازمان پليس بلغارستان طراحى شده بود، يا داستان كاذب حمايت شوروى از تروريسم از جمله تبليغات سياه اخير آمريكاييهاست.
شيوه‏هاى استفاده از مطبوعات را در جهت كسب اعتبار براى پيام تبليغى در نمودار 1 و 2 مى‏توان ديد.






نقش تبليغاتى خبر در امور روزانه
حال با اين شناخت عام از تبليغ، بهتر است كه به عملكرد تبليغاتى خبر در فراگرد روزمره و ناخودآگاه آن برگرديم. اين نقش تبليغى ناخودآگاه خبر در واقع مهم‏تر و مؤثرتر از استفاده‏هاى مقطعى و تعمّدانه سازمانهاى تبليغاتى دولتى از رسانه‏هاست.
ادوارد هرمن و نوآم چامسكى (1988) در كتاب صناعت رضايت جوهر تبليغاتى كه در جاى ديگرى «رضايت توليد: اقتصاد سياسى رسانه‏هاى گروهى» ترجمه شده است، رسانه‏هاى آمريكا را در عوامل ذيل مى‏بينند:
1) مالكيت خصوصى رسانه‏ها و تمركز اين مالكيت در دست معدودى از نخبگان. اين نوع تمركز به انحصارى‏شدن عقايد و محدودساختن دامنه باورها منتهى شده است؛
2) اتكا به آگهيهاى تجارى به‏عنوان منبع اساسى درآمد و سود كه طى آن رسانه‏ها، مخاطبان را به‏صورت كالا به صاحبان آگهيها مى‏فروشند؛
3) اتكا به اطلاعات دولتى و بخش خصوصى كلان و همچنين اتكا به متخصصانى كه مورد تأييد نظام هستند؛
4) توبيخ و تنبيه رسانه‏ها به‏صورتهاى گوناگون و غيرمستقيم، در صورت انتقاد و روشنگرى؛
5) ايدئولوژى ضد اشتراكى به‏عنوان مذهب ملّى آمريكاييها.
به عقيده چامسكى مواد اوّليه خبر بايد از اين صافيها عبور كنند تا ارزش خبرى بيابند. در اين فراگرد، خبر نهايتاً به محصولى بى‏آسيب تبديل مى‏شود و عرصه كلام و تفسير را محدود مى‏كند.11
تسلط نخبگان جامعه و عوامل آنها بر مطبوعات و حاشيه‏نشين ساختن صداهاى مخالف، نه از طريق سانسور بلكه در فراگرد تهيه خبر، آنچنان حالت طبيعى به‏خود گرفته است كه حتى خبرنگاران باوجدان و شرافتمند خود را قانع كرده‏اند كه خبر، بى‏غرضانه و تنها برپايه ارزشهاى خبرى انتخاب و تفسير مى‏شود. با طبيعى كردن اين ارزشها، خبر از ديدگاههاى ديگر غيرقابل رؤيت است.
جورج گربنر برآورد مشابهى از محدوديتهاى تحميلى نظام و نهادى‏شدن كار رسانه‏ها دارد. او رسانه‏ها را بازوى فرهنگى نظامهاى صنعتى مى‏داند و تأكيد دارد كه رسانه‏ها از طريق انتخاب موضوع، روشهاى مرسوم جمع‏آورى خبر، برجسته‏سازى و آواى كلام تعيين مى‏كنند كه چه چيزى مهم است و بايد مورد بحث در ارتباطات عمومى قرار گيرد، از چه ديدگاهى بايد اولويتها را ديد و چگونه بايد عملكردها را سنجيد.12
از كسانى كه مشخصاً به مسأله وابستگى رسانه‏ها به اطلاعات سازمانهاى دولتى و شركتهاى كلان پرداخته‏اند، اُسكار گندى (1982) قابل ذكر است. او مسأله را صرفاً از ديدگاه اقتصادى بررسى مى‏كند و واژه «سوبسيد اطلاعاتى» را در تبيين وابستگى به‏كار مى‏گيرد. سوبسيد اطلاعاتى (اطلاعات رايگان) به‏نظر او تلاشى است از جانب منابع خبرى كه قصد دارند هزينه توليد خبر را به‏منظور افزايش استفاده از اطلاعات رايگان كاهش دهند. ارائه اطلاعات رايگان در دنياى تجارى رسانه‏ها به كسانى كه قدرت اقتصادى دارند اجازه مى‏دهد تا كنترل خود را در جوامع سرمايه‏دارى افزايش دهند. «از آنجا كه اطلاعات نقش مركزى در تصميم‏گيرى فردى و گروهى دارد، كنترل اطلاعات به منزله كنترل تصميم‏گيرى است».13 وانگهى از آنجا كه قدرت تبادل اطلاعات با قدرت اقتصادى معين مى‏شود، عدم برابرى اقتصادى به معناى عدم تساوى اطلاعاتى است.14
به‏طور خلاصه، استقلال و آزادى رسانه‏ها را به دلايل ساختارى نمى‏توان خارج از چارچوب نظام اجتماعى، اقتصادى و سياسى ديد و در نتيجه كنشهاى تبليغاتى رسانه‏ها را بايد در تجارى‏شدن خبر، در ارزشها و هنجارهاى توليد خبر و در وابستگى سازمانهاى خبرى به منابع اطلاعاتى جست. در زمينه اخبار خارجى از آنجا كه رويدادها به سادگى قابل رؤيت نيستند و درك اين رويدادها نياز به آشنايى فرهنگى و تخصص بيشتر دارد، وابستگى رسانه‏ها به نهادهاى تعيين‏كننده سياست خارجى افزايش مى‏يابد.
ويليام بنت (1990) به اين گرايش و عملكرد عنوان Indexing داده است و آن را همخوانى و رابطه نزديك معيارهاى مباحث دولتى و كلام جارى مطبوعات مى‏داند. به عقيده او زمانى مى‏توان مطبوعات را مستقل و خودمختار دانست كه به مباحثى جدا از آنچه نخبگان جامعه تعيين مى‏كنند بپردازند.15
مباحث نظرى و يافته‏هاى تحقيقات، تصويرى نوميدكننده از ارتباطات سياسى در عرصه عمومى رسانه‏ها ترسيم مى‏كنند. برخلاف آرمان نهضتهاى دو قرن اخير كه مطبوعات را به‏عنوان «صداى مردم» و يا چشم و گوش آنان در مهار قدرت، منزلتى والا بخشيده است، رسانه‏ها بيش از پيش به تئاترى سرگرم‏كننده مى‏مانند كه در آن نخبگان جامعه نقش كارگردان، و متخصصان روابط عمومى و تصويرسازى، نقش بازيگران و مردم، نقش تماشاگرانى حيرت‏زده و منفعل به‏خود گرفته‏اند.
بايد با يورگن هابرماس همصدا شد و گفت: «اگر اميدى به درمان بى‏تفاوتى و از خودبيگانگى مردم متصور است، بايد عرصه عمومى رسانه‏ها را از تصويرسازى و نمايش آزاد كرد و به ارتباطات جمعى معناى حقيقى آن يعنى شركت، محاوره، مكالمه و تبادل انديشه انسانها را بخشيد».16

حاشيه:


1. Gabriel Almond. "Public opinion and national security policy", Public Opinion Ouarterly 2 (1956): 371-378.


2. از جمله متونى كه استقلال از منافع ملّى را معيار آزادى مطبوعات دانسته‏اند، از قرار زير است:


Harold Evans. "Is the press too powerful?", Columbia Journalism Review (January/ February, 61-8 :(2791.
William L. Bennett. "Toward a theory of press-state relations in the United States", Journal of Communication 2 (Spring, 1990): 103-125.
Edward Herman and Noam Chomsky. Manufacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media (NewYork: Pantheon Books, 8891).
3. Edward H. Carr. The Twenty Years. Crisis, 1919-1939 )London: Macmillan, 1939).


4. در زمينه جامعه‏شناسى خبر (Sociology of News)و همچنين بررسى خبر از ديدگاه فرهنگى به منابع زير رجوع كنيد:


Gaye Tuchman. "Making news by doing work: routinizing the unexpected", American Journal of Sociology 131-011 :(47-3791) 97.
Gaye Tuchman. Making News: A Study in the Construction of Reality (NewYork: Free Press, 8791).
Gaye Tuchman. "Myth and the consciousness industry: A new look at the effects of the mass media", In: E. Katz and T. Szecsko (eds.) Mass Media and Social Change (Beverly Hills: Sage, 1891).
Mark Fishman. Manufacturing the News (Austin: The University of Texas Press, 0891).
Herbert Gans. Deciding What’s News (NewYork: Random House, 9791).
Stuart Hall. Culture, Media, Language, (London: Hutchinson, 0891).
Todd Gitlin. The Whole World Is Watching (Berkeley. CA: University of California Press, 0891).


5. براى نقد سياسى خبر از اين ديدگاه نگاه كنيد به:


Walter Lippmann. Public Opinion, (NewYork: The Macmillan Company, 2291).
Maxwell Mccombs, et al. Contemporary Public Opinion: Issues and the News (Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum Associates, 1991).
Dan Nimmo and James Combs. Mediated Political Realities (NewYork: Longman, 0991).
Russell Neuman, et al. Common Knowlege: News and the Construction of Political Meaning (Chicago: The University of Chicago Press, 2991).
William L. Bennett. News: The politics of Illusion (NewYork: Longman, 8891).


6. در مورد كاربرد قالب‏ها و شيوه‏هاى داستان‏نويسى به مقالات زير مراجعه كنيد:


Itzhak Roeh. "Journalism as Storytelling, Coverage as narrative", American Behavioral Scientist, 861-261 :(9891) 2.
Roeh & Ashley. " Criticizing Press Coverage in the Lebanon War: Toward a Paradigm of news as Storytelling", Communication Yearbook, 141-711 :(6891) 9.
Robert Darnton. "Writing news and telling stories", Daedalus, 391-571 :(5791) 401.
Robert Hackett. "Decline of a Paradigm? Bias and Objectivity in news media Studies", Critical Studies in mass Communication, 952-922 :(4891) 1.
Hunter MacCartney. "Applying fiction conflict situations to analysis of news stories", Journalism Quarterly, 071-361 :(7891) 1.


7. براى بررسى ريشه‏هاى عينى‏گرايى در خبر مراجعه كنيد به:


Michael Schudson. Discovering the News: A Social History of American Newspapers. (NewYork: Basic Books, 8791).
8. Mitchell Stephens. A History of News (NewYork: Viking, 1988).


9. تعاريف و مثالهاى مربوط به تبليغ عمدتاً از منبع زير گرفته شده است:


Garth Jowett and Victoria O,Donnell. Propaganda and Persuasion 2nd ed. (Newbury Park; Sage, 1992).
10. T.J.Smith. Propaganda: A Pluralistic Perspective (NewYork: Praeger, 1989).
11. Noam Chomsky . Necessary Illusions: Thought Control in Democratic Societies (Boston: South End Press, 1989).
12. George Gerbner. "Press Perspectives in World Communication: A Pilot study", Journalism Quarterly, 38 (1961): 313-322.; G. Gerbner and G. Marvanyi. "The many worlds of the World’s Press", Journal of Communication, 1 (1977): 52-66.
13. Oscar Gandy Jr. Beyond Agenda-Setting: Information Subsidies and Public Policy (Norwood, Nj: Ablex Publishing Co, 1982).


14. براى تحليلى مشابه و نيز روند تمركز مالكيت رسانه‏ها در آمريكا در صحنه جهانى نگاه كنيد به:


Ben Bagdikian. The Media Monopoly 4th ed., (Boston: Beacon Press, 1992).
15. William L.Bennett.


16. نگاه كنيد به:


Jurgen Habermas. The Structural Transformation of the Public Sphere (Cambridge, MA: MIT Press, 9891).

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها است

info@rasaneh.org