دنياى امروز پيچيدهتر و بشر امروز كنجكاوتر از آن است كه صِرف پرداختن به رويدادها و انعكاس عينى واقعيتها بدون بررسى و شكافتن علل و عوامل و جزئيات آنها بتواند نياز اطلاعاتى او را تأمين كند، آگاهيهاى او را از جهان پيرامون، شكل دهد و ديدگاهها و نقطهنظرات گوناگون را برايش بشكافد. اين واقعيت، البته هيچگاه از ارزش، اهميت و جايگاه اعلام و ارائه اخبار محض نمىكاهد و وظيفه و مسؤوليت رسانههاى جمعى از جمله مطبوعات را در اين زمينه كمرنگ نمىسازد، امّا در عينحال بيانگر آن است كه روزنامه و روزنامهنگار، در اين عصر بهعنوان نماينده، زبان گويا، چشم بينا و گوش شنواى جامعه، رسالت و تعهدى سنگينتر از هميشه بر دوش دارد. امروز ديگر تنها «روزنامهنگارى عينى» پاسخگوى همه نيازهاى اطلاعاتى و ارتباطى مخاطبان نيست. بلكه بهويژه در جهان سوّم كه مورد تهاجم امواج پرقدرت خبرى و اطلاعاتى غرب است، بايد روزنامهنگارى «تحقيقى، تشريحى و انتقادى» درهم آميزد و سبكى تازه و مؤثر را بهوجود آورد تا هم بتواند عطش اطلاعاتى داخلى را فرونشاند و هم هزار توى تزوير و تحريف خبرى غرب را به مخاطبان خود بشناساند و در نتيجه آنان را نسبت به واقعيتهاى زندگى اجتماعى هوشيار و آگاه سازد و امكان مشاركت فعال و آگاهانه مردم را در تعيين سرنوشت خويش فراهم آورد. چنين است كه به عرصه مهم، حساس و نسبتاً دشوارى از كار روزنامهنگارى يعنى «گزارشنويسى» وارد مىشويم. عرصهاى كه ورود به آن تواناييها، ويژگيها و صلاحيتهاى وسيعى را مىطلبد كه برخى از آنها بايد در طبيعت فرد وجود داشته باشند و پارهاى نيز در جريان آموزش و تجربه قابل اكتسابند. در يك جمله: براى دست زدن به گزارشنويسى در مطبوعات بايد به درجهاى ممتاز از قابليتهاى كار مطبوعاتى رسيد تا بتوان از پس اين كار سنگين و پرمسؤوليت برآمد. در اين مبحث مىكوشيم تا حد امكان، اصول، روشها و مشخصههاى گزارشنويسى براى مطبوعات را مورد بررسى و كنكاش قرار دهيم. گرچه دامنه اين بحث آنچنان گسترده و متنوع است كه نمىتوان در قالب يك مقاله، به همه ابعاد و زاويههاى آن پرداخت. گزارشنويسى بهطور كلى يكى از دشوارترين، مهمترين، حساسترين و در عينحال شيرينترين زمينههاى كار مطبوعاتى است و به همين دليل، فراخناى گسترده و بىانتهايى را پيشروى مىگشايد كه دستيابى به كرانه آن بسيار دشوار و شايد ناممكن است. در اين گستره پرتنوع، مجموعهاى از مهارتها و صلاحيتها چه از جنبه علمى، تكنيكى و اطلاعاتى، چه از نظر هنرى و چه به لحاظ اخلاقى و شخصيتى كاربرد مىيابد. يك گزارشگر يعنى يك انسان كامل و يك روزنامهنگار تمام عيار، كه هم نويسنده است و ارتباطگر، هم هنرمند، هم مطلع و آگاه و تحليلگر، هم زيرك و هوشيار، هم باشخصيت، متين، موقر و داراى احساس مسؤوليت و تعهد عميق در قبال جامعه خويش و مسائل آن، حساس و تيزبين، لطيف و بااحساس و در عينحال نفوذناپذير، با ذهنى تصويرگر، داراى قدرت تشريح و تجسّم، كه هم خوب مىفهمد و هم خوب مىفهماند و به هنرمندانهترين شكل ممكن، با مخاطب حرف مىزند و به او اطلاع و آگاهى مىدهد، واقعبينى و درك و فهم او را تقويت مىكند و ابزار شناخت، تصميمگيرى، قضاوت منطقى و اراده و عمل اجتماعى را همراه با روشنبينى و درايت در اختيار او مىگذارد. نقش گزارش در مطبوعات در عصرى كه رسانههاى الكترونيكى (راديو، تلويزيون، ماهواره و...) به سرعت برق و باد به اخبار و رويدادهاى روز دسترسى دارند و آنها را در سريعترين زمان ممكن در اختيار مخاطبان خود مىگذارند نمىتوان براى مطبوعات، نقش خبررسانى به مفهومى كه تا چند دهه پيش رايج بود، قائل شد. اگر مطبوعات در عصر سلطه رسانههاى الكترونيك نهتنها ماندگار كه حتى تقويت شدهاند و گسترش يافتهاند، نه به دليل توانايى در خبررسانى (خبر محض) است بلكه بهخاطر نقش آنها در تحليل، تشريح و تفسير رويدادها و اخبار و ارضاى حس كنجكاوى خوانندگان و يافتن پاسخ پرسشهايى است كه براى مخاطب رسانههاى الكترونيكى پس از دريافت خبر از آنها، مطرح مىشود. زيرا كه پخش اخبار از رسانههاى الكترونيكى كه معمولاً موجز، ناكافى و فاقد جزئيات و تشريح و تحليل است، ولع مخاطبان را به يافتن اطلاعات بيشتر، جامعتر و دقيقتر در مورد آن موضوع و رويداد فزونى مىبخشد و در جستوجوى اطلاعات افزونتر رويكرد عمومى به مطبوعات سير صعودى مىيابد، بنابراين آيا ارائه جزئيات و تشريح و تحليل يك رويداد يا موضوع، جز در قالب «گزارش» مىتواند صورت گيرد؟ در واقع مىتوان گفت كه براى مردم، اين مهم است كه يك رويداد «چرا و چگونه» به وقوع پيوسته است، واقعيتهاى نهفته در لايههاى زيرين موضوع چيست، ديگران در مورد آن چه نظرى دارند و... به بيان ديگر، اين براى مخاطب مهم است كه امكان يابد يك موضوع اجتماعى يا رويداد خاص را از ابعاد و زواياى مختلف ببيند و آن را بازكاوى كند، چيزى كه در اخبار راديو و تلويزيون معمولاً ناگفته و مكتوم مىماند و اين رسانهها به دليل ماهيت و ويژگيهايشان قادر به پرداختن به اينگونه موارد نيستند. نقش گزارش در ارائه و پردازش اخبار توسعه كاربرد ديگر گزارش را به ويژه در مطبوعات جهان سوّم مىتوان در عرصه پردازش و ارائه اخبار و رويدادهاى مربوط به امور توسعه، عمران و آبادانى، اختراعات و ابتكارات، خلاقيتها و نوآوريها و تلاشهاى موفق افراد، سازمانها و بخشهاى مختلف اجتماعى دانست. مىدانيم كه ارائه «خبر صِرف» درباره اقدامات و فعاليتهاى عمرانى كه عمدهترين زمينههاى برنامهريزيها و عملكردهاى اجتماعى را تشكيل مىدهند، هم كمجاذبه است و هم فاقد روح و محتواى لازم و در عينحال اينگونه خبرها به دليل وابستگيشان به ساختار قدرت در جامعه و نقش تبليغاتى و جنجال برانگيز و نيز بهخاطر وجود امكان سوءاستفاده از آنها بهمنظور تثبيت موقعيت و مقام افراد و دستاندركاران مختلف، بزرگنماييهاى بىدليل و سرپوش گذاشتن بر ضعفها و نارسايى همراه با دادن وعدههاى دور و دراز و بلندپروازانه امّا غالباً غيرعملى (به هر دليل)، معمولاً مورد بىاعتمادى، ناباورى و عدم پذيرش مخاطبان وسايل ارتباط جمعى قرار مىگيرند. پروندههاى آرشيو مطبوعات معمولاً پر است از وعدههاى تحققنيافته، اعلام برنامههاى پردبدبه امّا كممحتوا، اغراقها و تكرار مكرر كارهاى كوچكى كه انجام شدهاند، و به همين دليل مردم اغلب به اين نوع خبرها با بىاعتنايى و كمتوجهى و به چشم ابزارى براى حفظ موقعيت مسؤولان مىنگرند. اين امر تا بدانجا پيش رفته است كه حتى اقدامات انجامشده واقعى و وعدهها و برنامههاى واقعبينانه هم تحت تأثير اين رفتار نادرست تبليغاتى، رنگ مىبازند و در باور مخاطب نمىنشينند. اين امر هم مردم را نسبت به كارگزاران بىاعتماد و بدبين مىسازد، هم زمينههاى مشاركت و پشتيبانى آنان را از برنامههاى توسعه محدود مىكند و هم پشتوانه افكار عمومى را از سياستها و تصميمهاى اتخاذشده مىگيرد و در نتيجه بخت موفقيت آنها را به حداقل مىرساند. در عينحال امكان پنهان شدن برخى از كارگزاران ضعيف و ناتوان را در پشت سپر تبليغاتى اخبار توسعه فراهم مىسازد. با اين همه، مطبوعات جهان سوّم با درنظر گرفتن بىتوجهى رسانههاى بينالمللى نسبت به انعكاس اخبار توسعه اين كشورها و نياز مبرمى كه به ترسيم چشمانداز روشنى از اقدامات مثبت و سازنده در كشور خود دارند بهمنظور آگاهسازى افكار عمومى، دلگرم ساختن مردم و ايجاد اميد و تحرك اجتماعى بايد جايگاه ويژهاى براى انعكاس اينگونه رويدادها قائل شوند. بهترين راه حل اين است كه اخبار توسعه در وسايل ارتباط جمعى در قالب گزارشهاى خبرى كوتاه با ذكر اطلاعات و جزئيات لازم تهيه و تنظيم شود تا هم جاذبه آنها افزايش يابد، و هم واقعبينانهتر بهنظر برسند و امكان سوءاستفاده از آنها به حداقل كاهش يابد و هم در گزارشها و مصاحبههاى بعدى قابل پيگيرى و ارزيابى باشند. احداث سد، پل، نيروگاه، جاده، بيمارستان، مدرسه، تأسيسات آب و برق، بهداشت و درمان، ابداعات و اختراعات، موفقيتهاى اقتصادى، تواناييها و استعدادهاى داخلى و كمك به شكوفايى و بارورى آنها از جمله مواردى هستند كه در اين قالب قابل طرح و ارائهاند. گزارش و طرح نيازهاى اجتماعى علاوهبر مطالب گذشته كه عمدتاً در قالب گزارشهاى خبرى قابل اعمال هستند تهيه گزارشهاى متنوع در مورد نيازهاى اساسى مردم در زمينههاى مختلف مىتواند از پرجاذبهترين بخشهاى هر نشريه باشد. چه، از يك طرف مردم حضور خود و تجلى ديدگاهها، مسائل و خواستهاى خود را از طريق گزارش در مطبوعات مىبينند و از جانب ديگر نسبت به درستى يا نادرستى آنها از طريق نظرات گوناگونى كه از سوى كارشناسان، مسؤولان و... ارائه مىشوند پى مىبرند و بدينترتيب امكان رشد اجتماعى بيشتر آنان فراهم مىگردد. از سوى ديگر فرآيند هوشيارسازى و بسيج اجتماعى در جامعه شكل مىگيرد كه هم مسؤولان و دستاندركاران را متوجه واقعيتها و نيازهاى اساسى مردم و راههاى مقابله با آن مىكند و در نتيجه بستر مناسبى براى شناخت مشكلات، حل آنها و بالمآل ايجاد جوّ تفاهم و همدلى فراهم مىسازد و هم پل ارتباطى بين مردم و مسؤولان را باز و فعال نگهمىدارد. به عبارت ديگر گزارش يكى از عمدهترين مجراهاى ارتباط مطبوعات با مردم و بالعكس است، و البته قصورها، اهمالها، ضعفها و ندانمكاريها را هم برملاء مىسازد و امكان دور ماندن آنها را از انظار عمومى مىگيرد و اجازه نمىدهد كه واقعيت- هرچه هست- پشت پرده بماند. حال كه با كاركرد و اهميت «گزارش» مطبوعاتى در جهت طرح و حل مسائل اجتماعى و تحقق بخشيدن به جريان انتقال دادهها، اطلاعات، و آگاهيهاى مختلف آشنا شديم بد نيست كه اشارهاى كوتاه و گذرا به انواع گزارش كنيم و از اين ميان روى بعضى از آنها كه اهميت و كاربرد بيشترى در مطبوعات دارند تعمق و تأمل بيشترى به خرج دهيم. زيرا پرداختن به همه انواع گزارش و ذكر جزئيات و ريزهكاريهاى مربوط به هركدام، مجال و مكان بيشترى مىطلبد كه از گنجايش اين مقاله خارج است. انواع گزارش گزارش را مىتوان به انواع مختلفى تقسيم كرد. برخى از آنها براى نشريههاى ادوارى مناسبترند و پارهاى نيز در مطبوعات روزانه بيشتر كاربرد دارند امّا در عينحال هيچ محدوديتى براى استفاده از انواع گزارش در نشريههاى مختلف وجود ندارد و هر نشريه مىتواند به فراخور وضعيت، جايگاه و اهداف اجتماعى خود، اقدام به تهيه گزارش در زمينههاى مختلف بنمايد. در ذيل به ذكر انواع گزارش مىپردازيم و با توضيح كوتاهى درباره هريك از ويژگيهاى آنها مسأله را روشنتر مىكنيم. الف. گزارش خبرى. گزارش از رويداد و حادثه، سخنرانيها، كنفرانسها، مجامع و مراسم مختلف، گزارش درباره خبرى كه اتفاق افتاده يا در شرف وقوع است يا در آينده اتفاق خواهد افتاد و... ب. گزارش تحقيقى يا اجتماعى. اين نوع گزارش در مورد مسائل، مشكلات و واقعيتهاى مختلف اجتماعى با انتخاب موضوعات مناسب با شرايط خاص زمان و مكان و نيازهاى عمومى تهيه مىشود و از مؤثرترين و كارآمدترين انواع گزارش است. ج. گزارش از محل. اين نوع گزارش به مناسبت بازديد از يك محل خاص كه مىتواند براى بخشى از مخاطبان جاذبه داشته باشد، مثل ديدار از يك شهر، منطقه، يا بازديد از موزهها، آثار باستانى، ميراث فرهنگى و... تهيه مىشود و در جاى خود از اهميت ويژهاى برخوردار است. د. گزارش از شخص. اين قبيل گزارشها مىتواند درباره اشخاص معروف و سرشناس، افراد مورد توجه عموم و كسانى كه مردم نياز به شناخت و آشنايى بيشتر با آنان دارند، و حتى افراد گمنام و غيرمشهور كه شخصيت، زندگى، كار يا خصوصيات آنان براى مخاطبان هم جاذبه دارد و هم بر اطلاعات و آگاهيشان مىافزايد، تهيه شود. تهيه گزارش درباره برخى از شاعران، نويسندگان، شخصيتهاى علمى، سياسى و تاريخى، صاحبان برخى از حرفهها و مشاغل، مخترعان، محققان و... از نمونههاى قابل ذكر هستند. ه . گزارش سفر. اين نوع گزارشها همين امروز هم در مطبوعات ما جاى ويژه خود را دارند. بسيارى از خبرنگاران و گزارشگران در جريان سفرهاى حرفهاى يا غيرحرفهاى خود به يافتهها و دستآوردها و نكات قابل ذكرى دست مىيابند كه بيان هنرمندانه و عالمانه آنها مىتواند براى مخاطبان جالب و خواندنى باشد. البته تهيه گزارش سفر با سفرنامهنويسى تفاوتهايى هر چند جزيى دارد كه در جاى خود توضيح داده خواهد شد. و. خاطرهنويسى. خاطرهنويسى در واقع نوشتن گزارش مشاهدات و تجربيات روزمره نويسنده است كه بهويژه بهوسيله شخصيتها و افراد ذىنفوذ و مؤثر و كسانى كه در برههاى از تاريخ مصدر مشاغل حساس بودهاند يا در بطن رويدادها، تحولات و جريانهاى مهم و سرنوشتساز قرار داشتهاند، صورت مىگيرد و هميشه، جاذبههاى خاص خود را دارد. زيرا بسيارى از واقعيات تاريخى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى فقط و فقط از اين طريق قابل انتشار و در نتيجه قابل دسترسى براى عموم مردم است. ز. گزارش علمى- تخصصى. گزارشى است كه براى تشريح يك رويداد يا موضوع علمى در يك زمينه تخصصى خاص، يا براى انعكاس عملكردها، فعاليتها، موفقيتها يا شكستهاى يك مركز يا مؤسسه علمى- تحقيقاتى تهيه مىشود. تهيه گزارش درباره انجام يك عمل جراحى بىسابقه، كشف علمى، طراحى و توليد ماشينآلات تازه، ارائه تئوريهاى جديد در زمينههاى مختلف علمى، و... از جمله موارد قابل ذكر است. ح. گزارش مصور. گزارشى است كه در آن ارائه اطلاعات و واقعيتها از طريق تصوير (عكس) صورت مىگيرد و بهويژه در مورد حوادثى از قبيل: صحنههاى مختلف جنگها و درگيريها، كمكرسانىها، زلزله، مراسم اهداى جوايز و موارد ديگرى كه جنبه تصويرى موضوع قوى و برجسته است كاربرد دارد. حال بهطور اجمال به توصيف بيشتر هريك از آنها مىپردازيم. ويژگيهاى گزارش خبرى گزارش خبرى در واقع شكل گسترشيافته خبر محض است كه در خلال آن، مخاطب با جزئيات بيشتر در مورد كموكيف يك رويداد يا موضوع آشنا مىشود، علت و چگونگى آن را درمىيابد و از طريق آن حس كنجكاوى و شوق دانستن را در خود، ارضاء مىكند، خلاءهاى اطلاعاتى خود را درباره يك رويداد يا حادثه يا موضوع، پر مىكند و به اين وسيله آگاهيهاى لازم را بهدست مىآورد. اين نوع گزارش معمولاً زمانى تهيه مىشود كه خبر اوّليه در مورد يك موضوع يا رويداد و حادثه اعلام شده امّا قادر نيست نياز اطلاعاتى مخاطب را برطرف كند. اعلام خبر وقوع يك زلزله شديد، درگيرى و زدوخورد، جريان ترور يك شخصيت، قتل، خودكشى، تصميم تازهاى در مورد ارز يا مسائل پولى و مالى، سياستهاى تازه در مورد پذيرش دانشجو، دستگيرى عدهاى كلاهبردار و قاچاقچى، كنترل قيمتها، علل كمبود دارو يا سياستهاى مربوط به تأمين آن، حركت زمين در يك منطقه، طغيان رودخانه و جارى شدن سيل، برخورد دو هواپيما در آسمان و كشته شدن دهها نفر و صدها موضوع ديگر مىتواند زمينههاى مناسبى براى تهيه گزارشهاى خبرى باشد. اين امر تا آنجا نياز به پيگيرى دارد كه روزنامهنگار حس كند اذهان نگران، مشتاق و كنجكاو را قانع ساخته و آن موضوع از مركز ثقل توجه عمومى خارج شده است. بنابراين گزارش خبرى ضمن آنكه از نظر نثر و شيوه نگارش تفاوتهايى قابل توجه با خبر دارد امّا درونمايه اصلى آن را، عناصر و ارزشهاى خبرى تشكيل مىدهند كه بهصورت جامع و با تشريح و تحليل آنها بهويژه با پرداختن بيشتر به دو عنصر «چرا» و «چگونه»، تهيه شده است. نثر در اين قبيل گزارش، تا جايى كه لازم است از توصيف و تصويرپردازى بهره مىبرد و طبعاً در نگارش آن، قالبهاى خشك خبر شكسته مىشود و گزارش چيزى بيش از پرداختن صِرف به عناصر خبرى بهصورت محدود و غيرتشريحى و موجز است. ليد در اين قبيل گزارشها از توضيح صرف و خشك عناصر خبر تبعيت نمىكند، نثر توصيفى و منعطفى دارد و كشش و جاذبه لازم را در بطن خود داراست. در عينحال گفتنى است كه گزارش خبرى هميشه پس از اعلام يك خبر كوتاه و ايجاد نياز و شوق عمومى به دانستن اطلاعات بيشتر، تهيه نمىشود. بسيارى اوقات ممكن است ذكر يك خبر از ابتدا در قالب گزارش خبرى صورت گيرد و اساساً توصيه مىشود كه گزارشگران و خبرنگاران تا آنجا كه امكان دارد خبرهاى خود را بهصورت گزارشهاى خبرى كوتاه كه هيچگاه لازم نيست حجم زيادى را به خود اختصاص دهند، تهيه كنند. البته اين كار زمانى ميسر است كه خبرنگار امكان دستيابى به اطلاعات كافى، جزئيات يك واقعه يا موضوع و استفاده از مشاهدات و تجربيات و گفتوگوهاى لازم براى كسب خبر را داشته باشد. بنابراين تهيه گزارش خبرى به تلاش و جستوجوى بيشتر، تحقيق و تيزبينى افزونتر و احساس مسؤوليت زيادتر نياز دارد. امّا امروز كمتر خوانندهاى را مىتوان سراغ گرفت كه با خواندن يك خبر كوتاه- اگرچه عينى- قانع شود و خود را شديداً نيازمند اطلاعات بيشتر نبيند. يكى از راههاى موفقيت در تهيه گزارشهاى خبرى مراجعه و حضور گزارشگر در صحنه، تماس و ارتباط با همه منابع ذيربط و كسب اطلاعات دقيق واقعى همراه با استفاده از نقلقولها، مصاحبهها، آمار و ارقام، توصيف و تشريح در حد اقتضاى موضوع است. خبرى را كه در ادامه مىآيد بخوانيد و ببيند كه تا چه حد شما را قانع مىكند. خود را جاى يك خواننده عادى بگذاريد و ببينيد كه پس از خواندن آن، چه احساسى داريد. آيا دلتان نمىخواهد كه بدانيد جزئيات مربوط به علت و چگونگى غرق كشتى چه بوده است. اين خبر نهتنها كنجكاوى خواننده را ارضاء نمىكند بلكه او را تشنهتر و مشتاقتر مىسازد. حال فكر كنيد چه عناصر و اطلاعاتى بايد به اين خبر اضافه شود تا تبديل به يك گزارش شود. اين خبر، بهويژه با توجه به خالىالذهن بودن خواننده حتماً بايد بهصورت گزارش تهيه مىشد. سرويس شهرستانها: كشتى غولپيكر سنندج متعلق به شركت ملّى نفتكش ايران كه در جريان جنگ تحميلى در حوالى خارك هدف هواپيماهاى عراقى قرار گرفته و غرق شده بود، اخيراً با ابتكار يك گروه متخصص داخلى از گلولاى دريا بيرون كشيده شد. اين نفتكش كه 340 متر طول و 50 متر عرض دارد و ارتفاع آن تا عرشه به 25 متر مىرسد، در سال 67 براثر اصابت 12 موشك و بمب، از وسط به دو نيم شد، و در حوالى خارك بتدريج تا 14 متر در گل دريا فرو رفت. يك گروه ايرانى علىرغم اعلام شركتهاى اروپايى مبنى بر غيرقابل نجات بودن كشتى، مسؤوليت بيرون كشيدن و نجات نفتكش مغروق را برعهده گرفت. نفتكش سنندج با 36 هزار و 600 تن وزن خالص، ظرفيت بارگيرى 296 هزار تن نفت را داشته است. در اينجا نياز به تكرار اين واقعيت است كه برخلاف تصور رايج، وقتىكه صحبت از «گزارش خبرى» به جاى خبر مىشود نبايد در وهله اوّل حجم زياد مطلب در ذهن متبادر شود زيرا بسيارى از اوقات مىتوان گزارش خبرى نسبتاً جامعى را حتى در سه يا چهار بند، كمتر يا بيشتر ارائه كرد. در اينجا ذكر اين نكته ضرورى است كه در گذشتههاى نهچندان دور، عمده گزارشهاى مطبوعات را گزارشهاى خبرى بهويژه گزارشهاى مربوط به حادثه و رويداد تشكيل مىداد. تصادف دو اتوبوس يا سقوط يك اتوبوس به دره، سقوط بهمن، وقوع يك زلزله خفيف، ريزش كوه، سيل و توفان و... موضوعاتى بودند كه مىتوانستند روزها خميرمايه گزارشهاى خبرى را تشكيل دهند و گروههاى مختلف گزارشگر و عكاس را به محل حادثه گسيل دارند. امّا با گذشت زمان، ضمن آنكه گزارشهاى خبرى، اهميت و جايگاه خود را حفظ كردند، دو تحول عمده رخ نمود. نخست آنكه نوع حوادثى كه اقتضاى تهيه گزارش خبرى را داشته باشد، تغيير كرد. يعنى با توجه به عادى شدن و تكرار بسيارى از حوادث، امروز غالباً به ذكر خبر كوتاهى از آنها اكتفا مىشود. مثلاً تصادف اتومبيل در جادهها و شهرها آنقدر تكرار مىشود كه بهصورت اتفاق روزمره درآمده است و در نتيجه تمايل چندانى به تهيه گزارشهاى خبرى درباره اين حوادث مشاهده نمىشود. حتى زلزلههاى خفيف يا سيل و حوادثى از اين قبيل اگر با تعداد محدودى تلفات و خساراتى نهچندان سنگين همراه باشند، اغلب با آنها در حد خبر صرف آنهم در يك يا دو شماره روزنامه برخورد مىشود. تحول بعدى مربوط به توجهى است كه مطبوعات ما از حدود دو دهه پيش و بهويژه پس از پيروزى انقلاب اسلامى به گزارشهاى اجتماعى با موضوعات مردمى و موردنياز جامعه نشان دادند. اين نوع گزارش بهتدريج و بخصوص در سالهاى اخير جاى مهم و ويژه خود را در مطبوعات باز كرده است، امّا به دليل فقر نيروهاى تخصصى لازم براى تهيه گزارشهاى پرمحتوا، هنرمندانه، جذاب و محققانه و نيز عدم وقوف برخى از دستاندركاران مطبوعات به اهميت اين قبيل گزارشها در گرهگشايى مسائل اجتماعى، اين عرصه همچنان با كاستيهاى جدى روبهروست. گزارش تحقيقى (اجتماعى) گزارش تحقيقى كه در اين مقاله اصطلاحاً آن را گزارش اجتماعى هم مىناميم از مؤثرترين و كارآمدترين انواع گزارش و در عينحال از دشوارترين و هنرمندانهترين آنهاست. چه، در اين نوع گزارش بايد تركيبى از هوش و استعداد، آگاهى و اطلاعات، يافتههاى تحقيقى، واقعيتهاى گاه تلخ و نيشدار، بيان هنرمندانه و جذاب، ذهن نقاد و روشنبين همراه با توصيف و فضاسازى، تشريح و تجسم، نثر زيبا، ساده، جذاب و روان، وحدت و انسجام ميان موضوعات فرعى مطرح در گزارش، قدرت تجزيه و تحليل و جمعبندى و تلفيق، استفاده بهجا و مناسب از كليه عناصر دخيل در گزارش عارى از تعصبها و حبوبغضهاى بيجا بهكار گرفته شود تا بتواند يك معضل، مسأله يا واقعيت اجتماعى را جراحى كند، انگشت انتقاد دلسوزانه و خيرخواهانه بر آن بگذارد، درد را بشناسد و بشناساند، اذهان را نسبت به آن حساس و فعال كند و راه درمان و چاره را نشان دهد، كه اگر چنين شد هم مطبوعات چهره مردمىترى به خود مىگيرند، هم اعتماد و در نهايت آرامش و اطمينان مردم جلب مىشود و هم كارگزاران از واقعيات پيرامون خود اطلاع مىيابند، اولويتها و نيازها را مىشناسند و در صورتى كه توانايى و حُسننيت داشته باشند به چارهجويى برمىخيزند، و در غير اين صورت عرصه را بر خود تنگ مىبينند و در نتيجه پيوسته نوعى سازوكار و خوداصلاحى را در جامعه پيشه خود قرار مىدهند. خاستگاه گزارشهاى اجتماعى، جامعه و مسائل مردم است. ابتكار عمل براى انتخاب موضوع و تعيين اولويتها با توجه به شناخت و اِشرافى كه مطبوعات و روزنامهنگاران باتجربه به مسائل اجتماعى و نيازهاى عمومى دارند، در دست آنان است و نيازى به بهانه خبرى يا وقوع حتمى رويدادى براى طرح ندارد، گرچه در بسيارى مواقع يافتن زمينه يا بهانه خبرى مىتواند گزارش را روزآمدتر و تازهتر كند امّا مسائل عمده اجتماعى در هر برههاى از زمان اولويتهاى خود را به رخ مىكشند و اگر روزنامهنگار حضور واقعى در بطن و متن جامعه خود داشته باشد به خوبى مىتواند اين اولويتها را شناسايى كند و در قالب گزارشهاى اجتماعى به آنها بپردازد. گزارشهاى اجتماعى از وجهه تحقيقى بسيار عميقترى نسبت به گزارشهاى خبرى و ساير انواع گزارشها برخوردارند، آمار و ارقام پروردهشده و قابل نتيجهگيرى، اطلاعات حاصل از تحقيقات وسيع و پيچيده گزارشگر، بيان و افشاى حقايقى تازه كه دسترسى به آنها نياز به تلاش و تكاپوى بسيار دارد، عينيت و بىطرفى، عدم اعمال گرايشها و سليقههاى شخصى و برخوردار بودن نسبى از ويژگيهاى كار تحقيقاتى از اجزاى لاينفك چنين گزارشهايى هستند. در گزارشهاى تحقيقى (اجتماعى)، صحت امر تحقيق، پيگيرى و سماجت گزارشگر، و وجود روحيه كنجكاوى و علاقه به تحقيق و خستگىناپذيرى او در استنتاج آمارى و توانايى تفسير و تحليل آمارهاى جمعآورىشده و ارائه آنها بهصورت كاربردى و ملموس (براى خواننده) اهميت بسيارى دارد. بنابراين قدرت فهم و درك آمارى و استفاده هنرمندانه و معقول از آمار و ارقام در اين گزارشها از ضرورتهاى انكارناپذير است. نتايج تحقيق در اين گزارشها بايد تا حد امكان دقيق، عينى و قابل اطمينان باشد بهطورى كه مخاطب بتواند تا آنجا به واقعيتهاى ارائهشده در گزارش اعتماد كند كه آنها را ضميمه تجربهها و يافتههاى پيشين خود نمايد. يعنى كه نتايج تحقيق را آنچنان تلقى كند كه انگار خود دست به بررسى، مشاهده و تجربه زده و آن نتايج را كسب كرده است. گرچه اين گزارشها به تمامى از اصول تحقيقات علمى تبعيت نمىكنند امّا بايد كاملاً عينى، واقعبينانه و محققانه تهيه شوند و به همين دليل بسيارى از اوقات، وقت و زمان زياد صرف تهيه آنها مىشود، امّا يكى از اصلىترين نيازهاى اجتماعى در مطبوعات جهان سوّم و از جمله كشور ماست. بررسى و تحقيق درباره فسادها و سوءاستفادههاى مالى در نظام ديوانسالارى، طرح مسائل و مشكلات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و ارائه راهحل براى آنها از جمله موارد كاربرد اين گزارشها است. فرض كنيم كه مسأله رشوهخوارى در جامعه و در سطوح مختلف ادارى، بيداد مىكند، مردم براى انجام كوچكترين كار روزمرهشان ناگزير از پرداخت رشوه هستند، و بدون آن كارشان معطل و متوقف مىماند، دلشان پر از درد است و نمىدانند اين درد را به كجا ببرند، البته سازمانهايى هستند كه مسؤول رسيدگى به اينگونه تخلفاتند امّا اين سازمانها هم از يك طرف ممكن است، خود اسير قيدوبندهاى مختلف باشند و از سوى ديگر تا احساس نكنند كه چشمها و ذهنهايى نگران و مراقب عملكردشانند و حساسيتهاى اجتماعى نسبت به كارشان بالا گرفته است، شايد چندان احساس وظيفه و مسؤوليت نكنند. اين مسأله وقتى در قالب چند شماره گزارش تحقيقى عنوان مىشود، هم فضاى اخلاقى و حقوقى رشوهخوارى را ناامن مىسازد و هم دستگاههاى مسؤول را به فكر چارهجويى مىاندازد و هم واقعيتهاى تلخى كه تا ديروز در پيله غفلت و سكوت پيچيده شده بودند، عريان مىكند و هم شهامت و جرأت طرح بسيارى از ناگفتهها توسط افراد عادى بهوجود مىآيد، و خلاصه يك تحرك و هوشيارى ارزشمند اجتماعى را سبب مىشود كه مىتواند منجر به بهبود اوضاع و حل نسبى مشكل شود. مثال ديگر، مسأله كنترل جمعيت است. تا زمانى كه نخستين گزارش تحقيقى اجتماعى در يكى از روزنامههاى عصر تهران درباره ضرورت و اهميت كنترل جمعيت و مخاطرات بىتوجهى نسبت به اين امر به چاپ نرسيده بود حتى بسيارى از دستگاههاى مسؤول به خود اجازه طرح اين مسأله و برنامهريزى لازم در اين زمينه را نمىدادند و از عكسالعملهاى احتمالى مطرح شدن آن بيم داشتند، امّا زمانى كه براى نخستين بار اين موضوع در قالب يك سلسله گزارش تحقيقى با استفاده از نظريات برخى از فقها و علماى بلندپايه حوزه علميه كه از طريق گفتوگو با آنها بهدست آمده بود و نيز تحقيقات دامنهدار ديگرى كه در اين زمينه صورت گرفت همراه با ارائه ديدگاههاى صاحبنظران دانشگاهى و بررسيهاى آمارى و تجربى، گفتوگو با مردم و جمعآورى اطلاعاتى چند در اين زمينه، مطرح شد، زمينه لازم براى آمادهسازى برنامههاى ملّى و اقدامات اساسى براى پيگيرى آن فراهم آمد و امروز شاهد به بار نشستن اين برنامه و كاهش آمار رشد جمعيت و در نتيجه حركت به سوى ايجاد تعادل در سياستگذاريهاى اقتصادى و اجتماعى هستيم. يك نمونه ديگر شناسايى و افشاى عملكرد شركتهاى مخرب مضاربهاى بود كه چون موريانه به جان اقتصاد كشور افتاده بودند و در حال مختل ساختن نظام كار و توليد و اشتغال و تخريب پايههاى اقتصادى بودند و فرهنگ دلالى و احتكار و خريدوفروشهاى تورمزا و انحصارى را دامن مىزدند. اين افشاگرى براى نخستين بار در قالب گزارشهاى تحقيقى صورت گرفت و با گزارشهاى تحقيقى و خبرى بعد كه تا فروپاشى اين شبكه مافيايى ادامه يافت به نتيجه رسيد. نمونههايى از اين دست فراوانند و مىتوان دهها و بلكه صدها صفحه را به يادآورى آنها اختصاص داد امّا براى پرهيز از اطاله كلام به ذكر همين چند مورد بسنده مىشود. گزارش از محل (مونوگرافى) اين قبيل گزارشها معمولاً با هدف معرفى يك محل يا منطقه، ويژگيهاى اقليمى و جغرافيايى، فرهنگ و سنن و آداب و رسوم آن، نحوه زندگى مردم و نكات برجستهاى درباره منطقه، گذشته و تاريخچه، وضعيت فعلى و ارتباط و پيوند آنها با هم تهيه مىشود. گاه نيز ترسيم فضاى جايى مثل موزه، بناى تاريخى، زيارتگاه، نمايشگاه يا... موردنظر است كه از اين طريق خواننده بدون آنكه محل مزبور را ديده باشد مىتواند آن را در ذهن مجسم كند و همراه گزارشگر و پابهپاى او در مشاهدات و تجربياتش شريك شود و سفرى ذهنى امّا ملموس به محل موردنظر داشته باشد. در مورد اين نوع گزارشها چند نكته مهم قابل ذكر است: 1. توصيف و فضاسازى و تصويرپردازى براى امكان تجسم بخشيدن به محل موردنظر در ذهن مخاطب، جاى ويژهاى دارد و مستلزم هنرمنديهاى خاص است؛ 2. گزارش از محل نبايد به توصيف صرف عناصر فيزيكى، مادى و غيرذيروح محدود شود بلكه شناختن و شناساندن هر محل و منطقه همراه با عناصر ذيروحش معنا و مفهوم پيدا مىكند. اين عناصر مشتمل بر مردمى هستند كه در آنجا كار يا زندگى مىكنند، رفتار و روحيات، اقتصاد و فرهنگ آنان و ارتباطشان با هويت منطقه يا محل مورد گزارش، تاريخ گذشته و حال و چشمانداز آينده آن، ارتباط دادن عناصرى همچون ابنيه، آثار بر جاى مانده از روزگاران گذشته، تأسيسات و مراكز مختلف با واقعيت زندگى و روح جارى در آن، چه در گذشته و چه در زمان حال از عناصرى هستند كه در اين نوع گزارش به آنها پرداخته مىشود. بنابراين گزارش از محل فقط به توصيف ساختمان، ظاهر تأسيسات، كوه و دشت و بيابان و... محدود نمىشود؛ 3. ذكر تاريخچه حتىالامكان نبايد در شروع گزارش قرار گيرد زيرا گزارش را بهصورت مطلبى كهنه و تاريخى و مرده جلوه مىدهد. بلكه بايد در ارتباط و انسجام با بافت كلى گزارش و در جايى كه روند موضوع و سبك مطلب اقتضا مىكند مطرح شود. البته در گزارشهايى كه به سبك تاريخى (ترتيبى) نوشته مىشوند، گاهى اوقات شروع از گذشته تاريخى يك محل اجتنابناپذير مىنمايد امّا اگر اين كار گزارش را كهنه و بىروح جلوهگر سازد بهتر است كه گزارش به سبك ديگرى تنظيم شود و در پارهاى از گزارشها كه تاريخچه گذشته يك محل يا منطقه بايد در شروع گزارش آورده شود، بهتر است كه اين تاريخچه اولاً بسيار كوتاه ذكر شود و ثانياً خيلى زود و به سرعت با يافتهها و كشفيات جديد گزارشگر يا تصوير او از وضعيت حال محل تلفيق شود و ارتباط برقرار كند. چنين ارتباطى تقريباً در همه يا اكثريت گزارشهايى كه از يك محل، مركز يا منطقه نوشته مىشوند بايد وجود داشته باشد و خواننده بتواند مدام بين گذشته خاطرهانگيز آن محل با وضعيت فعلى آن ارتباط برقرار كند. به عبارت ديگر، خواننده بايد بتواند در دهليز زمان به جلو و عقب حركت كند و تصوير كامل و زيبايى از منطقه بهدست آورد؛ 4. ذكر مشخصات جغرافيايى محل يا ويژگيهاى فيزيكى آن حتىالامكان نبايد بهصورت مستقيم و مشابه متن كتابهاى درسى نوشته شود. اين مشخصات تا حد امكان بايد در لابهلاى توصيفها و تصويرها و اطلاعات ديگرى كه گزارشگر در گزارش خود مىآورد بهصورت غيرمستقيم و به شكل هنرمندانهاى مطرح شوند. مثلاً: از نايين كه 250 كيلومتر در جهت شمال شرقى دور شوى و دهها دوراهى و سهراهى بىتابلو را پشت سر بگذارى به جندق مىرسى، در حالى كه مدام دلهره داشتهاى كه اگر ماشين از رفتن ماند چه خواهى كرد. در جايى كه توفان شن به فاصله چند ساعت، تپهاى را از زمين مىكند، مسافرى را با خاك موميايى مىكند و آباديى را به فراموشگاه تاريخ مىسپارد، تك درختى مىتواند نشان از زندگى باشد حتى بوته خارى يا نهال تاغى... يا: از خيابانهاى ,,شهر سنگى،، و حصار خانههاى آهنى و آجُرى ميدان اوّل تهرانپارس گذشته بودم و به كوچهپسكوچههاى شهر حلب رسيده بودم. البته گاه ممكن است كه مشخصات جغرافيايى محل يا منطقه بهوسيله گزارشگر به شكلى كاملاً مستقيم مطرح شوند امّا هنر گزارشگر اين است كه اين بيان مستقيم را عالمانه، هنرمندانه و با چشم باز انتخاب كند و جاذبههاى آن از بيان غيرمستقيم هم بيشتر باشد. به نمونه ذيل توجه كنيد. در دو بند اشارهاى به ويژگيهاى جغرافيايى و سوقالجيشى محل مورد گزارش شده است. يك جا با استفاده از عناصر غيرجغرافيايى براى تشريح و ترسيم موقعيت واقعى محل با توصيف عناصرى از واقعيت زندگى، اقتصاد و امكانات اوّليه اهالى و جاى ديگر با ذكر اين جمله كه «يكبار ديگر جغرافياى منطقه را توى ذهنمان مرور كرديم: ...» و با آميختن عناصرى بيش از بيان صِرف موقعيت جغرافيايى، نه تنها از جاذبه آن كاسته نشده بلكه افزوده هم شده است در حالى كه بخشى از جغرافياى منطقه به صريحترين و مستقيمترين شكل مطرح شده است. (قسمتى از گزارش بشاگرد با تيتر: «حصير مىدهند و آرد مىگيرند...»): ... راستى كجا بوديم؟ ازخودمان پرسيديم. بعد كمى دوروبرمان را نگاه كرديم، يادمان آمد كه بچههاى ديگر نصف راه را با لندرور 15 روزه آمده بودند و نصف ديگرش را لندرور، هم حريف نشده بود. و حالا ما آمده بوديم كه چكار كنيم؟ بپرسيم جمعيتتان چقدر است، چه داريد و چه مىخواهيد؟ اقتصادتان چگونه مىچرخد، درآمدتان از كجاست و...؟ خوب جوابش معلوم است: «چندينهزار نفريم كه توى چندهزار كپر زنده! هستيم و هر 5-4 كپر در فاصله چند كيلومترى از هم، توى بيابان و هر جا كه نخلى يا چاله آبى بوده، جمع شدهاند. بينمان چندصد جذامى هستند كه به كوه زدهاند، خودشان از ما فاصله گرفتهاند، و كسى چه مىداند شايد فردا يا پسفردا جذام به جان ما هم افتاد و شروع به خوردنمان كرد و شايد دفعه بعد كه به اينجا بياييد ما هم به كوه زده باشيم يا بچههايمان از زهر عقرب و مار مرده باشند. راستى پرسيديد چه مىخواهيم؟ اوّل ببينيد چه داريم تا بفهميد چه مىخواهيم. اقتصادمان؟ حصيربافى؛ درآمدمان؟ حصيرفروشى؛ خريدارانمان واسطههاى بىانصاف ميناب و معامله پاياپايمان با آرد و غذاى اصليمان خرما، و يكبار بايد همراهمان بياييد تا ببينيد كه چقدر حصير مىدهيم و يك كيسه آرد مىگيريم و بايد اينجا بمانيد تا ببينيد كه بافتن اينهمه حصير چقدر سخت است». انگار شناسنامه روستاييمان تكميل شده بود، امّا نه، يكبار ديگر جغرافياى منطقه را توى ذهنمان مرور كرديم: استان هرمزگان، شهر ميناب، بخش بيابان، دهستان «بشاگرد» نزديكترين شهر، ميناب و قاعدتاً نزديكترين بيمارستان، مدرسه يا مركز خريد با فاصله چند هفتهاى از بشاگرد كه تنها با شتر طى مىشود. و يادمان آمد كه يكماه پيش كه به اينجا آمده بوديم، اهالى پرسيده بودند چكار داريد، گفته بوديم كه آمارگر جهاديم و براى تهيه شناسنامه روستايى آمدهايم. با خوشرويى از ما پذيرايى كردند و بعد گفتند الان محرم و در اين ماه ما جز عزادارى كار ديگرى نمىكنيم، برويد يكماه ديگر بياييد...؛ 5. بهطور كلى، گزارش از محل، مثل ساير انواع گزارش بايد آنچنان مكاشفهگرانه و همراه با نوآورى و خلاقيت نوشته شود كه حتى اگر كسانى قبلاً آن محل را يك يا چند بار هم ديدهاند، آنچه در گزارش آمده است، هم از نظر محتوا و هم به لحاظ شكل، برايشان تازگى داشته باشد و حس كنند كه گزارشگر با چشمى ديگر محل را ديده و با دلى ديگر آن را يافته است؛ 6. در اين قبيل گزارشها بايد آثار بازديدها، دوندگيها و تلاشهاى گزارشگر، نفسزدنهاى او در راهپلههاى قلعه تاريخى كه در واقع نفس زدن هر بازديدكنندهاى است و خلاصه نتايج تقلا و تكاپوى او، براى خواننده كاملاً محسوس و ملموس باشد. بنابراين اطلاعات آرشيوى كه جمعآورى آنها نيازى به حضور گزارشگر در محل ندارد نبايد در گزارش برجسته و اصل باشد، نبايد خواننده احساس كند كه گزارشگر پشت ميز خود نشسته و گزارش را نوشته و فقط سفرى ذهنى به منطقه داشته است. بهطور كلى تكنگاريها اگر عميقتر و موشكافانهتر و عالمانهتر، همراه با تجزيه و تحليل دقيق و علمى نوشته شوند، مىتوانند ظرفيتى بيش از يك گزارش مطبوعاتى داشته باشند و در قالب كتابهاى مرجع منتشر شوند؛ خارك دُر يتيم خليجفارس، اورازان، يزد شهر بادگيرها و دهها كتاب مشابه ديگر در واقع نوعى گزارش جامع و مبسوط از محل با ويژگيهايى هستند كه در اين مبحث از آنها ياد شد. گزارش از شخص در اين نوع گزارش، هدف توصيف و تشريح ويژگيها، شخصيت، آثار، اعتقادات و عملكردهاى يك شخص است كه به هر دليل براى خواننده جاذبه دارد. اين فرد مىتواند يك شخصيت سياسى، تاريخى، علمى، فرهنگى باشد يا يك فرد گمنام يا ناشناس كه در عينحال مخاطب، مشتاق شناختن اوست. «گزارش از شخص» مىتواند تا حدودى با «مصاحبه عمقى» با يك شخصيت كه به سبك رپرتاژ تنظيم شده است، مشابهت و نزديكى داشته باشد. چه در اين قبيل مصاحبهها نيز مصاحبهگر با توصيف حالات، حركات و سكنات، روحيات و خلاصه ويژگيهاى مختلف مصاحبهشونده از جمله عكسالعملها و اظهارنظرهايش اين شخصيت را براى خواننده جراحى مىكند و شناخت كافى از شخصيت او، حرفهاش، عقايدش، تأثيرگذاريهايش، زندگى شخصى و اجتماعيش و خلاصه هرآنچه كه براى تكميل شخصيتپردازى وى لازم باشد، بهدست دهد. امّا گزارش از شخص در عينحال وسيعتر و جامعتر به شخص و مشخصههايش مىپردازد و دامنه موضوعاتى كه در گزارش از شخص مىتواند مورد استفاده قرار گيرد گستردهتر از مصاحبه عمقى با اوست. مضافاً اينكه در مصاحبه عمقى عمده اطلاعات (و نه همه آنها) از دل سؤال و جوابها بيرون مىآيد در حالى كه در گزارش از شخص علاوهبر ديدار و گفتوگو با شخص، اطلاعاتى كه از طرق مختلف و با تحقيقات و بررسيهاى گوناگون توسط گزارشگر بهدست آمده و نيز با استفاده از مشاهدات و تجربيات، تاريخچه زندگى و كارش و... چاشنى گزارش مىشود و آن را به تصويرى كامل و گويا از شخص تبديل مىكند. امّا به هر حال اين دو، قرابتها و مشابهتهاى زيادى با هم دارند. گزارش سفر نياز به نوشتن گزارش سفر در موارد و حالتهاى مختلف بهويژه در مطبوعات ممكن است، احساس شود. همراهى يك خبرنگار يا گزارشگر با هيأت سياسى يا مطبوعاتى كه عازم سفر است، انجام سفرهاى مستقل بهوسيله گزارشگر يا حتى گاه نوشتن گزارش از مسافرتهاى شخصى و خصوصى خصوصاً به جاهايى كه بيشتر براى خوانندگان ناشناخته است و در نتيجه كسب اطلاعات و خواندن گزارش درباره مشاهدات سفر براى آنها جالب و آموزنده است. البته در بسيارى از موارد ممكن است كه «گزارش از سفر» با «گزارش از محل» وجوه اشتراك بسيار داشته باشد و در برخى مواقع تقريباً يكى شوند. امّا بهعنوان وجوه تمايز مىتوان گفت كه در گزارش سفر، مواد و عناصر گزارش عمدتاً حولوحوش رويدادها، تحركها، گفتوگوها و مشاهدات شخصى گزارشگر دور مىزند و نقش حضور فيزيكى محل موردنظر نسبت به رويدادهاى آن كمرنگتر است، ذكر تاريخچه در گزارش سفر جاى بسيار كمترى دارد و عناصر و نكات خبرى در آن بيشتر به چشم مىخورد امّا در گزارش از محل، محور گزارش توصيف و ذكر وضعيت محل است و رويدادهاى محيط و عناصر ذيروح بهمنظور جان دادن به موضوع و گزارش در آن ايفاى نقش مىكنند. در هر صورت، تشابه اين دو نوع گزارش با يكديگر نيز كم نيست. در عينحال نبايد از نظر دور داشت كه «گزارش سفر» با «سفرنامهنويسى» نيز تفاوتهايى دارد كه گزارشگر بايد آنها را مدنظر داشته باشد: 1. در گزارش سفر، انتخاب سبك گزارش بسته به اقتضاى موضوع و سليقه گزارشگر تا حدودى آزاد است، امّا سفرنامه اساساً به سبك تاريخى و به ترتيب وقوع رويدادها و سير مشاهدات، نوشته مىشود؛ 2. در گزارش سفر، ميزان و چگونگى استفاده از جزئيات بايد بسيار دقيق و حساب شده باشد. چه استفاده بيش از حد از جزئيات و ذكر نكات ريز و كماهميت مىتواند گزارش را كسالتبار و سنگين كند و دريغ كردن جزئيات لازم نيز، ذوق و اشتياق خواننده را به دانستن نكات مورد احتياج، همچنان تشنه نگاه مىدارد و باعث وازدگى او از گزارش مىشود. امّا در سفرنامه معمولاً جزئيات دقيق و لحظهبهلحظه و كماهميت نيز مىآيند. بنابراين ميزان استفاده از جزئيات در اين دو نوع مطلب، متفاوت است. و در نتيجه معمولاً حجم گزارش سفر از سفرنامه بسيار كوتاهتر است. 3. در گزارش سفر، گزارشگر محور بلامنازع تمام گزارش نيست و همه چيز بر حول محور او نمىچرخد بلكه او مشاهدات و يافتههاى دقيق و مهم خود را بازگو مىكند، امّا در سفرنامه، نويسنده محور بيشتر رويدادهاست و به همه چيز از دريچه ديد او نگريسته مىشود و هر رويداد و موضوعى از زاويه نگاه او تحليل و تفسير مىشود. بنابراين ميزان دخالت نظريات و سليقههاى شخصى در سفرنامه بسيار بيش از گزارش سفر است. خاطرهنويسى خاطرهنويسى در مرز ميان گزارشنويسى و مقالهنويسى جاى مىگيرد. از اين جهت به گزارشنويسى نزديك است كه نويسنده از اجزاء و عناصر مختلفى خارج از حيطه فكرى خود، از رويدادهاى محيط بيرون و از آنچه اتفاق افتاده گاه بىكموكاست استفاده مىكند و اگر درست بنويسد بايد بىطرف و عارى از حب و بغضهاى شخصى باشد و بيانگر واقعيتهاى اجتماعى و آنچه در محيط اجتماعى يا خانوادگى اتفاق مىافتد، باشد. امّا از آن جهت كه خاطرات معمولاً مقدار زيادى به ديدگاهها، تمايلات و عقايد شخصى نويسنده آميختهاند و در بسيارى از مواقع مشاهده بىطرفانه وقايع و موضوعات جاى خود را به تعصبها و گرايشهاى شخصى مىدهد و در نهايت ممكن است نتيجهگيرى دلخواه - و نه واقعى - از آن داشته باشد، مىتوان آن را به مقالهنويسى هم نزديك دانست. در هر حال وزن اصلى خاطرهنويسى را مىتوان به ويژگيهاى گزارشنويسى نزديك دانست، چه در شكل درست و منصفانه آن مىتواند بيانگر بىكموكاست واقعيتهاى اجتماعى و رويدادهاى جارى يا گذشته باشد و همانطور كه گفته شد در آن از عناصر مختلف براى مستند و مستدل كردن مطلب، توصيف و تصوير واقعيت و جذاب و دلنشين ساختن آن استفاده مىشود. گزارش علمى- تخصصى اين گزارشها در دو حالت تهيه مىشوند: حالت اوّل تهيه گزارش براى يك نشريه علمى- تخصصى است كه در اين صورت، اصطلاحها، مفاهيم و واژهها بار علمى و تخصصى بيشترى دارند و اصل بر اين است كه مخاطب آن نشريه داراى سطح متوسطى از اطلاعات و معلومات مربوط به رشته موردنظر هست و بنابراين مىتوان با زبان علمىترى با او سخن گفت و او مشكل درك و استنباط و ارتباط برقرار كردن با موضوع يا مطلب را ندارد. حالت دوّم، تهيه گزارشهاى علمى- تخصصى براى نشريههاى عمومى يا صفحههاى علمى نشريههاى غيرتخصصى است، كه در اين صورت زبان و مفاهيم در گزارش بايد سادهتر و قابلفهمتر براى اكثريت خوانندگان آن نشريه باشد. بنابراين كاربرد واژهها، اصطلاحها و مفاهيم در اين گزارشها حالت عامتر، سادهتر و غيرتخصصىتر دارند و گزارش بايد ضمن آنكه از نظر علمى، اعتبار و استناد لازم را دارا باشد در ضمن بايد با زبانى ارائه شود كه براى مخاطبان عادى هم تا حدود زيادى قابلفهم باشد. در هر صورت گزارشگر در اين قبيل گزارشها، بايد آگاه و آشنا نسبت به مباحث و مفاهيم علمى و تا حدودى مسلط بر آنها باشد، خود بتواند تقريباً بهطور كامل، مفاهيم و اصطلاحات را بفهمد و نيز قادر باشد كه آنها را براى مخاطب قابلفهم كند. به عبارت ديگر گزارشگر در اين قبيل گزارشها، خود متخصصى است كه با اصول گزارشنويسى و ويژگيهاى روزنامهنگارى آشنا است و مىداند كه نوشتن گزارش براى يك نشريه با نوشتن يك مطلب براى كتاب بهطور كلى متفاوت است. نكته مهم ديگر در گزارشهاى علمى- تخصصى اين است كه با توجه به خشك بودن فضاى اين نوع گزارشها و مشكل برقرارى ارتباط آنها با خواننده و با توجه به تخصصى بودن مباحث، زاويه نگاه گزارشگر به موضوع، در اين قبيل گزارشها بسيار مهم است. گزارشگر بايد حتىالامكان مردمىترين و ملموسترين جنبههاى اين قبيل موضوعات را انتخاب كند تا خواننده در همان برخورد اوّل احساس نكند كه مطلب ربطى به او ندارد و براى كارشناسان و محققان و اهل فن نوشته شده است. بنابراين استفاده از اصول و شگردهاى گزارشنويسى حتى در گزارشهاى علمى- تخصصى نيز ضرورى و مهم است. مثلاً فرض كنيد كه گزارشگر مىخواهد در مورد يك صنعت سنگين گزارشى تهيه كند. اين گزارش هم مىتواند از زاويهاى كاملاً تخصصى و كارشناسى مطرح شود كه خوانندگان عمومى يك نشريه، ارتباطى با آن نيابند و هم مىتواند از اين زاويه كه اين صنعت سنگين توليدكننده مواد اوّليه يا محصولات ساختهشدهاى نظير اتومبيل، قطار و اتوبوس، تيرآهن، مواد پتروشيمى و... است، ارتباط سريع و ملموسى با مخاطب برقرار كند و سپس در لابهلاى گزارش به تشريح جنبههاى تخصصىتر موضوع هم پرداخته شود. گزارش مصور گزارش مصور مىتواند از پرجاذبهترين انواع گزارش باشد به شرط آنكه ويژگيهاى لازم را از حيث تهيه عكسهاى مناسب و ارتباط و تسلسل آنها در ارائه مضامين مربوط داشته باشد. اين نوع گزارش به دليل ارائه مضمون واقعى و زنده، مىتواند مخاطب را در بطن موضوع يا رويداد قرار دهد و منطق گزارش را از طريق عكس به مخاطب منتقل كند. در تهيه و ارائه اين گزارش، چند نكته را بايد رعايت كرد: 1. موضوع، خود ظرفيت و قابليت به تصوير كشيده شدن داشته باشد و در اين قالب بتواند با مخاطب بهترين و بيشترين ارتباط را برقرار كند. موضوعاتى از قبيل تظاهرات و راهپيمايىها، مراسم استقبال از يك شخصيت، بازديدها و ملاقاتها، رويدادها و حوادث طبيعى و غيرطبيعى همچون جنگها، كشتارها، درگيريها، زلزله، سيل، توفان و جز آن از اين دستهاند؛ 2. عكسها بايد به اندازه كافى گويا و جاندار باشند و خود، حتى بدون شرح هم با مخاطب حرف بزنند و ارتباط برقرار كنند. بنابراين تهيهكننده عكس بايد به ميزان بسيار بالايى شمّ و ديد روزنامهنگارى و گزارشگرى داشته باشد و در واقع همان كارى را كه گزارشگر با كلام مكتوب خود انجام مىدهد، عكاس خبرى با عكسهاى خود بكند. به همين دليل عكسها بايد عمق، وضوح و پيام كامل خود را به نمايش بگذارند و ويژگى توأم «هنرى و خبرى» را داشته باشند؛ 3. ترتيب قرار گرفتن عكسهاى يك گزارش مصور به اين صورت است كه مثل گزارشهاى مكتوب (غيرمصور) بايد از نقطهاى مناسب شروع شود، سير و حركت لازم را داشته باشد و به نقطه سنجيده و دقيقى ختم شود و ارتباط ضرورى ميان عكسها از نظر القا و انتقال واقعيتها وجود داشته باشد. يعنى در واقع اصول گزارشنويسى از نظر اصل تناسب، وحدت و انسجام و توصيف و تشريح در گزارش مصور هم بايد رعايت شود. منتها در اينجا، چنين كارى بهوسيله تصوير انجام مىگيرد؛ 4. هر عكس بايد شرحى مناسب و لازم را داشته باشد. عكسهاى فاقد شرح معمولاً قادر نيستند محتوا و مضمون خود را به درستى به مخاطب بنمايانند و ارتباط چندانى با او برقرار كنند. شرح عكسها بايد هنرمندانه و در نهايت زيبايى، جامعيت و حتىالامكان كوتاه باشند و سير و توالى موضوعى عكسها را، منطقى و طبيعى جلوه دهند؛ 5. در گزارش مصور معمولاً يك عكس اصلى و محورى وجود دارد كه در واقع نقش ليد را در گزارشهاى مكتوب ايفا مىكند و تصويرى كلى از موضوع را ارائه داده، مخاطب را به سوى مضمون و ساير عكسها كشانده و او را راهنمايى مىكند. شكل و محتوا در گزارش شكل و محتوا در همه مقولههاى روزنامهنگارى و بهويژه در گزارشنويسى در واقع دو بخش از يك پيكره هستند كه نمىتوان آنها را از يكديگر جدا كرد. يك گزارش در صورتى كامل است و در شرايطى مىتواند بيشترين ارتباط را با مخاطب برقرار كند كه محتواى غنى، پرمايه و جذاب گزارش را در قالبى مناسب، مؤثر و قوى ريخته باشد. يك شكل (سبك) ضعيف مىتواند حاصل زحمات گزارشگر را بر باد دهد زيرا كه او قادر نخواهد بود وسيلهاى مناسب براى انتقال يافتههاى خود به مخاطب فراهم سازد و بالعكس يك محتواى ضعيف نمىتواند شكل قوى و مطلوبى به خود بگيرد. به عبارت ديگر شكل قوى، محتواى غنى را طلب مىكند و محتواى غنى، شكل قوى و برجستهاى را مىطلبد. داستان شكل و محتوا، حكايت ظرف و مظروف است. يك طعام گوارا درون ظرف كثيف و شكسته، از دهان مىافتد و از طرف ديگر نيز ظرفى تميز و زيبا قادر نخواهد بود غذاى غيرقابل خوردن را مأكول سازد. بنابراين يك گزارشگر براى رسيدن به كمال در كار خود لازم است كه هم براى تهيه محتواى گزارش بيشترين تلاش، خلاقيت و نوآورى را به خرج دهد و هم با تسلط بر سبك و فن يا شكل كار بتواند مناسبترين و كارآمدترين سبكها را در اوج هنرمندى براى ارائه محتوا بهدست آورد. چند تعريف از گزارش شايد نتوان تعريف جامع و مانعى از گزارش بهدست داد، همچنانكه در مورد خبر، مصاحبه و مقولههاى ديگرى از اين دست، چنين كارى دشوار بلكه غيرممكن است. امّا با توجه به آنچه گفته شد مىتوان چند توصيف از گزارش بهدست داد: 1. گزارش، شكل بسطيافته يا گسترشيافته خبر است كه مىكوشد جزئيات و مسائل دور از دسترس در يك خبر صِرف را براى خواننده بازگو كند. گزارش با تشريح عناصر خبرى مختلف مىكوشد بهويژه به دو عنصر «چرا و چگونه» بيشترين توجه را نشان دهد، زيرا كه كنجكاوى مخاطب، عمدتاً حول اين دو عنصر دور مىزند (اين تعريف البته به گزارشهاى خبرى نزديكتر است و به ويژگيهاى اين قبيل گزارشها بيشتر نظر دارد)؛ 2. گزارش هنر بيان غيرمستقيم واقعيتهاست (اين تعريف بهويژه در مورد گزارشهاى غيرخبرى و گزارشهايى كه در آنها توصيف و تشريح نقش برجستهترى دارد، بيشتر كاربرد دارد)؛ 3. گزارش عبارت است از بيان توصيفى، تشريحى و تصويرى يك رويداد، واقعه يا موضوع اجتماعى؛1 4. گزارش تلفيق «خبر» و «تحقيق» است بهاضافه بازسازى هنرمندانه صحنهها، موضوعها، حوادث و واقعيتهاى مهم زندگى اجتماعى. نكتهاى كه بايد ذكر كرد اين است كه تعاريف شماره 3 و 4 به انواع گزارشها اعم از خبرى و تحقيقى ارتباط مىيابند. گزارشگر كيست؟ در جريان تهيه گزارش، گزارشگر نقش بسيار حساس و مهمى برعهده دارد. هم اوست كه مىتواند حاصل تلاش و كوشش خود را با بهترين و جذابترين شكل و محتوا به خواننده ارائه كند و نيز اين خطر وجود دارد كه با سهلانگارى، اهمالكارى، بىمسؤوليتى، ضعف، بىتجربگى و ناپختگى و عدم تسلط بر موضوع، بذر در شورهزار بپاشد و دست آخر نه او و نه مخاطبانش، هيچ حاصلى نبرند. گزارشگرى، مرحله والاى روزنامهنگارى است و كسى مىتواند اين مسؤوليت را برعهده گيرد كه از سد تهيه خبر، مصاحبه و مقالهنويسى گذشته باشد و واجد خصوصيات مختلف فردى، مهارتى و علمى باشد، خصوصياتى كه اطلاق عنوان «روزنامهنگار» را به او در خور و زيبنده مىسازند. بهطور كلى گزارشگر بايد چشمى به تيزى چشم عقاب داشته باشد تا در عمق موضوع نفوذ كند. او كسى است كه حواس پنجگانه خود را به مخاطب قرض مىدهد، يعنى به جاى او مىبيند، به جاى او مىشنود، به جاى او مىگويد، به جاى او لمس مىكند و... بنابراين بايد با همان صداقت گزارش را بازگو كند كه اگر خود مخاطب هم در صحنه گزارش حاضر بود به همان صورت مىديد و حس مىكرد و همان برداشت و دريافت را داشت. به همين دليل است كه گفته مىشود، گزارشگر بايد بىطرف و عارى از پيشداوريهاى شخصى و سليقههاى فردى به سراغ موضوع برود و در تمام مراحل گزارش اين موضوع را رعايت كند. در واقع مىتوان گفت كه در گزارش، «منِ شخصى» گزارشگر حضور ندارد يا كمتر حضور دارد و اين «منِ اجتماعى» اوست كه نقش اساسى را ايفا مىكند يعنى همه چيز را از زاويه مصالح و منافع اجتماعى ديدن و نه از پشت عينك تار سليقهها و خيالپردازيهاى شخصى نگاه كردن. بهطور كلى گزارشگر وظيفه «بازگويى» واقعيتها را برعهده دارد و نه ساختن آنها را. بنابراين گزارشگر بايد خصلتها و ويژگيهايى را دارا باشد كه برخى از آنها در شخصيت و طبيعت او نهفتهاند. و پارهاى ديگر با آموزش و تجربه قابل يادگيرى و اكتسابند. شايد نخستين نياز هر گزارشگر، حشر و نشر و آميزش داشتن و جوشيدن با مردم و حضور فعال و مؤثر داشتن در بطن جامعه است. گزارشگر نمىتواند و نبايد منزوى، گوشهگير، بىتفاوت، كمحرف، خجول و غيراجتماعى باشد، زيرا در اين صورت قادر نخواهد بود نيازها، مسائل، خواستها و داوريهاى جامعه و مردم خود را بشناسد و متناسب با آنها به مسؤوليت و رسالت اجتماعى خود عمل كند. اگر نقش مشاهدات و تجربيات اجتماعى و عمومى گزارشگر را در تمامى مراحل تهيه گزارش از زمان دريافت موضوع تا تحويل گزارش بهعنوان يك عامل درجه اوّل در تعيين كموكيف گزارش بشناسيم بايد گفت كه اين مشاهدات و تجربهها فقط منحصر به دوره كوتاهى كه صرف تهيه گزارش مىشود، نيست. گزارشگر براى نوشتن گزارش مىتواند و بايد از همه تجربهها و مشاهدات گذشته و حال خود تا آنجا كه در خدمت گزارش قرار مىگيرد استفاده كند و بنابراين بايد بهطور مداوم در جريان آموزش و نيز حفظ پيوند اجتماعى با همنوعان و مسائل اجتماعى محيط خود و در مقياس بزرگتر، جامعه جهانى، باشد. فرهنگ اسلامى، برجستهترين «منشور ارتباطات» را به جامعه جهانى عرضه كرده است، آنجا كه در قرآن مىخوانيم: «فبشر عبادى الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» (بشارت ده به بندگانى كه همه حرفها را مىشنوند و از بهترين آنها پيروى مىكند). اين منشور مىتواند اساس كار روزنامهنگاران، و از جمله گزارشگران، باشد. گزارشگر بايد در هنگام تهيه مواد و عناصر گزارش، به منابع مختلف و متنوعى كه مىتوانند مورد استفاده باشند، مراجعه كند، اطلاعات و مطالب مختلف را از آنها بگيرد و بعد در جريان پالايش آنها كه از طريق فرآيند «حذف و انتخاب آگاهانه» با معيارهاى اصيل اجتماعى صورت مىگيرد، اطلاعات و مواد مناسب را با هم تلفيق و تركيب كند و در نهايت، مخاطب يا خواننده را صالح براى «انتخاب احسن» بداند. نه اينكه او را منفعل و چشمبسته فرض كند كه مدام بايد برايش تعيين تكليف كرد و به او گفت كه «به چه فكر كند، نه اينكه چگونه فكر كند». يعنى كه بايد امكان تصميمگيرى، ارزيابى و داورى و نيز نتيجهگيرى صحيح، منطقى، واقعبينانه و منصفانه را با ارائه اطلاعات و واقعيتهايى كه در جريان تحقيق خود كشف كرده، فراهم سازد. بنابراين گزارشگر بايد معلومات عمومى خود را گسترش دهد و بداند كه اطلاعات مورد نياز را بايد از كجا بهدست آورد. گزارشگر بايد پيوسته مراقب باشد تا همه چيز را ببيند و در همهجا سروگوش آب دهد. سخن محكم، متين، مستدل و از روى خيرخواهى و دلسوزى بگويد، داراى فكر روشن، بيان روشن و دقت و انصاف باشد، به حق و حقيقت و مسؤوليت الهى و اجتماعى خويش اعتقاد و ايمان داشته باشد و مردم را به آنچه درست يا نادرست است آگاه كند. بايد در كليات ذهن خود، بشر را معزز و محترم بشمارد، هنر و توانايى گذشتن از سليقهها و گرايشهاى شخصى را داشته باشد، خودمحور و خودخواه نباشد و در گزارش تا جايى حضور داشته باشد كه به پيشبرد و انتقال مفاهيم و اطلاعات كمك كند، نه آنكه حضورش در گزارش مصداق اين مفهوم باشد كه «تو خود حجاب خودى، حافظ از ميان برخيز». برخى از ويژگيهاى ديگر كه در تكامل شخصيت و مسؤوليت يك گزارشگر دخيلند و از اهميت خاص برخوردارند عبارتند از: 1. داشتن ذهن حساس و تأثيرپذير؛ 2. داشتن شخصيت منسجم، مستحكم و شكلگرفته و نفوذناپذير و احترامبرانگيز؛ 3. مرعوب نشدن، داشتن شهامت و جسارت و شجاعت؛ 4. تسلط كامل بر نثر و زبان و برخوردارى از قدرت نويسندگى؛ 5. داشتن ذهن تحليلگر و نقاد؛ 6. قدرت تسلط بر خود، اعتماد به نفس، احساس مسؤوليت پايبندى به عدالت، انصاف و انسانيت، و واقعبينى؛ 7. خدا را در نظر داشتن و براى او و به منظور رشد و تعالى خود و نوع بشر كار كردن؛ 8. امانتدارى، حفظ اسرار خصوصى ديگران و وفاى به عهد در عين رعايت ملاحظات و مقتضيات حرفهاى؛ 9. داشتن قدرت انتخاب و حذف آگاهانه و قدرت درك و ربط دادن و تلفيق و جمعبندى مطالب و نتيجهگيرى منطقى و عادلانه. 10. نوآورى، خلاقيت و پرهيز از كليشهگرايى و عوامزدگى چه در نثر و سبك و چه در محتوا. 11. داشتن قدرت تفكر و انديشه و ذهن باز و دورنگر و ژرفانديش. بسيارى از اين خصلتها و ويژگيها را دين مبين اسلام و قرآن مجيد نيز توصيه كرده است. كما اينكه خداوند در قرآن كريم، چند چيز را از موجبات و علل خطاها و گمراهيها ذكر مىكند. از جمله: 1( تكيه بر ظن و گمان به جاى علم و يقين (عدم عينيت)؛ 2( ميلها و هواهاى نفسانى (پرهيز از گرايشهاى شخصى)؛ 3( شتابزدگى (بدون تحقيق و اطمينان نوشتن و فاقد صبر و حوصله بودن)؛ 4( شخصيتگرايى (در مقابل ضرورت پرداختن به واقعيتهاى اجتماعى و حداقل حضور گزارشگر در گزارش). كلام آخر اينكه آزمايش نهايى روزنامهنگار و بخصوص گزارشگر در اين است كه ميزان واقعى خدمتى را كه به مردم مىكند، بسنجد و اندازه بگيرد. دغدغههاى گزارشگر زندگى يك گزارشگر با گزارش، از زمانى آغاز مىشود كه موضوع گزارش او تعيين مىشود، و آنگاه خاتمه مىيابد كه گزارش آماده براى چاپ را تحويل مىدهد. در طول اين مدت، او مدام به موضوع گزارش خود، ظرفيتهاى آن، چگونگى تهيه مواد خام، منابعى كه به آنها دسترسى دارد يا ندارد، گفتوگوهايى كه بايد انجام شوند، طرح كلى گزارش، چگونگى تنظيم و نگارش آن و ميزان و نحوه استفاده از هريك از اجزا و عناصر گزارش در تركيببندى نهايى گزارش و... فكر مىكند، شب و روزش را با اين دغدغهها مىگذراند و پيوسته در كار پيرايش گزارش خود و حذف و انتخابهاى لازم است. به همين دليل گفته مىشود كه گزارشگر بايد باحوصله، صبور، پرتحمل و داراى اعصاب قوى و قدرت تفكر باشد. گزارشگران باتجربه در هر مرحله از تهيه مواد خام گزارش خود به اين مىانديشند كه اگر در اين مرحله بخواهند گزارش خود را بنويسند، چه عناصرى در اختيار دارند، چگونه آن را شروع خواهند كرد و به چه صورت ادامه خواهند داد. بدين ترتيب گزارش در مراحل مختلف شكلگيرى، صورتهاى مختلفى به خود مىگيرد تا آنكه در انتها پس از كامل شدن اطلاعات و مواد بهدست آمده، شكل نهايى خود را پيدا مىكند. گزارشگر در هر مرحله بايد فكر كند كه تا اينجا چه دارد و چه ندارد و دنبال چه عناصر ديگرى بايد باشد و چگونه مىتواند بيشترين خدمت را به جامعه و مردم خود بكند. با اين توصيف بايد گفت كه دغدغههاى گزارشگر، تمامى ندارند. چه با تحويل يك گزارش بايد خود را براى پرداختن به موضوع و گزارش ديگر آماده كند و به همين دليل دستكم گوشهاى از ذهنش مدام به مسألهاى مشغول است و نمىتواند خود را لحظهاى فارغالبال حس كند. نثر و زبان گزارش زبان گزارش، ويژگيهاى خود را دارد. در عينحال ذوق، هنر و توانايى گزارشگر مىتواند همواره اين زبان را گسترش دهد. آنچه يك گزارشگر در مورد نثر و زبان گزارش بايد بداند و رعايت كند اين است كه: 1. نثر گزارش، محدويتهاى نثر خبر و ديگر مقولههاى روزنامه را ندارد؛ 2. زبان گزارش زبانى گسترده است زيرا از زبان خبر عميقتر است و به خاطر داشتن امكان بيشتر در توضيح و تشريح و توصيف واژههاى تخصصى جذابتر است، و در گستره رويدادها، حركتها، خواستها و موضوعها، روشنتر و زندهتر بازسازى مىشود و از طرفى واژهها، در مقايسه با زبان خبر، بار اجتماعى بيشترى پيدا مىكنند؛ 3. زبان گزارش نسبت به خبر و ديگر مقولههاى روزنامهنگارى به مردم نزديكتر و افزون بر آن هنرمندانهتر است، بنابراين مردمىترين زبان در روزنامهنگارى است؛ 4. گزارشگر بايد تغييرات، دگرگونيها و فرسايش زبان را در طول زمان مدنظر داشته باشد و هم در استفاده از تحولات زبان، مهارت و توانايى داشته باشد و هم خود موجد تحولات تازه در نثر و زبان و كاربرد واژهها باشد و ظرفيتهاى زبان را گسترش دهد؛ 5. پرهيز از كليشهگرايى، توجه به نوآورى و خلاقيت در نثر و زبان و استفاده از واژگان، عبارتها و اصطلاحهاى مناسب. بايد توجه داشت كه اين نوآورى صرفاً به معناى خلق واژه و تعابير تازه نيست بلكه عمدتاً مىتواند در كاربردهاى تازهاى كه گزارشگر به نثر و زبان مىبخشد و آنها را از قالبهاى كليشهاى و سنتى خود جدا مىكند، تجلى يابد. هنر گزارشگر در اين است كه از واژههاى ظاهراً معمولى، تركيبها، عبارتها و تعبيرهاى تازه و بكر بسازد كه هم جاذبه و گيرايى داشته باشد، هم نامأنوس و دور از ذهن نباشد و هم پرمعنى و نغز باشد؛ 6. توجه به بار معنايى و مسؤوليت و ظرفيت واژهها و عبارتها و اينكه هر تعبير و جمله و واژه در بافت مطلب، چه بار مفهومى را به دوش مىكشد، از جمله وظايف گزارشگر است. او نبايد حتى كلمهاى را بدون آنكه نقش و وظيفهاى در گزارش برعهده داشته باشد بهكار برد بلكه بايد آنها را آگاهانه و با دقت و وسواس انتخاب كند و با ظرافت و مهارت آنچنان با هم جفتوجور كند كه هر تغييرى در ساختار آن، به استحكام و صلابت آن لطمه بزند. از اينرو هيچ مفهوم يا جملهاى نبايد بىهدف در گزارش بهكار گرفته شود؛ 7. لفاظى و ثقيلنويسى در گزارش جايى ندارد. گزارش بايد ساده امّا جذاب، پرصلابت و روان با مخاطب حرف بزند. «سادهنويسى» در گزارش يك اصل غيرقابل انكار است. اين سادهنويسى به معناى استفاده از نثر محاورهاى، شكستهنويسى و سست بودن جملهها و عبارتها چه از نظر ساخت و چه به لحاظ مفهوم و محتوا نيست. سادهنويسى در گزارش و بهطور كلى در روزنامهنگارى به معناى «شكستن مفاهيم پيچيده و قابل فهم و درك كردن آنها براى خواننده» است؛ 8. استفاده از برخى صنايع ادبى همچون «ابهام و ايهام»، پارهاى استعارات بهمنظور بيان غيرمستقيم واقعيتها و نيز برخى از ضربالمثلها و گاه استفاده بجا از جمله قصار يا مصراع و بيت (البته در موارد خاص) اگر آگاهانه و هنرمندانه و در حد لازم صورت گيرد به لطف و گيرايى گزارش كمك مىكند؛ 9. يكى از ويژگيهايى كه بايد جاى خود را در روزنامهنگارى ما و بهويژه گزارشنويسى باز كند «اصطلاحسازى» بهوسيله گزارشگر است. ساختن اصطلاحهاى مناسب، پرمعنى، جذاب و كوتاه مىتواند به تأثير و لطف گزارش بيفزايد. اين كار كه مستلزم توانايى، هنر و مهارت گزارشگر است قادر است پارهاى از مفاهيم را كه بيان آنها در حالت معمول در قالب جملهها و عبارتهاى نسبتاً طولانى ميسر است با استفاده از چند كلمه بهصورتى كوتاه بيان كند و بهويژه اينكه خصلت تصويرى و توصيفى خاصى به گزارش مىبخشد. اين كار در جريان جنگ تحميلى در تيتر روزنامهها تا حدودى معمول شد. اصطلاحهاى «جنگ شهرها»، «جنگ نفتكشها» از اين جملهاند. برخى از تعبيرها كه در گزارشها بهكار رفتهاند نيز در اين زمينه قابل ذكر هستند. عبارتهايى همچون: «آب چشمه حقوق كارمندى»، «شهر حلب، شهر سنگى»، «گنبدهاى موريانهاى»، «آشيانه مرگ»، «قله قاف»، «پاشويه اقتصادى»، «خاور دور ديگرى در دل شرق ميانه دارد شكل مىگيرد» و...؛ 10. زبان هر گزارش بايد با اقتضاى موضوع و محتواى آن تناسب داشته و همخوانى داشته باشد. يك گزارش تحقيقى-اجتماعى يا گزارش هنرى، علمى-تخصصى، توصيفى-تشريحى، خبرى و... بايد نثر و زبانى متفاوت نسبت به بكديگر داشته باشند. به عبارت ديگر، زبان هر گزارش بايد ظرفيت كشش آن موضوع و ارتباط برقرار كردن با مخاطب را داشته باشد. 11. و بالاخره اگر بخواهيم يك تعريف نهايى براى نثر گزارش ارائه كنيم بايد بگوييم كه: نثر گزارش روى مرز قصه و خبر حركت مىكند. يعنى تلفيقى از تصويرپردازى قصه و واقعگرايى خبر را در خود دارد و در نهايت ضمن ارائه اطلاعات و واقعيتهاى دقيق، عينى و مستند احساس همدلى و همنوايى مخاطب را به دليل صميميت، صداقت و سادگى نهفته در آن برمىانگيزاند. توصيف و تصويرپردازى همچنانكه در تعريف گزارش نيز اشاره شد، توصيف و تصويرپردازى يكى از مشخصههاى گزارش است. توصيف در واقع بسترى است كه مواد خام گزارش روى آن حركت مىكند و از وجوه تمايز گزارش با خبر و مقاله بهشمار مىرود. توصيف و فضاسازى از ذهن خلاق و ذوق سرشار گزارشگر حكايت دارد. به عبارت ديگر «بيان هنرمندانه» در قالب توصيف شكل مىگيرد و نقش آن اين است كه فضاى موضوع را براى خواننده تا حد امكان ملموس، صميمى و عينى جلوه دهد، بهطورى كه خواننده بتواند در طول مدتى كه به مطالعه گزارش مشغول است، از جاى خود كنده شود، خود را به جاى گزارشگر بگذارد و در مشاهدات و تجربههاى او شريك شود. از اين طريق است كه مخاطب مىتواند، استدلالها، گفتوگوها و اطلاعات ارائهشده در گزارش را باور كند و براى دقايقى حس كند كه خود در حال تجربه كردن موضوع است و در بطن و فضاى آن قرار دارد. در اينجا بار ديگر تأكيد مىكنيم كه توصيف، وصلهاى جداگانه بر تن گزارش نيست بلكه در واقع سبك و سياق بيان واقعيت است. يعنى كه توصيف صرف، اگر وظيفهاى برعهده نداشته باشد، فىنفسه هدف نيست. نكته ديگر اينكه همه موضوعها به يك ميزان، ظرفيت تصويرپردازى ندارند و اين به هنر و ذوق گزارشگر مربوط است كه حد لازم توصيف و نحوه استفاده از آن را در گزارش به درستى تشخيص دهد و به خوبى بهكار گيرد. برخى از گزارشهاى خبرى، بهويژه آن دسته از گزارشها كه بيشتر به تشريح عناصر خبرى و توضيح جزئيات آنها مىپردازند، ممكن است ظرفيت تصويرپردازى كمترى داشته باشند و برخى ديگر از جمله گزارشهاى مربوط به حادثه و رويداد يا بسيارى از گزارشهاى اجتماعى و نيز «گزارش از محل» قابليت توصيف بيشترى دارند. در عينحال گزارشهاى مجلهاى نسبت به روزنامهها اصولاً اقتضاى توصيف و تصويرپردازى بيشترى دارند. ذكر اين نكته ضرورى است كه وقتىكه صحبت از توصيف مىشود عدهاى گمان مىكنند كه منظور، خيالبافى و قصهپردازى و دور شدن از واقعيت است، در حالى كه فىالواقع درست عكس آن است: «توصيف يعنى واقعيت را زندهتر و جاندارتر از آنچه هست براى خواننده مجسم كردن». اگر بخواهيم در اين زمينه مثالى بزنيم مىتوانيم بگوييم كه نقش توصيف در گزارش مثل نگاه كردن به آسمان با چشم مسلح است. شما وقتىكه با چشم غيرمسلح به آسمان نگاه مىكنيد بسيارى از عجايب خلقت را نمىتوانيد ببينيد در حالى كه وقتىكه با دوربينى قوى به آن نگاه مىكنيد، در عينحال كه واقعيت آنچه در آسمان است تغيير نكرده است، قادر خواهيد بود چيزهاى خيلى بيشترى را ببينيد. مثال ديگرى كه در اين زمينه مىتوان زد، تعبيرى است كه «گابريل گارسيا ماركز» از توصيف دارد. او مىگويد: وقتى به يك كوه يخ نگاه مىكنيد فقط يك چهارم حجم واقعى آن را مىتوانيد ببينيد، زيرا سه چهارم آن زير آب است. كار توصيف و فضاسازى آن است كه اين بخش از كوه يخ را نيز براى مشاهدهگر (خواننده) ملموس و قابل رؤيت كند. و مثالى ديگر: فرض كنيد كه شبهنگام، كارگران در قسمتى از يك خيابان مشغول كارند و به همين منظور با گذاشتن چند مانع مثلاً بشكه سياهرنگ، راه را مسدود كردهاند تا بتوانند كارشان را انجام دهند. اگر بشكهها به رنگ تيره باشند احتمال نديدن آنها از جانب اتومبيلهايى كه بىخبر مىآيند زياد است و در نتيجه خطر تصادف، هرلحظه وجود دارد. امّا اگر همين بشكهها را با رنگ روشن قابل رؤيت سازند، يعنى بدون آنكه در واقعيت (وجود مانعى به نام بشكه) تغييرى داده باشند امكان تجسم آنها را براى عابران بالا بردهاند. كاربرد صفت و عنصر تخيل بدين ترتيب به نقش «عنصر تخيل» در گزارش و ميزان مجاز كاربرد آن مىرسيم. استفاده از تخيل در گزارش تا جايى مجاز است كه در خدمت بيان هرچه بهتر «واقعيت» باشد، بنابراين «خط قرمز» را بايد در جايى جستوجو كرد كه استفاده از تخيل، گزارش را از «عينى بودن و واقعى بودن» دور مىكند و آن را به وادى قصه مىكشاند. گزارشگر لازم است به جاى استفاده از «صفت» و «قيد» براى بيان مشاهدات و تجربهها و يافتههاى خود، بهگونهاى از بيان توصيفى سود ببرد كه خودبهخود صفتهاى موردنظر در ذهن خواننده شكل بگيرند، نه اينكه مثلاً با استفاده از واژههايى نظير متأسفانه، زيبا، بىنظير، وحشتناك، عظيم، متأثركننده، حزنآور و... بخواهد احساس آن را هم در مخاطب برانگيزاند. زيرا هيچ دليلى براى آنكه خواننده با مطالعه اين صفتها و قيدها، حالت آنها را هم در خود احساس كند، وجود ندارد. بهعلاوه اگر توصيف و تشريح گزارشگر طورى صورت گيرد كه خواننده خود به چنين احساسى دست يابد، نتيجه، قابل قبولتر و ماندگارتر خواهد بود. به همين دليل توصيه مىشود كه استفاده از صفت و قيد در گزارش به حداقل ممكن برسد و به اين نكته توجه شود كه صفتها غالباً قراردادى هستند و در زمانها و مكانها و شرايط مختلف داراى بار معنايى ثابت و يكسانى براى همه نيستند. اگر در جايى از صفت يا قيد استفاده مىشود لازم است كه قبل يا بعد از آن گزارشگر دلايل، شواهد و مستندهايى را كه بتوانند آن صفت يا قيد را جا بيندازند و احساس و برداشت مشابهى را براى خواننده هم پديد آورند به دست دهد تا اين واژهها بهعنوان داورى و نظر شخصى گزارشگر در ارتباط با واقعيت تلقى نشوند. ساختار گزارش نوشتن يك گزارش، بىشباهت به ساختن يك فيلم سينمايى نيست. براى ساختن فيلم سينمايى، صحنهها و تصويرهاى مختلفى ضبط مىشود كه هركدام بهصورت مستقل و جدا از هم داراى مفهوم خاصى نيست و براى يك ناظر، معنا و ارتباط آنها با هم قابل درك نيست. امّا وقتىكه اين تصويرها با يكديگر مونتاژ شدند و در خدمت مضمون و موضوع اصلى فيلم قرار گرفتند، تصويرهاى پراكنده تشكيل «كلّ واحد»ى را مىدهند كه همان فيلم سينمايى موردنظر است. يك گزارش نيز از اجزا و بخشهاى مختلفى تشكيل مىشود كه هنر و ذوق گزارشگر بايد آنها را به يكديگر پيوند دهد و «اصل وحدت» را در گزارش محقق سازد. بر اين اساس مىتوان گفت كه هر گزارش داراى يك «محور اصلى» است كه در واقع موضوع اساسى گزارش را تشكيل مىدهد و بايد در سراسر گزارش و در طول مراحل عملى تهيه گزارش همواره مورد توجه و نظر گزارشگر باشد. اين محور اصلى به او كمك مىكند تا در جريان تهيه اطلاعات و مواد خام گزارش از مسير اصلى دور نيفتد. به اين منظور گزارشگر در ابتدا، تصوير كلى گزارش را در ذهن خود يا بر روى كاغذ ترسيم مىكند. يعنى كه اين تصوير كلى با شناسايى ظرفيت كامل موضوع، جنبهها و زواياى تازهاى كه بايد از منظر آنها به گزارش نگريسته شود، منابعى كه بايد مورد استفاده قرار گيرند، اطلاعاتى كه بايد جمعآورى شوند، مكانهايى كه بايد به آنها مراجعه شود، گفتوگوهايى كه بايد صورت پذيرند، ميزان نياز به مشاهده و تجربه شخصى و... شكل مىگيرد. به بيان ديگر تصوير كلى به گزارشگر كمك مىكند تا اطلاعات و مواد خام جمعآورىشده را در خدمت بيان هرچه بهتر و دقيقتر گزارش قرار دهد. اين كار در عينحال كمك مىكند كه عمر مفيد گزارش تا حد امكان طولانىتر شود و خيلى زود خاصيت و طراوت خود را از دست ندهد. بنابراين گزارشگر بايد قدرت تشريح، توصيف و تجسم موضوع را براى مخاطب خود داشته باشد. يكى از نكات بسيار مهم در گزارش، نحوه توزيع مواد خام جمعآورىشده در سراسر متن است. اين توزيع بايد آنچنان هنرمندانه و آگاهانه صورت گيرد كه ضمن رعايت اصول گزارشنويسى، هر بخش از مطلب داراى جاذبه، گيرايى و روانى لازم باشد. توزيع نامناسب مواد خام باعث خواهد شد كه بخشى از گزارش سنگين، پرمحتوا و ملالآور شود و بخش ديگر آن بىمحتوا، كماهميت و فاقد جاذبههاى لازم گردد. مثلاً يك گفتوگوى مفصل را مىتوان در يك گزارش به چند بخش تقسيم كرد و از هر قسمت در جاى مناسب خود سود برد. همينطور آمار و ارقام را نبايد در يك بخش از گزارش متراكم كرد، بلكه بايد هنرمندانه آنها را در نقاط مختلف بهكار گرفت. براى اين منظور گزارشگر بايد «اصل تناسب» را در گزارش مدنظر داشته باشد. اصل تناسب يعنى درنظر گرفتن رابطه كمّى و كيفى اجزاى گزارش با يكديگر از جمله حجم مطلب، ميزان توصيف، ذكر جزئيات، نحوه استفاده از مصاحبهها، آمار و ارقام، مشاهدات، اطلاعات جمعآورىشده و نحوه تلفيق آنها با هم، كه در عينحال از هيچ دستورالعمل ثابت و از پيش تعيينشدهاى تبعيت نمىكند و اين هنر و ذوق گزارشگر و تسلط او بر فن و سبك گزارشنويسى و نثر فارسى است كه به او امكان رعايت هرچه بهتر اين اصل را مىدهد. اين نكته را در مورد «ذكر جزئيات» در گزارش نيز مىتوان صادق دانست. چه اگر ميزان استفاده از جزئيات بيشتر از حد لازم باشد يا گزارشگر نتواند به درستى و هنرمندانه از آنها در سراسر گزارش استفاده كند، گزارش حجيم، سنگين و كسلكننده خواهد شد و اگر جزئيات لازم از گزارش دريغ شود تبديل به مطلبى نارسا خواهد شد كه خواننده نمىتواند پاسخ سؤالات خود را در آن بيابد. نتيجهگيرى در گزارش در حالى كه برخى از توصيفهاى سنتى در مورد ساختار گزارش و نيز مقاله اعم از مطبوعاتى و غيرمطبوعاتى حكايت از آن دارند كه هر گزارش بايد دستكم از سه بخش «مقدمه، متن و نتيجه» تشكيل شده باشد، توصيه مىشود كه از نتيجهگيرى مستقيم و صريح در گزارشهاى مطبوعاتى پرهيز شود. نتيجه واقعى گزارش بايد آن چيزى باشد كه خواننده با مطالعه اطلاعات و واقعيتهايى كه در طول گزارش توسط گزارشگر تنظيم و ارائه شدهاند، خود استنباط مىكند. اگر جمعآورى و ارائه اطلاعات مربوط به موضوع توسط گزارشگر براساس اصول صحيح گزارشنويسى صورت گرفته باشد خواننده در پايان به قضاوت و نتيجهگيرى منطقى، واقعى و منصفانهاى دست خواهد يافت و اگر گزارش فاقد اين ويژگى باشد، هيچ نتيجهگيرى مستقيمى نخواهد توانست همان ارزيابى و قضاوتى را در مخاطب برانگيزاند كه گزارشگر مىخواهد. زيرا نتيجهگيرى مستقيم در واقع مصداق اين عبارت كليشهاى و تكرارى خواهد بود كه «البته واضح و مبرهن است و بر هيچكس پوشيده نيست كه علم بهتر از ثروت است». پايان گزارش بايد حتىالامكان طورى باشد كه ضمن آنكه به مخاطب در ارزيابى و نتيجهگيرى صحيح از موضوع- بهوسيله اطلاعات و آگاهيهاى ارائهشده در گزارش- كمك مىكند، در عينحال او را تا حدى به فكر كردن و انديشيدن درباره موضوع وادارد. درست مثل صحنههاى پايانى يك فيلم سينمايى. برخى از فيلمها طورى تمام مىشوند كه كار تماشاگر نيز با آنها همزمان با روشن شدن چراغ سالن سينما و برخاستن از روى صندلى تمام مىشود، پارهاى ديگر تا دقايقى بعد، بحثهايى را در راهرو سينما و تا زمان متفرق شدن تماشاگران برمىانگيزاند و تعدادى نيز حتى در طول مسير تا رسيدن به خانه و گاه تا ساعتها و روزها بعد از آن ذهن تماشاگر را به خود مشغول مىدارند. گزارش نيز ضمن آنكه نبايد آنچنان مبهم و گنگ تمام شود كه خواننده را عصبى كند بايد زمينه تفكر را در او زنده كند و وى را در ارزيابى و نتيجهگيرى نهايى مشاركت دهد. عنصر زمان در گزارش رعايت جغرافياى زمان و مكان در گزارش مىتواند دامنه نفوذ، بُرد و جاذبه آن را گسترش دهد. بهطور كلى در گزارشهاى مطبوعاتى چه خبرى و چه اجتماعى و تحقيقى بايد شرايط طرح موضوع، زمان پرداختن به آن، ميزان نياز مخاطبان، مناسبتهاى خاص و جايگاه آن در جامعه مورد توجه قرار داد. چه طرح بىموقع يك موضوع كه تناسب و سنخيتى با شرايط روز ندارد نهتنها كمكى به حل مسأله نمىكند بلكه مىتواند سؤالبرانگيز و تعجبآور باشد و با بىتوجهى و عدم تأثير روبهرو شود. در حالى كه، برعكس، پرداختن بهموقع به يك سوژه خبرى يا اجتماعى مىتواند آن را در كانون و مركز ثقل توجه عمومى قرار دهد و واكنشهاى مؤثرى را به دنبال داشته باشد. اين نكته بايد هم از سوى سوژهپردازان و هم از طرف گزارشگران مورد توجه و عنايت خاص قرار گيرد. نقش گفتوگو و نقلقول در گزارش بهطور قطع مىتوان گفت كه تقريباً هيچ گزارشى بىنياز از گفتوگو با افراد و منابع ذيربط و در نتيجه نقلقول نيست. استفاده از گفتوگو و نقلقول در گزارش چند خاصيت عمده دارد كه برخى از آنها به قرار زير هستند: 1. گزارش را زنده، جاندار، توليدى و «روزآمد» مىكند؛ 2. باعث تحرك و پويايى گزارش مىشود؛ 3. حركت گزارش را از نقطهاى به نقطه ديگر و تا نقطه پايان ميسر مىسازد؛ 4. امكان آشنايى مخاطب را با ديدگاهها، طرز فكرها و فرهنگهاى متفاوت، فراهم مىآورد. اين ديدگاهها مىتواند متعلق به مردم و براى مردم، متعلق به مردم و براى مسؤولان و كارشناسان يا متعلق به مسؤولان و كارشناسان و براى مردم باشد؛ 5. گزارش را مستند و عينى مىسازد؛ 6. رابطهاى نزديك و صميمى بين گزارش و نشريه مربوط با جامعه فراهم مىسازد؛ 7. اطلاعات زنده و دست اوّل را در اختيار مخاطب مىگذارد؛ 8. بازتابنده جو و فضاى اجتماعى است؛ 9. يكى از عوامل مؤثر در ربط دادن بخشهاى مختلف گزارش به يكديگر است؛ 10. يكدستى و كسلكنندگى احتمالى گزارش را مىگيرد؛ 11. عامل انسانى و عنصر زنده را وارد گزارش مىكند و از تبديل شدن آن به گزارش آرشيوى جلوگيرى مىنمايد. مراحل عملى تهيه گزارش يك گزارش الزاماً و عمدتاً بايد با جمعآورى و تهيه اطلاعات زنده و روزآمد و از طريق تلاشها و جستوجوهاى گزارشگر شكل بگيرد. هرقدر كه آثار اين تكاپو و دوندگى در خلال اطلاعات بهكار رفته در گزارش بيشتر مشهود باشد، تأثير، سنديت و دامنه نفوذ آن بيشتر خواهد بود و خواننده حس مىكند كه آنقدر براى گزارشگر و نشريه ارزش داشته است كه براى تأمين نيازهاى اطلاعاتى او چنين تدارك گستردهاى ببينند. از سوى ديگر فراموش نكنيم كه ارزش، جاذبه، محتوا و تأثير هر گزارش بستگى مستقيم با ميزان تلاشى دارد كه گزارشگر در راه تهيه اطلاعات و مواد خام آن بهكار مىبرد. بنابراين گزارشى كه ذهنى و با استفاده از اطلاعات و معلومات محدود گزارشگر و بدون مراجعه به منابع اصلى ذيربط در موضوع و از پشت ميز تهيه شود در وهله اوّل، خود معرف ضعفها و نارساييهاى خود است و مخاطب نيز ناخودآگاه و بدون نياز به تحليلهاى كارشناسى متوجه مىشود كه گزارش به نيازهاى اطلاعاتى او پاسخ نمىدهد. در اين قبيل گزارشها غالباً توصيفها تصنعى، ناملموس، غيردقيق و كلى هستند، آدمها و نقلقولهاى ساختگى و جعلى خلق مىشوند، صحنههاى غيرواقعى تصوير مىگردند و حتى آمار و ارقام نادرست ارائه مىشود و اغلب از چفتوبستهاى لازم در سراسر گزارش، خبرى نيست، گزارش مغشوش، آشفته، بريده و پرشدار است. در واقع اين قبيل گزارشها، پيش از تولد محكوم به مرگند و انتظار معجزهاى از هيچكس و هيچچيز براى زنده كردنشان نمىتوان داشت. به بيان ديگر بزرگترين آفت گزارشگر و گزارش، نشستن پشت ميز و نوشتن در آنجاست. مرگ حرفهاى گزارشگر را مىتوان زمانى دانست كه چه از روى تنبلى و عدم واقعبينى و درك نادرست مقتضيات كار و چه از روى احساس بىنيازى و علم كل بودن، «گزارش نشسته» مىنويسد. چنين گزارشگرى محكوم به شكست است حتى اگر در اوج صلاحيتهاى حرفهاى خود باشد. با اين مقدمه به سراغ مراحل عملى تهيه گزارش مىرويم كه معمولاً لازم است در بيشتر گزارشها و بهويژه در گزارشهاى تحقيقى- اجتماعى و نيز خبرى رعايت شوند. گفتنى است كه در مورد برخى از گزارشها ممكن است نيازى به انجام يك يا دو مرحله از كار نباشد كه البته موارد آن بسيار نادر است و نيز در مورد بسيارى از گزارشها ممكن است لازم باشد كه بعضى از مراحل مثل گفتوگو با مردم يا كارشناسان و مسؤولان بيش از يكبار انجام شود. چه در هر مرحله اطلاعات تازهاى كه بهدست مىآيند، ممكن است تكرار مرحله قبلى را اقتضا كنند، كه در اين صورت گزارشگر نبايد از تكرار هر چندبار آن سرباز زند. چرا كه غنا و صحت گزارش او مىتواند در گرو همين مراجعه مكرر به برخى از منابع باشد. نكته ديگر اينكه، ترتيبى كه براى مراحل گزارشنويسى در ذيل مىآيد الزاماً لايتغير نيست و چنانچه موضوع اقتضا كند يا گزارشگر لازم بداند مىتواند مراحل آن را جابهجا كند. امّا بهطور كلى و در مورد اغلب موضوعها، ترتيب زير پاسخ مناسبترى بهدست مىدهد: 1. تعيين يا انتخاب موضوع اين كار در مطبوعات معمولاً بهوسيله دبير سرويس، سردبير يا به پيشنهاد گزارشگران و تأييد آن صورت مىگيرد. به هر حال انتخاب موضوع بايد با توجه به جهات مختلف از جمله «روزآمد بودن»، مورد توجه و نياز بودن، متناسب با شرايط و اوضاع و احوال بودن، در اولويت بودن تنظيم شود، زمانى كه براى تهيه آن صرف مىشود و تاريخ آماده شدن آن و عوامل مختلف ديگر مدنظر قرار گيرد و از حساسيت و اهميت خاص برخوردار باشد. همچنين نوع و جايگاه و دوره انتشار هر نشريه و تخصصى يا عمومى بودن آن در گزينش موضوع مؤثر است، زيرا، درنظر گرفتن مخاطب و مصالح و منافع اجتماعى يك اصل لازمالرعايه است. در روزنامهها بيشتر به موضوعهاى عمومى كه مورد علاقه و نياز مخاطبان از گروهها و اقشار مختلف اجتماعى هستند پرداخته مىشود، و دستاندركاران مجلهها و نشريههاى ادوارى با توجه به طيف خاص مخاطبان خود و شناختى كه از آنان دارند مقولههاى موردنظر را انتخاب مىكنند. 2. مطالعه مقدماتى درباره موضوع نخستين كارى كه يك گزارشگر پس از دريافت موضوع انجام مىدهد اين است كه: بررسيها و مطالعات ابتدايى را درباره موضوع آغاز مىكند تا بدينوسيله اطلاعات مقدماتى را درباره آن موضوع جمعآورى كند، آشنايى و شناخت اوّليه نسبت به موضوع پيدا كند، با سوابق و گذشته آن آشنا شود و بداند كه براى تهيه گزارش از كدام راه بايد برود. اين كار در عينحال به گزارشگر كمك مىكند تا علاوهبر جمعآورى دستمايههاى اوّليه براى دنبال كردن موضوع، ظرفيت آن را شناسايى كند، از تكرار آنچه قبلاً گفته و نوشته شده است تا حد امكان بپرهيزد، تصويركلى گزارش را ترسيم كند و منابع و اطلاعات جديدى را كه بايد دنبال كند، بشناسد و زاويه جديد نگرش به موضوع را كه از بداعت و تازگى لازم برخوردار باشد، انتخاب كند. براى انجام مطالعات مقدماتى، گزارشگر منابع مختلفى در اختيار دارد. از جمله مراجعه به آرشيو و مطالعه پروندهها و بريدههاى نشريهها در زمينه موضوع موردنظر، گفتوگو و پرسوجو از افراد صاحبنظر و مطلع، تحقيق و بررسى شخصى، استفاده از نشريهها و بولتنهاى مختلف از جمله نشريههاى داخلى سازمانهاى ذيربط يا گزارش عملكرد و فعاليتهاى آنها، بررسى وعدهها و اظهارنظرهاى گذشته، مراجعه به كتابخانهها و مطالعه منابع و كتابها و جمعآورى آمار و ارقام لازم. گزارشگر بدون اين مطالعه، در تمام مراحل بعدى گزارش با مشكلات و سردرگميهاى عديده روبهرو خواهد شد و همواره مرعوب و در اختيار منابعى خواهد بود كه براى تهيه مواد و اطلاعات لازم در گزارش به آنها مراجعه مىكند و پيوسته برخورد انفعالى و عكسالعملى خواهد داشت و در عينحال تسليم جو خواهد شد و قادر به تعيين دقيق صحت و سقم اطلاعات بهدست آمده نخواهد بود. مطالعات مذكور، همچنين به خبرنگار امكان مىدهند تا از مصاحبهها، مشاهدات و تجربههاى خود، و نيز از آمار و ارقام و... بيشترين و بهترين استفاده را ببرد و بتواند از سطحى و بىمايه شدن آن جلوگيرى كند و در موقع تنظيم گزارش با اشراف و تسلطى كه بر فضاى گزارش دارد، بتواند «اصل تناسب» را به خوبى رعايت كند و از عهده جمعبندى، تحليل و تلفيق اطلاعات بهدست آمده برآيد. 3. گفتوگو با مردم تقريباً اكثريت گزارشهاى تحقيقى- اجتماعى و نيز بسيارى از گزارشهاى خبرى بايد بهطور وسيعى از گفتوگو با مردم تغذيه شوند. خواه اين گفتوگوها بهمنظور بازگو كردن مشاهدات عينى آنان در يك گزارش خبرى باشد يا بيان نيازها، مشكلات و خواستها و ارائه ديدگاهها و راهحلها در گزارشهاى اجتماعى. به ديگر سخن، يكپاى ثابت اكثر گزارشها (بهويژه گزارشهاى اجتماعى) مردم هستند، مگر در موارد نادرى كه يا مردم در آن زمينه اطلاعى ندارند و يا موضوع بهطور خاص به مسؤولان و كارشناسان مربوط مىشود كه حتى در اين موارد نيز تا آنجا كه امكان دارد بايد از اظهارات و ديدگاههاى مردم سود جست، آنان را در جريان موضوع گذاشت و قضاوت و داورى ايشان را خواست. گفتوگو با مردم اين مزيت را دارد كه: 1( گزارش و نشريه مربوط را به ميان جامعه مىبرد و پيوند خود را با آنان برقرار مىكند و در عينحال ارتباط متقابل مردم و مسؤولان را ممكن مىسازد؛ 2( حقانيت و اصالت ويژهاى به گزارش مىدهد؛ 3( گزارش را زنده و جاندار مىسازد؛ 4( از تبديل شدن گزارشگر به «متكلموحده» در گزارش- كه اكيداً نفى شده- جلوگيرى مىكند؛ 5( در بيان مسائل و نيازها و ديدگاهها از نقلقولهاى واقعى و در نتيجه از فرهنگ خاص مخاطبان استفاده مىشود و گزارش را عينىتر، ملموستر و قابل قبولتر مىسازد و درجه استناد آن را بالا مىبرد و نهايتاً آن را دلچسبتر و غيرقابل اعتراضتر مىسازد. به عبارت ديگر مصونيت بيشترى به گزارش مىدهد. بنابراين گزارشگر، نخستين مرحله جمعآورى زنده اطلاعات خود را از گفتوگو با مردم شروع مىكند و با دستمايه مطالعات قبلى و اطلاعات شخصى به ميان مردم مىرود و سعى مىكند كه با نمونهگيرى اتفاقى- و گاه در صورت لزوم نمونهگيرى انتخابى- به گفتوگو با آنان بپردازد و در اين راه بهويژه در مورد موضوعهاى عمومى و اجتماعى، از تركيب همه اقشار و گروههاى اجتماعى در نقاط مختلف شهر يا حتى كشور، كه مىتواند حاصل خواستها و عقايد متفاوت باشد، استفاده مىكند تا حتىالامكان نمونهگيرى بهدست آمده قابل تعميم و استناد باشد و بتوان از آن نتايج نزديك به واقعيت، استخراج كرد. 4. نظرخواهى از كارشناسان در اين مرحله گزارشگر به سراغ كارشناسان و صاحبنظران مىرود و در زمينه مسائل موردنظر با آنها به گفتوگو مىنشيند، زيرا كه كارشناسان معمولاً بىطرفتر از مسؤولان هستند و مىتوانند بدون ملاحظات ادارى، نظرات صائبترى درباره موضوع ارائه كنند. اين گروه كه تعداد آنان در هر گزارش متفاوت است و بسته به اقتضاى موضوع و بهوسيله گزارشگر تعيين مىشوند ديدگاه علمى و كارشناسى خود را درباره موضوع گزارش بيان مىكنند تا در تكميل گزارش مورد استفاده قرار گيرد. در عينحال در اين بخش است كه مىتوان هم با ديد انتقادى به مسائل نگاه كرد و هم راهحل منطقى، عملى و علمى ارائه كرد و دستمايه افزونترى براى ورود به مرحله بعد فراهم آورد. 5. گفتوگو با مسؤولان مردم يا مخاطبان گزارش هميشه علاقهمندند كه بدانند مسؤولان درباره مسائل، مشكلات و تقاضاهاى آنان چگونه فكر مىكنند، چقدر از آنها اطلاع دارند و براى چارهجويى، چه تصميمها و برنامههايى دارند. بهعلاوه از طريق گفتوگو با مسؤولان و طرح واقعيتها و اطلاعاتى كه تا آخرين مرحله كار بهدست آوردهاند نيز بايد خود را با واقعيتهاى اجتماعى رودررو ببينند و براى پاسخگويى و توضيح و ذكر دلايل خود آماده باشند. اگر وعدههايشان عملى نشده بايد مشخص شود كه اين امر يا به دليل ضعف مديريت و برنامهريزى بوده يا علل و عوامل خارج از اراده و اختيار آنان در كار دخالت داشته است. بدين ترتيب جريان اجتماعى، همواره پويا و فعال مىماند و از فساد و انحراف آن تا حدودى جلوگيرى مىشود. بنابراين گزارشگر در اين مرحله با استفاده از آنچه در جريان مطالعات مقدماتى، گفتوگو با مردم، گفتوگو با كارشناسان و دريافتها و مشاهدات عينى و شخصى خود بهدست آورده است به گفتوگو با مسؤولان ذيربط در حوزه موضوع گزارش مىپردازد تا هم تلقى آنان را نسبت به مسائل ارزيابى و منعكس كند و هم پاسخها، توضيحات و برنامههايشان را مطرح سازد. بسيارى از سؤالات و مشكلاتى كه مردم يا كارشناسان در جريان گفتوگو با گزارشگر مطرح مىكنند مىتوانند در اينجا پاسخهاى خود را بيابند. اگر اين مرحله درست و اصولى انجام شود به بهبود روابط اجتماعى، حل مسائل و ايجاد ارتباط متقابل ميان مردم و مسؤولان و بالا بردن احساس تعلق مردم و مشاركت اجتماعى منجر مىشود. در گزارش بايد سعى شود كه در كنار طرح مسائل و مشكلات و باز كردن و شكافتن آنها يا تشريح علل رويدادها، راهحلها نيز ارائه شوند تا بهويژه با توجه به كمتجربگى مسؤولان و ضعف برنامهريزيها، به آنان كه حسننيت دارند يارى رساند و آنان كه فاقد چنين خصوصيتى هستند شناخته و شناسانده شوند. 6. مشاهدات و تجربههاى گزارشگر در تمام اين مراحل يك عامل مهم و اساسى بهصورت جنبى امّا با نقشى بسيار تعيينكننده و حساس پيوسته عمل مىكند و آن «مشاهدات و تجربههاى گزارشگر» است كه در واقع نقش «بند تسبيح» را در بههم پيوند دادن دانههاى گسسته آن بازى مىكند. گزارشگر به اقتضاى شغل، حرفه و مسؤوليت اجتماعى خود بايد از بيشترين مطالعات و تجربههاى اجتماعى برخوردار باشد. اين تجربهها فقط در طول مراحل تهيه گزارش بهدست نمىآيند بلكه گزارشگر در زندگى گذشته خود نيز داراى تجربهها و مشاهداتى است كه هر بخش از آنها در گزارشى بهكار مىآيد و اصولاً گزارشگرانى كه داراى تجربههاى غنى و پربار اجتماعى هستند در كار تهيه و ارائه گزارش موفقترند. اين تجربهها همچنانكه گفته شد از گذشتههاى دور شروع مىشوند و در جريان تهيه گزارش با توجه به حضور گزارشگر در صحنهها و نشستها و گفتوگوهاى مختلف، لحظهبهلحظه پربارتر و كارآمدتر مىشوند. درك و دريافتهاى شخصى، اشراف و تسلطى كه بر موضوع و جزئيات آن بهوجود آمده، شناسايى عوامل ذيربط در گزارش، ضرورتها و اقتضاهاى كار، عناصر و افراد دخيل در آن، فضايى كه موضوع در آن جريان داشته است و... هم از جمله منابع مورد استفاده در گزارشند و هم به گزارشگر در تجزيه و تحليل مسائل، جمعبندى و تلفيق آنها، نتيجهگيرى صحيح و منطقى و منصفانه، رعايت اصل تناسب و شكلبندى درست و گيراى پيكره گزارش يارى مىرسانند و دست و ذهن گزارشگر را در پرداخت مطلب باز مىگذارند. اين امر در تمام مراحل گزارش اعم از گفتوگوها، جمعآورى يافتهها، استنتاج آمارى و نهايتاً تنظيم و آمادهسازى گزارش به كمك او مىرسد. به همين دليل است كه گزارشهايى كه از طريق پىجوييها، دوندگيها و حضور گزارشگر در صحنههاى مختلف اجتماعى تهيه نشده باشند فاقد كيفيت، محتوا و جاذبه لازم هستند. زيرا عنصر اساسى و مهم ,,مشاهدات و تجربههاى گزارشگر،، از گزارش دريغ شده است و روح و جانى كه از طريق اين عنصر بايد در گزارش دميده شود، غايب است. گزارشگر در عين حال مىتواند در برخى از موارد، برداشت و تلقى خاصى نسبت به موضوع گزارش داشته باشد امّا اين برداشت و نظر خود را بايد بهگونهاى در گزارش مطرح كند كه كاملاً مشخص باشد كه نظر خود اوست و خواننده در نتيجهگيرى نهايى دچار ترديد و ابهام نشود. ولى در هر حال «اصل بىطرفى» گزارش و گزارشگر كه معيار آن واقعيتها و قانونمنديهاى عينى اجتماعى است، نبايد فراموش شود. چه عدم رعايت اصل بىطرفى، انعطاف لازم را براى شناخت واقعيتها از گزارشگر مىگيرد و حقوق انسانى بخش عظيمى از خوانندگان را پايمال مىسازد. اين اصل البته به معناى خنثى بودن و بىخاصيت بودن گزارشگر و گزارش نيست بلكه احساس مسؤوليت، رعايت انصاف و درنظر گرفتن مصالح اجتماعى و حقوق اساسى انسانى در ارائه واقعيتها، مهمترين و موجهترين جهتگيرى گزارش و گزارشگر است. البته در جريان تهيه گزارش توجه به خواستهاى آگاهانه خوانندگان يا مخاطبان و نيازهاى اساسى آنان از نكات مهم است كه آن نيز با رعايت بىطرفى امكانپذير است. گزارشگر نبايد به اين نگاه كند كه خود چه مىخواهد بگويد، چه منظورى دارد و چگونه مىانديشد، بلكه بايد خود را جاى خواننده عادى و بىطرف كه مشتاق دانستن واقعيت است، بگذارد و ببيند كه اگر خودش مىخواست گزارش را بخواند چه انتظاراتى داشت. به همين ترتيب بايد در تهيه و نگارش گزارش، خواستهاى مخاطبان را مدنظر داشته باشد و براساس آنها حركت كند. البته درنظر داشتن خواستها و نيازهاى آگاهانه نبايد هميشه گزارشگر را به دنبالهروى و اطاعت بىچونوچرا از آنها بكشاند، چه يكى از وظايف عمده گزارشگر، ارتقا دادن خواستها، نيازها و ذوق و سليقه و آگاهى مخاطبان است. يعنى كمك به رشد اجتماعى و جلوگيرى از توقف در سطح نازلى از توقعات و انتظارات، بىآنكه در عينحال توقعات و انتظارت كاذبى را برانگيزاند. براى اين كار علاوهبر انتخاب درست و آگاهانه موضوعهاى مهم روز و مسائل اجتماعى، لازم است كه گزارشگر آداب، رسوم و عادات جامعه خود را نيز بشناسد و به كمك الگوها و معيارهاى مشخص و درست، سره را از ناسره جدا كند. همچنين براى كمك به اين هدف، گزارشگر در جريان تهيه گزارش، دست به انتخاب مىزند. يعنى نهتنها ملزم نيست بلكه شايسته هم نيست كه كليه مسائل و حوادث كماهميت يا بىاهميت را در گزارش نقل كند. زيرا در اين صورت باعث كسالت و خستگى خواننده و نيز هدر دادن وقت او و فضاى روزنامه مىشود. بنابراين «انتخاب و حذف آگاهانه» و درست و توأم با تأمل مىتواند به گزارش لطف و جاذبه خاصى ببخشد، و اين نيز جز با شناخت عميق و دقيق جامعه و مسائل آن و نيازهاى مردم و مصالح و منافع آنان امكانپذير نيست. نحوه استفاده از آمار در گزارش در غالب گزارشها- از هر نوع كه باشند- استفاده از آمار و ارقام براى مستند ساختن اطلاعات ارائهشده، و واقعى و عينى نشان دادن آنها تقريباً اجتنابناپذير است. امّا از طرفى ميزان استفاده از آمار در گزارش مهم است و از سوى ديگر نحوه بهكارگيرى آن. مقدار آمار در گزارش بايد در حد نياز و سنجيده و آگاهانه باشد- نه بيشتر و نه كمتر- چه كاربرد بيش از حد آمار بهويژه اگر ضرورت چندانى نداشته باشد گزارش را تبديل به يك مسأله رياضى و فاقد روح و كشش و گيرايى مىكند، و دريغ كردن از ارائه آمار لازم از گزارش نيز آن را به مشتى حرف غيرمستند و بيمايه تبديل مىكند كه خواننده معيارى براى ارزيابى آنها در دست ندارد. نكته مهم در زمينه استفاده از آمار آن است كه اولاً به پراكندگى و توزيع آن در طول گزارش توجه شود و از متراكم شدن آن در يك بخش از گزارش، جلوگيرى بهعمل آيد، ثانياً آمار بهصورت خام، غيرقابل فهم، كلى و غيركاربردى مصرف نشود. وظيفه اساسى گزارشگر، پروراندن و ساده كردن آمار، قابل فهم و درك كردن آن براى خواننده و استخراج نتايج بكر و بديع امّا جذاب و تكاندهنده است. علاوهبر اين گزارشگر بايد مبناى آمارى خود را، درست انتخاب كند تا نتايج گمراهكننده و نادرست از آنها نگيرد. ذكر آمار طلاق و ازدواج، رشد جمعيت، تورم و گرانى، توليد ناخالص ملّى، درآمد اقتصادى، ماليات، واردات و صادرات و... از نمونههايى هستند كه هم نبايد خشك و خام بهكار روند و هم بايد متوجه بود كه بهصورت، ملموس و قابل نتيجهگيرى بيان شوند. اين امر بهويژه در شرايط امروز كه گزارشها بيشتر از آنكه بار توصيفى و روايى صرف داشته باشند جنبه اطلاعاتى برجسته دارند، اهميت مضاعف مىيابد و وظيفه خطير گزارشگر را يادآورى مىكند. ليدنويسى در گزارش ليدنويسى مهمترين كار گزارشگر پس از تهيه مواد خام و در شروع كار گزارشنويسى است. ليد در همه مقولههاى روزنامهنگارى از اهميت ويژه برخوردار است امّا در گزارش با توجه به حجم آن و ضرورت ايجاد كشش و انگيزه براى خواننده در جهت مطالعه كلّ گزارش، اهميت مضاعف مىيابد. خواننده با مطالعه ليد بايد به اين نتيجه برسد كه خواندن گزارش، ارزش صَرف وقت و حوصله را دارد و در خود نسبت به مطالعه كلّ گزارش احساس علاقه كند. بنابراين اگر ليد گزارش در نهايت زيبايى، انسجام و روانى و رسايى نباشد، مخاطب را به مطالعه ترغيب نمىكند. پس گزارشگر بايد بيشترين هنر، ذوق و وسواس و دقت خود را در نوشتن ليد بهكار گيرد، زيرا كه ليد، اوج هنرنمايى و قلّه گزارش است و از آنجا دامنه و چشمانداز گزارش پيش روى مخاطب گشوده مىشود. گزارشگران باتجربه معمولاً در طول مدت تهيه مواد خام، مدام به ساختمان نهايى گزارش، شكل و تركيب ليد و نحوه اتّصال آن به مطلب فكر مىكنند. زيرا در نويسندگى بهطور كلى و در گزارشنويسى بهطور خاص، فكر كردن و آمادگى ذهنى و روانى براى درست نوشتن بر اقدام عملى براى نوشتن مقدم است. يعنى گزارشگر پيش از آنكه قلم روى كاغذ بگذارد بايد بداند دقيقاً چه دارد و چه مىخواهد بنويسد و چگونه بايد بنويسد. در اين صورت وقتى قلم روى كاغذ گذاشته شد در واقع طرح موجود در ذهن گزارشگر را پياده مىكند. نكته ديگر اينكه اگر ليد با طراحى قبلى و از روى ذوق و سليقه نوشته شد و مواد و عناصر آن آگاهانه و از روى شناخت انتخاب گرديد خودبهخود تا حدود زيادى سبك و سياق ادامه گزارش را نيز براى گزارشگر روشن مىكند و در واقع راهنماى عملى او در تنظيم و ارتباط دادن بندهاى بعد خواهد بود. يعنى ليد خوب تنها خواننده را به درون گزارش هدايت نمىكند بلكه نويسنده را هم دريافتن مسير گزارش يارى مىدهد. ليد گزارش بهطور كلى حاوى مهمترين نتايج حاصل از تحقيقات گزارشگر است كه معمولاً بكر و بديع است، يا مهمترين عناصر خبرى بهدست آمده يا علل و انگيزههاى تهيه گزارش يا چگونگى تهيه آن- اگر لازم و مهم باشد- يا تلفيق و تركيبى از آنها همراه با بهانههاى مقدماتى موضوع است امّا بايد حتىالامكان با نثر توصيفى، جذاب و روان نوشته شود و بتواند به سرعت با مخاطب ارتباط برقرار كند. چه، «ليد كليد فتح گزارش است» و اگر اين كليد نتواند درهاى بسته گزارش را به روى خواننده بگشايد، مخاطب هيچگاه قادر نخواهد بود راه به درون گزارش ببرد. مشكل گزارشگران كمتجربه، اغلب با نوشتن ليد شروع مىشود. اينان معمولاً نمىدانند كه گزارش را از كجا شروع كنند و چگونه آن را به بدنه گزارش متصل سازند. اين مشكل از آنجا ناشى مىشود كه: 1( مواد خام گزارش كافى و كامل نيست؛ 2( گزارشگر از مشاهده و تجربه و در نتيجه تسلط بر موضوع برخوردار نيست؛ 3( ذهن او براى نوشتن آمادگى ندارد، يعنى كه احتمالاً در مراحل مختلف تهيه گزارش به اندازه كافى در مورد موضوع، يافتهها و چگونگى ارائه آنها فكر نكرده است؛ 4( بر فنون گزارشنويسى تسلط ندارد و 5( ذوق و هنر شخصى و قدرت نويسندگى لازم ممكن است به قدر كافى به او يارى نرساند. در هر صورت تلاش و تكاپوى گزارشگر تا حدود زيادى مىتواند اين ضعفها را مرتفع كند امّا گزارشگر نيز بايد به دنبال خودسازى و افزايش كارآييها و ارتقاى تواناييهاى خود باشد. نكته ديگر در مورد ليد اين است كه ليد در عينحال كه عصاره و چكيده گزارش را بهصورت خلاصه دربر دارد نبايد آنچنان سنگين و فشرده باشد كه خواننده، خود را بىنياز از مطالعه ادامه گزارش حس كند يا آنكه در فهم سريع آن دچار اشكال شود، همچنانكه در كلّ گزارش نيز بايد مطالب مهم و كماهميت- البته ضمن رعايت سبك انتخابشده- طورى تقسيم شوند كه خواننده در جايى احساس زايد بودن و بىمحتوا بودن و در جايى ديگر احساس سنگينى نكند. داشتن ابتكار و نوآورى و خلاقيت، پرهيز از بهكار بردن واژهها، عبارتها و تعبيرهاى كليشهاى و تكرارى، اجتناب از بهكار بردن جملههاى متكلف و ثقيل و لفاظيهاى پرطمطراق، نثر روان و ساده، امّا جذاب و مؤثر از نكاتى هستند كه رعايت آنها بهوسيله گزارشگر الزامى هستند. مسألهاى كه در اينجا بايد به آن پرداخته شود موضوع ارتباط ليد با بدنه گزارش است. بايد دانست كه ليد اگرچه ويژگيهاى خود را دارد امّا شخصيتى كاملاً مستقل و جدا از كلّ گزارش ندارد و بايد بتواند بهصورت منطقى و طبيعى با بند بعد و با كلّ گزارش ارتباط يابد. همچنانكه بندها و بخشهاى مختلف گزارش نيز بايد اين ارتباط و پيوند طبيعى را با يكديگر داشته باشند. اين پيوند و ارتباط، يعنى در واقع چفت و بستهاى گزارش كه آن را به كلّ واحدى تبديل مىكنند كه از انسجام و استحكام بالايى برخوردار است گاه با استفاده از واژهها و عبارتهاى خاص ايجاد مىشود و زمانى ربط درونى و ماهوى مطلب، آن را تأمين مىكند و گاه نيز با استفاده از نقلقولها، توصيفها، آمار و ارقام يا مشاهدات و تجربههاى گزارشگر. فضاى توصيفى و تصويرى ليد و نحوه نگارش آن نيز نبايد با بقيه گزارش بيگانه و از محتواى آن دور باشد. زيرا در اين صورت خواننده بعد از مطالعه ليد ناگهان احساس مىكند كه وارد فضايى ديگر شده است كه براى او غريبه است. بنابراين حفظ يكدستى و عدم پرشهاى متوالى در بيان مطالب چه در ليد و چه در بندهاى بعد بايد همواره رعايت شود. اين نكته را هم بايد افزود كه ليد گزارش اگرچه بايد حتىالامكان كوتاه و فشرده باشد امّا محدوديتهاى ليد خبر را ندارد و هم به لحاظ حجم و هم از نظر نثر و نگارش، آزادى عمل بيشترى در تدوين آن وجود دارد. مقدمهنويسى در بسيارى از موارد ليد بهعنوان مقدمه تلقى مىشود و به همين دليل از ويژگيهاى اصلى خود دور مىگردد. اين در حالى است كه در عرف روزنامهنگارى، مقدمهنويسى درست ضد ليدنويسى است. زيرا مقدمه حاوى مقدارى زمينهچينى براى رساندن مخاطب به اصل مطلب در جملهها و بندهاى بعد است در حالى كه ليد، از اوج مطلب شروع كردن است. مقدمهنويسى از دامنه به سوى قله رفتن است و ليدنويسى از قله به دامنهها نگاه كردن. در مجموع مىتوان گفت كه در روزنامهنگارى در اكثر موارد، با ليد سروكار داريم نه با مقدمه، و گزارش نيز با مقدمهچينى كارى ندارد. بسيارى از مواقع بخصوص از نظر نويسندگان و گزارشگران مبتدى، اين سؤال مطرح است كه مگر مىشود بىمقدمه از وسط مطلب شروع كرد؟. آنان استدلال مىكنند كه چون خواننده زمينه قبلى ندارد و با موضوع آشنا نيست داشتن يك مقدمه در ابتداى مطلب ضرورى است تا او ناگهان با موضوع و صحنه تازهاى كه ممكن است به سردرگميش منجر شود روبهرو نگردد. در حالى كه گزارشگران مجرب سعى مىكنند تا با نخستين جملههاى ليد خود ضربه ذهنى لطيف و خفيفى بر خواننده وارد كنند كه او را مسحور موضوع كند. اين فكر بهطور كلى بايد فراموش شود كه خواننده، هميشه و همه جا، نياز به مقدمهچينى دارد تا به اصل مطلب وارد شود. البته در برخى از گزارشها، بهويژه در مجلهها، علاوهبر ليد مىتوان مقدمهاى هم داشت كه در واقع توضيحات و اطلاعات اضافى در اطراف موضوع اصلى به خواننده مىدهد و گاه نيز به ذكر تاريخچه تحولات يك مسأله يا رويداد مىپردازد. در اين صورت مقدمه نبايد جزو بخشهاى اصلى گزارش تلقى شود بلكه مىتواند داخل كادر در بالاى مطلب ارائه شود تا اگر خواننده احساس نياز كرد آن را مطالعه كند و اگر هم آن را ناديده گرفت لطمهاى به اصل گزارش وارد نشود. انواع ليد در گزارش از انواع مختلف ليد بسته به اقتضاى موضوع، سليقه گزارشگر و توانايى او در پرداخت و ارائه مىتوان استفاده كرد. ليد خبرى، ليد نقلى و ليد توصيفى از آن جملهاند. از ليد خبرى وقتى استفاده مىشود كه عناصر خبرى بهدست آمده در جريان تهيه گزارش و نيز بهانه خبرى اوّليه آن، از ساير عناصر گزارش برجستهتر و مهمتر است. البته ليد خبرى در گزارش نبايد مثل ليد خبر نوشته شود بلكه عناصر خبرى نيز به روش توصيفى بيان مىشوند و با ساير عناصر از جمله علل و چگونگى تهيه گزارش يا كشفيات جديد ديگر تلفيق و تركيب مىشوند. ليد نقلى مىتواند حاوى يك يا چند جمله كوتاه نقلقول از شخص يا اشخاصى باشد كه سخن آنان مىتواند در ترسيم فضاى كلى گزارش و انتقال موضوع به خواننده مؤثر باشد. به عبارت ديگر در پارهاى از اوقات گزارشگر در جريان گفتوگو با افراد مختلف يا مطالعات خود به گفتههايى برمىخورد كه پرمحتوا، جذاب و خواندنى هستند و در عينحال مىتوانند به نوعى موضوع اصلى گزارش را نمايندگى كنند. به اين ترتيب او ترجيح مىدهد ليد خود را با يك نقلقول كوتاه شروع كند و سپس در انتهاى آن يا در بند بعد، مشخص كند كه اين، گفته كيست، شأن نزول آن چيست، چه ارتباطى با گزارش دارد و چه استفادههايى مىخواهد از آن بكند. ليد توصيفى زمانى بهكار مىرود كه عناصر توصيفى در گزارش جنبه غالب دارند و ساير عناصر كمرنگترند. در اين صورت گزارشگر به توصيف كوتاه، جذاب و مؤثر رويداد، پديده يا موضوعى مىپردازد و به سرعت آن را به موضوع اصلى گزارش وصل مىكند. از انواع ديگر ليد يا تلفيق و تركيب ليدهاى بالا نيز مىتوان استفاده كرد و معمولاً اگر گزارشگر، تجربه و تسلط لازم را در گزارشنويسى داشته باشد از «ليدتركيبى يا تلفيقى» كه از عناصر موجود در دو يا چند نوع ليد كمك مىگيرد و مىتواند در هر گزارش، شكل و شمايلى متفاوت داشته باشد، استفاده مىكند. ولى نوشتن اين قبيل ليدها، قدرت و مهارت بيشتر مىطلبد، كه همواره از امتياز «نوآورى و خلاقيت و ابداع» برخوردار است كه خود امتياز بزرگى است. ليد استقرايى ليد استقرايى، ليدى است كه در آن گزارشگر با تمركز بر توصيف و بيان صحنهها، نمونهها، نقلقولها، شواهد و مصداقها يا رويدادهاى خاص با تفاوت و مسائل جزئى و نگارش درست و هنرمندانه آنها، بتدريج يا در نهايت به ارائه تصوير كلى موضوع و مطلب موردنظر برسد. اين تصوير كلى ممكن است در پايان ليد ارائه شود و يا اينكه با استمرار يافتن در بدنه گزارش، در اواسط يا اواخر آن، شكل بگيرد. به اين ترتيب در روش استقرايى، گزارشگر به جاى كلىبافى و بيان روح كلى موضوع در ابتداى آن، سعى مىكند با كنار هم قرار دادن عناصر مختلف بهدست آمده كه به دليل غيركلى بودن و دقيق و روشن بودن، جاذبه بيشترى دارد، خواننده را به اصل مطلب برساند. البته در برخى گزارشها، مضمون كلى و محور اصلى گزارش بهصورت صريح و مستقيم در ادامه ليد يا در بخشهاى ديگر گزارش- بسته به تشخيص گزارشگر و اقتضاى موضوع- خود را نشان مىدهد و در پارهاى موارد ديگر ممكن است گزارشگر ترجيح دهد كه آنرا مستقيم و صريح بيان نكند، امّا نحوه ارائه مضامين جزئى و نگارش آنها بهگونهاى است كه خواننده خود مىتواند موضوع اصلى و روح كلى گزارش را دريابد. اكنون به نمونهاى از ليد استقرايى- كه در روزنامه همشهرى درج شده- براى آشنايى مخاطبان با كاربردهاى عينى آن اشاره مىشود: نسيم حضور من را با بوى سيگار مىشناسد. هروقت مىخواهم نوازشش كنم مىگويد: بابا بوى بدى مىدهد. چرا پدر نسيم از اين موضوع ناراحت است؟ اگرسيگار مفيد است، كودك سهساله او در آينده قدرشناس پدر خواهد بود و اگر سيگار مضر است، چرا آن را ترك نمىكند مگر نه اين است كه به قول يك متفكر معاصر «آنكس كه آگاهانه اشتباه مىكند خائن است.» اين گزارش را خبرنگارى تهيه كرده كه تا هفته پيش روزى 25 نخ سيگار مىكشيد. وى با سابقه 13 سال سيگار كشيدن به سراغ شما سيگاريها آمد تا از زبان شما عامل گرايش به سيگار و دليل عدم ترك آنرا جويا شود. وى كه هماكنون از عارضه قلبى رنج مىبرد در پايان اين گزارش نوشت: «مايه شرمسارى است». ليد قياسى در ليد قياسى، گزارشگر ابتدا يك تصوير كلى و نسبتاً جامع (و البته هنرمندانه) از موضوع ارائه مىكند و سپس مىكوشد از دل اين مضمون، پنجرهاى به روى موضوعات و مسائل جزئىتر در گزارش بگشايد و از آنجا خواننده را وارد موضوع كند و با شواهد، نمونهها، مصاديق و جزئيات مسأله آشنا سازد. به عبارت ديگر خواننده در ابتدا با روح موضوع از طريق تصوير كلى در ليد و كّم و كيف گزارش آشنا مىشود و سپس براى دستيابى به شواهد و قراينى كه مضمون ارائهشده در ليد را ملموس و عينى سازد به درون گزارش مىرود. در اين قبيل ليدها مضمون كلّى مىتواند شامل نتيجه و برآيند گزارش يا علل و انگيزهها و چگونگى تهيه گزارش باشد. در اينجا نمونهاى از ليد قياسى- كه در هفتهنامه حوادث، ش 14( 34 آذر 1371(، ص 4 درج شده- بهمنظور آشنايى بيشتر مخاطبان با كاربردهاى عينى آن اشاره مىشود: جستوجوها براى يافتن هلىكوپتر گمشده كارشناسان وزارت نيرو در آستانه چهارمين هفته به دامنههاى برفگير كوه «كىنو» كشيده شده است. صخرههاى بلند و درههاى پربرف اينك زير پاى 500 كاوشگر، از كوهنوردان زبده بومى است تا اوّلين نشانههاى هلىكوپتر گمشده را بيابند. اكنون كاوشگران لحظههاى پربيم و اضطرابى را مىگذرانند. شايد در همين لحظه كه اين گزارش را مىخوانيد گروههاى تجسس موفق به يافتن هلىكوپتر گمشده شده باشند. اين گزارش لحظهبهلحظه روزهاى پربيم و اميد را بازگو مىكند. سرشاخههاى آب رودخانه «دز» در نقطهاى نزديك روستاى «سِوى» از توابع اليگودرز است. مكانى كه آخرين بار اهالى اين روستا تمام سرنشينان هلىكوپتر را مىبينند. هلىكوپتر ساعت يك بعدازظهر روز بيستم آبان گذشته در جايى اطراف اين روستا به زمين مىنشيند. اهالى مىگويند: «آن روز 15 نفر را ديديم كه بر روى سرشاخههاى آب رودخانه ,,دز،، مطالعه مىكردند. آنها حتى با شمارى از روستائيان ,,سِوى،، گفتوگو كردهاند.» در هر صورت مجموعه ليدهايى كه در گزارشهاى مختلف نوشته مىشوند معمولاً از اين دو نوع ليد، خارج نيستند، گرچه گاه تلفيق هنرمندانه اين دو توسط گزارشگران ماهر و خلاق مىتواند ليدهاى زيبا و گويائى را شكل دهد كه در برخى گزارشها و پارهاى نشريهها شاهد اين تلفيق هنرمندانه هستيم. ضمناً يادآورى اين نكته ضرورى است كه روش قياسى و استقرايى، تنها در ليد گزارش اعمال نمىشود بلكه كمابيش مىتواند به كلّ گزارش نيز تعميم يابد ولى شايد در همه گزارشها نتوان چنين كرد و بسيارى از اوقات لازم است بعد از ليد (به تناسب هويت آن) وارد جزئيات شد يا موضوع اصلى و روح كلى مطلب را ولو بهصورت كوتاه و در چند جمله بيان كرد تا خواننده از سردرگمى و ابهام درآيد. سبكهاى گزارشنويسى در بحث در مورد سبكهاى گزارشنويسى ممكن است به نامها، عنوانها و اصطلاحهاى متفاوتى برخورد كنيم كه واضعان آنها كوشيدهاند با توجه به ويژگيهايى كه براى هر سبك ذكر مىكنند، نامى هم بر آن بگذارند، اين عنوانها هرچه باشند بيانگر محتواى غالب هر سبك هستند. «ت.س.هريس» سردبير اجرايى روزنامه سنتپيترزبرگ تايمز از نوعى گزارش به نام «گزارش عمقى» نام مىبرد كه در برابر آن تعريف زير را بهدست مىدهد: «ما گزارش عمقى را گفتن تمامى حقايق ضرورى در مورد موضوع و گفتن چراها و سببهاى آن، انعكاس جوانب هرچه بيشتر و فراهم آوردن مقادير زيادى زمينه جهت موضوع موردنظر و ارائه آن به خواننده مىدانيم» (كاپل،1964( «گزارش تحقيقى»، عنوان ديگرى است كه در برخى از منابع غربى به آن اشاره مىشود. اين منابع، گزارش تحقيقى را براى توصيف بررسى تحقيقى و گزارشى كه به صورت گروهى يا انفرادى- غالباً گروهى- در مورد فساد در بخش دولتى يا خصوصى صورت مىگيرد، بهكار مىبرند و مىتوان آن را با «روزنامهنگارى افشاگرانه» دهههاى گذشته همانند دانست. «گزارش تفسيرى»، اصطلاح ديگرى است كه در منابع مذكور به آن برمىخوريم. هدف از اين گزارش، قرار دادن خبر در درونمايه و جايگاه درست خود، ارائه مباحث واقعى، يادآورى اينكه مثلاً در سال گذشته دولت در مورد مسأله موردنظر چه گفته بود و امسال چه گفته، است. از اين لحاظ «گزارشگرى تفسيرى به معنى توضيح، تشريح و روشن كردن وضعيت براى خواننده است». (مكدوگال،1968(. ما در اينجا به سه نوع گزارش كه با مقتضيات روزنامهنگارى و شرايط فرهنگى كشورمان بيشتر سازگارى دارند اشاره مىكنيم. اين سه سبك عبارت است از: سبك ترتيبى (تاريخى)، سبك هرم وارونه و سبك تشريحى يا توصيفى. اگر به برخوردها، گفتوگوها و محاورههاى روزمره بين خودمان دقت كنيم خواهيم ديد كه در توضيح و تشريح رويدادها و موضوعها براى يكديگر معمولاً يكى از سه سبك فوق را ناخودآگاه بهكار مىبريم. چگونه؟ فرض كنيد كه شخصى شاهد يك تصادف شديد بوده و مىخواهد آن را براى ما تعريف كند. گاهى او ترجيح مىدهد كه از ابتدا مشاهدات خود را بيان كند، جزئيات رويداد را با اندكى آب و تاب مطرح مىكند و مىكوشد ما را نسبت به نتيجه حادثه، مثلاً اينكه كسى كشته يا مجروح شد، درگيرى و نزاعى رخ داد، نيروهاى انتظامى به محل رسيدند و سرانجام چه شد، مشتاق و علاقهمند كند. شنونده بىقرار است كه بداند بالاخره سرنوشت حادثه به كجا انجاميد و سرانجام نيز پس از آگاهى از جزئيات و كموكيف رويداد از نتيجه كار مطلع مىشود. در اين شيوه، راوى در واقع «سبك تاريخى» را براى بيان آنچه اتفاق افتاده برگزيده است. در حالت ديگر ممكن است كه راوى ابتدا نتيجه اصلى رويداد را بيان كند و مثلاً بگويد كه در تصادفى كه امروز شاهدش بودم دو نفر كشته شدند و يكى از اتومبيلها از بالاى پل سقوط كرد و ... سپس توضيح بيشترى در مورد جزئيات حادثه و آنچه اتفاق افتاده، بدهد. در اين صورت سبك «هرم وارونه» رابراى ارائه مشاهدات خود انتخاب كرده است. يا مثلاً از دوستى سؤال مىكنيم كه امروز پزشك در مورد بيمارى تو چه گفت و تشخيصش چه بود؟ وى هم مىتواند ابتدا در يكى دو جمله بگويد كه نظر نهايى پزشك در مورد بيمارى او چه بوده، و سپس جزئيات بيشتر قضيه را بازگو كند و هم مىتواند از چگونگى رسيدن خود به مطب يا بيمارستان، روبهرو شدن با پزشك، توضيحاتى كه براى او داده است، سؤالاتى كه پزشك از او كرده و بالاخره تشخيص نهائيش را به ترتيب بيان كند. كه در نوع اوّل از سبك هرم وارونه و در نوع دوّم از سبك تاريخى استفاده شده است. در مورد حالت سوّم، بارها شاهد بودهايم كه افرادى براى بيان يك رويداد، توصيف يك شخصيت يا پرداختن به يك موضوع از حالتهاى مختلف چهره، حركتهاى دست و بدن و تغيير آهنگ صدا براى جاانداختن هرچه بهتر موضوع و مجسم ساختن آن براى شنونده، مدد مىگيرند و شنونده براى دقايقى مسحور حالتها و حركتهاى آنان مىشود و مىتواند تا حدودى حس كند كه عين واقعيت به چه صورت بوده است. در اين حالت، راوى از «سبك توصيفى يا تشريحى» استفاده كرده است و مىدانيم كه بيان رويدادها يا موضوعها به اين روش، مهارتها و تواناييهايى را توسط راوى مىطلبد كه هركسى واجد آنها نيست و فقط افراد خاصى قادرند مشاهدات خود را به اين روش بيان كنند، كسانى كه هنر استفاده از حركتها، و صداها و حالتهايى را كه واقعه را مجسم مىكند، داشته باشند. در گزارشنويسى توصيفى نيز، گزارشگر بايد قدرت استفاده از عوامل و عناصرى كه به تشريح و تجسم موضوع كمك مىكند، داشته باشد. با اين توضيح به سراغ سه سبك گزارشنويسى در مطبوعات و ويژگيهاى هركدام مىرويم با درنظر گرفتن اين نكته كه غنا و مطلوبيت هريك از اين سبكها در عينحال به قدرت و مهارت گزارشگر در استفاده از آنها و نيز آگاهيها و كافى بودن مواد خام او بستگى دارد. يك نويسنده فرانسوى در اين زمينه مىگويد: «تفاوت نويسندگى با روزنامهنگارى آن است كه در ادبيات، سبك در دست نويسنده و تابع نظر اوست ولى در روزنامهنگارى، سبك تابع موضوع است» و اين چيزى است كه گزارشگر بايد پيش از نوشتن، تشخيص دهد و در اين باره درست تصميم بگيرد. الف. سبك تاريخى (ترتيبى) اين سبك هم براى گزارشهاى خبرى بهويژه گزارش از حادثه و رويداد بهكار مىرود و هم در گزارشهاى تحقيقى- اجتماعى و در ساير انواع گزارش از جمله گزارش سفر، خاطرهنويسى و... نيز كاربردهاى خاص خود را دارد. از اين سبك مىتوان دستكم به دو صورت استفاده كرد. يكى اينكه، گزارش از لحظه يا نقطهاى كه حادثه اتفاق افتاده، يا گزارشگر در جريان آن قرار گرفته يا كار تحقيق خود را از آنجا شروع كرده، آغاز مىشود و به ترتيب سير و توالى زمانى رويداد يا موضوع پيش مىرود. در اين حالت لازم نيست كه همه جزئيات بىاهميت و غيرضرورى، به صرف اينكه اتفاق افتادهاند، در گزارش ذكر شوند بلكه گزارشگر مىتواند برخى از اين جزئيات را حذف كند و حتى پارهاى جابهجاييها مثلاً در گفتوگوها يا ذكر آمار و ارقام نيز انجام دهد ولى روند كلى گزارش براساس سير تاريخى و زمانى آن است. حالت دوّم آن است كه گزارشگر، مقطعى از موضوع را انتخاب مىكند كه داراى جاذبه و گيرايى بيشتر باشد، نه اينكه الزاماً از نقطه صفر شروع كند. اين مقطع به ويژه از آن نظر حائز اهميت است كه چون در گزارش تاريخى، ليد به آن معنا كه در سبكهاى ديگر بهكار مىرود وجود ندارد، گزارشگر بايد از جايى شروع كند كه بتواند خواننده را با خود به درون گزارش ببرد. بنابراين در حالت دوّم، انتخاب نقطه شروع گزارش بسيار مهم است و نيازمند هنر و تشخيص درست گزارشگر است. پس در اين وضعيت: گزارش از نقطهاى كوچك امّا جذاب و توجهبرانگيز شروع مىشود و با توضيحات گزارشگر، موضوع به تدريج باز و بازتر مىشود تا جايى كه گزارش به «نقطه اوج» خود نزديك مىگردد. در اين حالت خواننده در اوج بىقرارى و انتظار بهسر مىبرد و مىخواهد هر چه زودتر بفهمد كه نتيجه كار چيست و موضوع به كجا مىانجامد. گزارش پس از عبور از نقطه اوج به سوى «گرهگشايى» حركت مىكند و در انتها گره موضوع براى خواننده باز مىشود و به انتظارات و كنجكاويهاى او پايان مىدهد. در اين سبك خواننده مرحلهبهمرحله همراه گزارش و گزارشگر پيش مىرود و خود را در مشاهدات گزارشگر سهيم و به آن نزديك مىبيند. اگر گزارش، تحقيقى است بايد تك تك اجزاى مواد خام، اعم از اسناد و مدارك، مصاحبهها، توصيف و تشريح اوضاع و احوال، آمار و ارقام و... با دقت، سليقه و تيزبينى در جاى مناسب خود در گزارش قرار گيرند، بهگونهاى كه شروع، ادامه و پايان گزارش از لطف و جاذبه و گيرايى لازم برخوردار باشد. در عينحال گزارش ترتيبى مىتواند داراى ليدى كلى باشد كه تصويرى عمومى از موضوع يا حادثه را به اجمال مىدهد و سپس در بندهاى بعدى عناصر گزارش به ترتيب توالى زمانى بازگو مىشوند. ب. سبك تشريحى يا توصيفى اين سبك در انواع گزارشها از جمله گزارشهاى تحقيقى يا خبرى كاربرد دارد. فضا و موضوع گزارش در اين سبك، تشريح، توصيف و تجسم بيشترى را نسبت به ساير سبكها مىطلبد و از دو سبك ديگر اندكى دشوارتر و هنرمندانهتر است. خواننده بايد تحت تأثير فضاسازيها و توصيفهاى گزارشگر از جاى خود كنده شود و براى دقايقى خود را با موضوع درگير و شريك ببيند و حس كند كه خود با حواس پنجگانهاش در حال مشاهده و تجربه و دريافت موضوع است. توصيف در اين گزارش در واقع، ابعاد و زوايايى از موضوع را مىشكافد كه براى مشاهدهگر عادى به راحتى ميسر نيست و اين كار تنها به مدد قلم تواناى گزارشگر صورت مىگيرد. در اين سبك شروع گزارش حاوى عناصر مهم اعم از خبرى و غيرخبرى منتها به روش توصيفى است. بدين معنى كه ابتدا خبر يا موضوع مهمى كه گزارش درباره آن تهيه شده همراه با فشردهاى از اطلاعات بهدست آمده و مشاهدات گزارشگر كه مكمل آنها است، آورده مىشود و سپس توضيحات تكميلى و تشريح بخشهاى مختلف گزارش، و اين همه بايد با نهايت ظرافت، هنرمندى و با استفاده از نثر بديع و منعطف و ساده امّا با تصويرى روشن از واقعه صورت گيرد. در اين سبك در پايان هر بخش از گزارش كه در عينحال، مجموعه آنها كلّ واحدى را تشكيل مىدهند، مىتوان موضوع يا عنصر تازهاى از گزارش را مطرح كرد و براى ايجاد ارتباط منطقى و جلوگيرى از پراكندگى و آشفتگى گزارش، در فاصله بخشهاى مختلف، از مصاحبههاى كوتاه، آمار، تحليلها، تاريخچه، مشاهدات يا ديگر عوامل موجود استفاده كرد. امّا اين عوامل بايد با قسمتهاى قبل و بعد خود در ارتباط منطقى و طبيعى باشند. بنابراين حركت از موضوعى به موضوع ديگر نبايد باعث گسستگى و قطع ارتباط بخشهاى مختلف گزارش شود. ج. سبك هرم وارونه اين سبك نيز در گزارشهاى خبرى و تحقيقى و برخى از انواع ديگر گزارش كاربرد دارد. اين سبك براى موضوعهايى انتخاب مىشود كه عناصر خبرى بهدست آمده و نيز بهانههاى خبرى اوّليه يا نتايج تحقيق و مشاهدات گزارشگر كه معمولاً در آخرين مراحل پژوهش بهدست مىآيند و نيز بهانههاى اوّليه تحقيق، مهمترين بخش گزارش باشد و گزارشگر بخواهد با اشارهاى به اين نتايج، هم ضربه ذهنى اوّليه را به خواننده وارد كند و هم اهميت و جايگاه آن را بنماياند و هم او را به دنبال مراحلى كه به كشف چنين نتايجى منجر شده، بكشاند. بنابراين كاربرد عمده اين سبك در گزارشهاى خبرى و گزارشهاى تحقيقى است. در اين سبك، ابتدا خلاصهاى از مهمترين نتايج حاصل از گزارش و فشردهاى از پيوند خبر يا بهانه اوّليه گزارش و اخبار يا مشاهدات و نتايج جديد تحقيق را مىآوريم. سپس توضيح كوتاه و هنرمندانهاى درباره چگونگى و علت تهيه گزارش و برخى از اقدامات گزارشگر- اگر ضرورى باشد- مىآيد و به دنبال آن تشريح و توصيف عناصر گزارش مىآيد. اگر نتايج تحقيق متفاوت است مىتوان گزارش را بهصورت چند هرم وارونه بههم پيوسته نوشت. در اين سبك نيز توصيف و تشريح و تجسم و طرح كلى گزارش جاى ويژه خود را دارد و خواننده بايد از طريق استدلال تجربى گزارشگر، آمارها، گفتوگوها، برخوردها، اسناد و مدارك ارائهشده در گزارش، حس كند كه اين گزارش تحقيقى، نتيجهاى جز آنچه توسط گزارشگر گفتهشده، نمىتوانست داشته باشد. به عبارت ديگر خواننده بايد تا آنجا بتواند به مشاهدات، تجربهها و استدلالهاى گزارشگر اعتماد پيدا كند كه آن را بهعنوان بخشى از مشاهدات شخصى، ضميمه تجربهها و اطلاعات قبلى خود كند. امّا در هر حال از آنجا كه خلاقيت و ابتكار بهويژه در گزارشنويسى حرف اوّل را مىزند مىتوان گفت كه بهترين گزارشها مىتوانند از تلفيق ويژگيهاى سبكهاى مختلف بهدست آيند، به شرط آنكه گزارشگر بر سبكهاى موجود تسلط داشته باشد و تجربه كافى در مورد استفاده از آنها بهدست آورده باشد و به مرحله والايى از كار گزارشنويسى رسيده باشد. در غير اين صورت حاصل كار، مطلب آشفته و بىهويتى خواهد شد كه در هيچ قالبى نمىگنجد. چند نكته ضرورى ديگر همچنانكه در بخشهاى قبل اشاره شد كاربرد هر واژه، اصطلاح يا مفهوم در گزارش بايد آگاهانه و با هدف استفاده مشخص صورت گيرد. يعنى حتى كلمهاى را نبايد بىمصرف و بىهدف در گزارش بهكار برد. اگر گزارشگر از چگونگى تهيه گزارش يا مشكلات تهيه آن سخن مىگويد بايد براى اين كار دليلى داشته باشد نه آنكه فقط «چيزى» گفته باشد. هر جمله، يا عبارت غيرضرورى را بايد در گزارش حذف كرد و اجازه نداد كه گزارش را سنگين و بىروح كند. جملهاى از قول سينماگرى نقل مىشود كه مىتوان آن را در مورد گزارش هم صادق دانست. اين سينماگر مىگويد: «اگر فيلمسازى، مثلاً گلدانى را در قاب تصوير خود بگنجاند كه هدفى از وارد كردن آن به كادر دوربين و نشان دادن آن به تماشاگر نداشته باشد، بايد اين گلدان را بر سر فيلمبردارش كوبيد». براى گزارشگر نيز اين عبارت، درس خوبى است. او بايد آنچه را انتخاب مىكند و بهكار مىگيرد آگاهانه و با هدف استفادههاى بعدى و القاء و انتقال مفهوم يا ايجاد فضاى تنفسى براى گزارش باشد و در غير اين صورت، بهتر است از آن صرفنظر كند. نكته ديگر مسأله پاراگرافبندى و تقسيم بخشهاى مختلف گزارش است. تقسيم گزارش به بندهاى متعدد، هم فهم و درك مطلب را سادهتر مىكند، هم ارتباط بهترى با مخاطب برقرار مىكند و هم از خسته شدن ذهن خواننده جلوگيرى مىنمايد و نهايتاً انتخاب بخشهاى لازم مطلب را براى مخاطب سادهتر مىسازد. استفاده از «ميانتيتر» در لابهلاى مطلب نيز، هم تغيير مباحث فرعى زيرمجموعه موضوع اصلى گزارش را نشان مىدهد و هم كار گزينش آنها را براى خواننده تسهيل مىكند و از يكنواختى و كسلكنندگى مطلب مىكاهد. بايد دانست كه حجم زياد گزارش الزاماً دليلى بر غنا و جاذبه آن نيست. برعكس يك گزارش كوتاه و جامع مىتواند بسيار جذابتر و مؤثرتر باشد. گفتنى است كه نوشتن يك گزارش فشرده، پرمحتوا و جامع كه حجم كمى را به خود اختصاص دهد به مراتب دشوارتر از نوشتن گزارشهاى طولانى، حجيم و چندين شمارهاى است. زيرا در حالت اوّل، كار حذف، انتخاب و تلخيص مطالب- و نه حذف مفاهيم اساسى- در گزارشنويسى بايد به كاملترين شكل اعمال شود در صورتى كه در شق دوّم، هنر گزارشنويسى، كمتر بهكار گرفته مىشود. مسأله ديگر كه بايد بدان اشاره شود آن است كه نوشتن گزارش درباره موضوعهايى كه قبلاً درباره آنها نوشته شده است به مراتب دشوارتر از نوشتن درباره موضوعهاى بكر و مسائلى است كه براى نخستين بار به آنها پرداخته مىشود زيرا در حالت اوّل گزارشگر بايد به دنبال يافتن زوايا و ابعاد ناشناخته و كشفنشده موضوع باشد امّا در وضعيت دوّم هرچه درباره موضوع جديد بگويد تازه و خواندنى است. استفاده از مطالب كوتاه ، خواندني ، جذاب يا حاشيه اي اما ضروري و مهم در قالب كادرهاي كوچك در كزارش مي تواند بر لطف و جاذبه آن بيفزايد و در عين حال آنها را برجسته و قابل رويت سازد . اين مطالب ممكن است به دليل اهميت و جاذبه شان داخل كادرهايي در متن گزارش قرار گيرند و يا به دليل آنكه حاوي مطالب و اطلاعات مفيدي در حاشيه گزارش هستند و به هر دليل نمي توان يا نبايد از آنها در متن گزارش استفاده كرد ، به اين صورت عرضه مي شوند . در هر حال استفاده از مطالب كوتاه كادري به ويژه در گزارش هاي مجله اي كه اقتضاي چنين كاري را داشته باشند، توصيه مي شود. گزارشگر و گزارش هر دو بايد داراي نظم فكري و انسجام نظري باشند. از يك ذهن آشفته ، يك گزارش منسجم و داراي وحدت تراوش نمي كند. اين دو رابطه مستقيم با يكديگر دارند و مطالعه و كسب اطلاعات و تجربه مي تواند به ميزان زيادي از آشفتگي فكري گزارشگر و پراكندگي و بريدگي گزارش جلو گيري كند. مسأله زمان و تهيه عكس در بخشهاى قبل نقش عنصر زمان و مكان در گزارش توضيح داده شد. اين نكته را هم بايد بدان افزود كه اگرچه فرصت تهيه گزارش بهويژه گزارشهاى تحقيقى با ضربالاجلهاى تهيه خبر قابل مقايسه نيست امّا از آنجا كه «سرعت» در كار مطبوعات هميشه يك اصل لازمالرعايه تلقى مىشود گزارشگر نيز بايد بكوشد تا در حداقل زمان ممكن كارش را انجام دهد و با تلاش هرچه بيشتر، زمان تهيه گزارشها را كوتاه كند بدون آنكه به محتوا و كيفيت آنها لطمهاى بخورد. همچنين به گزارشگران مطبوعات توصيه مىشود كه همزمان با تهيه مواد خام گزارش، عكسهاى قوى، زنده و متناسب با موضوع را نيز تهيه كنند. اين عكسها هم موقع چاپ گزارش مورد استفاده قرار مىگيرند و تأثير گزارش را چند برابر مىكنند و هم با نگهدارى آنها در آرشيو، بهعنوان اسناد تاريخى در مقاطع زمانى ديگر قابل استفادهاند. در شرايطى كه تهيه عكسهاى واقعى و طبيعى در لحظه جمعآورى موادخام، امكانپذير نيست گزارشگر و عكاس مىتوانند با بازسازى صحنههاى واقعى اقدام به تهيه عكس نمايند، زيرا كه اين صحنهها مىتوانند در شرايط مختلف، تحقق يابند امّا ممكن است در زمان تهيه گزارش، اتفاقاً نتوان به آنها دسترسى يافت. در هر صورت همراه بودن عكس با گزارش، وظيفه گزارشگر است. زيرا كه خود بخشى از فرآيند توليد و شكلگيرى گزارش تلقى مىشود. در تهيه عكس براى گزارش بايد توجه داشت كه حتىالامكان عامل انسانى در عكس، حضور فعال و پرتحرك داشته باشد. حتى مثلاً در گزارش از محل هم اين نكته بايد رعايت شود مگر آنكه مخصوصاً بخواهيم غربت و متروكه بودن يك محل را نشان دهيم. تيتر در گزارش تيترزنى در گزارش محدوديتهاى تيتر خبر يا بعضى مقولههاى ديگر را ندارد امّا در عينحال بايد اصول كلى تيتر در مطبوعات تا حدود زيادى مورد توجه باشد. تيتر گزارش نيز بايد مانند خود آن از لطافت، گيرايى و رسايى زياد برخوردار باشد تا خواننده را ترغيب به خواندن كند. اين تيتر قالبهاى خشك تيتر خبر را ندارد و مىتواند از انعطاف لازم سود ببرد. مثلاً استفاده از تيترهاى سؤالى يا حتى منفى يا تيترهاى بدون فعل در گزارش در بسيارى از اوقات بلامانع است. گزارشهاى خوب، قوى و برجسته غالباً تيتر خود را به رخ مىكشند و كار مسؤول مربوطه آن است كه از ميان تيترهاى مختلفى كه در گزارش وجود دارد مناسبترين و جالبترين را انتخاب كند. گزارشى كه براى انتخاب تيتر آن، دچار زحمت و دردسر مىشويد بىترديد داراى ضعفهاى اساسى است. تيتر گزارش بسته به نوع و محتواى آن مىتواند بازگوكننده مهمترين اطلاعات خبرى باشد كه در جريان گزارش بهدست آمدهاند يا حاوى مهمترين نتايج تحقيق يا دربردارنده نظريات فرد يا مجموعهاى از مصاحبهشوندهها يا برداشت و تصويرى كلى از گزارش باشد. همچنين از دستكارى در برخى از ضربالمثلها، استعارات، ابيات و مصراعها يا حتى شعارها مىتوان تيترهاى مناسبى استخراج كرد. به هر حال «بيان هنرى» در تيتر گزارش همانند متن آن بايد مورد توجه باشد، زيرا كه لازم است، حسّ كنجكاوى خواننده و ذوق هنرى او را تحريك كند. چند نمونه از تيترهاى گزارش - هواى تهران؛ هر نفسى كه فرو مىرود مخّلِ حيات است! - گوشت گَرم 75 تومانى چرا ناگهان يخ زد؟ - خمار مىآيند، نشئه مىروند و فردا مىميرند - چو دخلت نيست، خرج آهستهتر كن - «پاشويه اقتصادى» براى پايين آوردن تب مصرف - كار نكن، پول بگير! - پول از شما، كار از ما! - «سبد مصرف» حقوقبگيران، خالى از كالا، پر از گرانى! - سرمايه مخرب، براى چه امنيت داشته باشد؟ - اينجا روزگارى منجيل بود - اى چرخ چه خانهها كه ويران كردى! - چقدر سرمايه، چقدر درآمد؟ چه حسابى، چه كتابى؟ و... آنچه در اين مقاله آمد، اصول و معيارهاى كلّى فرايند تهيه و تدوين گزارش را شامل مىشود و تنها شمايى از فعاليتهاى مربوط به گزارشنويسى در مطبوعات را به نمايش مىگذارد. از طرفى به دليل آنكه اين نوشته در قالب مقاله عرضه مىشود، از ذكر پارهاى از توضيحات و نمونههاى بيشتر در مورد سبكها و ويژگيهاى فنى انواع گزارشها پرهيز مىشود. در اين زمينه اغلب گزارشهاى برجسته مطبوعاتى كه با معيارها و ضوابط آمده در اين مقاله مطابقت كند، مناسبترين مرجع هستند.2 حاشيه: 1. كاظم معتمدنژاد؛ ابوالقاسم منصفى، روزنامهنگارى (تهران: دانشكده علومارتباطاتاجتماعى، 1358) 2. همچنين براى فراگيرى بهتر اين مباحث، برخى از متون آموزش روزنامهنگارى و گزارشنويسى نيز حاوى مثالها و شواهد لازم هستند، از جمله بنگريد به: محمّدمهدى فرقانى، اصول گزارش مطبوعاتى و نمونهاى از چند گزارش برجسته (تهران: كيهان، 1366). 3. همچنين براي فراگيري بهتر اين مباحث به منابع زير رجوع كنيد: - آمدى جانم به قربات ولى حالا چرا. (گزارشى از مراسم بزرگداشت استاد شهريار با زبان و نثر هنرى) كيهان- چهارشنبه 13 مهر 1367- صفحه 12. - اروپا عليه مهاجران (برگرفته از تايم)- گزارشى كه اطلاعات و آمار و ارقام مفيد و محققانهاى در آن بهكار گرفته شده است- هفتهنامه حوادث شماره 65. - اظهارات شاهدان عينى حادثه هوايى تهران (گزارش خبرى) سهشنبه 20 بهمن 71- صفحات 4 و 22. - پول از شما كار از ما- كيهان - دوشنبه اول آبان 1368- صفحه 5. - اى چرخ چه خانهها كه ويران كردى- كيهان- چهارشنبه 13 تير 1369- صفحه 5. - ميلياردرهاى يكشبه و تازه از راه رسيده. كيهان- دوشنبه 15 آبان- 1368- صفحه 5. - امنيت اقتصادى؛ هست يا نيست؟ (گزارش تحقيقى اجتماعى با مقدمه چه از گزارش، داخل كادر) كيهان- سهشنبه 5 ديماه 1368- صفحه 5. - نگاهى به دور تازه گرانى كيهان- سهشنبه 6 آذر 1369- صفحه 5. - چندپيشگى؛ عارضهاى كه ريشه مىدواند- كيهان- پنجشنبه 16 ارديبهشت 1372- صفحه 5. - كامپيوتر، انسان و زندگى- كيهان- دوشنبه 16 اسفند 72- صفحه 5. - پست؛ پيشتاز در افزايش قيمتها، وامانده در ارائه خدمات- كيهان- دوشنبه 22 فروردين 1373- صفحه 5. - خونه گرم بود، هوس كرديم پشت بوم بخوابيم- سلام- يكشنبه 25 مرداد 1371- صفحه 5. - درآمد ماهانه شما چقدر است- همشهرى- شنبه 28 آذر 1371- صفحه 5. - شكايت از زندگى- همشهرى- سهشنبه 20 ارديبهشت 73- صفحه 12. - مزاحمان تلفنى چگونه شكار مىشوند؟ يكشبنه 29 فروردين 1372- صفحه 5 (همراه با اطلاعاتى كه داخل كادر آمده است). - چقدر از كارتان راضى هستيد؟ همشهرى- شنبه 5 آبان 72- صفحه 12. - جزئيات حادثه رانندگى ولنجك- (گزارش خبرى) همشهرى- دوشنبه 7 دى 1371. - مادر و دخترى بعد از 50 سال... همشهرى- چهارشنبه 11 اسفند 72- صفحه 12. - شوك 598، سقوط دلار، سكرات غولهاى ارز- صفحات اول و سوم (گزارش همراه با مقدمه جداگانه) آدينه- شماره 27 صفحات 10 تا 15. - ضد اخلاق در آستانه اخلاق- ايران فردا- سال دوم- شماره دهم- صفحه 10. - تهران؛ براى زيبايى و آبادانى، دستها به حركت درآمدهاند (گزارشى با اطلاعات فنى و تخصصى و جزئيات بيش از حد لازم كه آن حجيم و سنگين كرده است) كيهان هوايى- شماره 1050 صفحات 16 و 17. - بازار داغ فالگيرى- همشهرى- شنبه 22 آبان 72- صفحه 12. - حميد از برج مرگ در تور فرشتهها افتاد (گزارشى از يك حادثه و رويداد، همراه با بازسازى عكسها و صحنهها)- هفتهنامه حوادث- شماره 50- صفحه 7. - حادثهاى غافلگيرانه در جشن عروسى روستاى طلوع و غروب (گزارشى از يك رويداد) هفتهنامه حوادث- شماره 78- صفحه 10. - حق ورود، محفوظ است! (گزارشى آنجلا ديويس گزارشگر روزنامه گاردين از تجربه برخورد با نظام آپارتايد آفريقاى جنوبى بهسبك هرم وارونه) هفتهنامه سروش- شماره و تاريخ نامعلوم صفحات 9 تا 11. - بيگانهاى پشت پنجره (گزارش سياسى همراه با مقدمه كه گزارشگر عمدتاً براساس مطالعات خود آن را نوشته است) آدينه- شماره 52- صفحات 8 و 9. - تراژدى خانه دانشآموز- (گزارش خبرى كوتاه به سبك تربيتى و بهصورت استقرايى) كيهان- شماره و صفحه نامعلوم- (احتمالاً زمستان 68). - نسلكشى مسلمانان در بوسنى هرزگوين- (گزارش مصور) هفتهنامه سروش- شماره و تاريخ نامعلوم- صفحات 15-12. - بوسنى هرزگوين؛ مرگ در اعماق چشمها (گزارش مصور) هفتهنامه سروش شماره و تاريخ نامعلوم (صفحات 12 و 13). - گرسنگى، سومالى (گزارش مصور) هفتهنامه سروش- شماره و تاريخ، نامعلوم صفحات 12 و 13.
|
|