ترجمه، فرايند تغيير گفتار يا نوشتار از يك زبان، زبان مبدأ/ Source Languageبه زبان ديگر، زبان مقصد/ Target Language است. زبان مقصدى كه از اين فرايند بهدست مىآيد، ترجمه ناميده مىشود. مترجمى كه مفهوم كلى و منظور زبان مبدأ را بدون تعقيب كامل قواعد دستورى و يا سبك و ساختار آن برمىگرداند، ترجمه آزاد انجام مىدهد، و ترجمهاى كه بر ارائه مفاهيم به شكل كلمه به كلمه استوار است، ترجمه تحتاللفظى خوانده مىشود.
اين تعريف را مىتوان در بسيارى از فرهنگهاى زبانشناسى يافت. البته تنها تعريف موجود نيست، تعاريف ديگرى نيز وجود دارند كه كموبيش به تعريف نخست نزديكند. در هر صورت ترجمه فرايندى است كه از نوعى تدارك، تجزيه و تحليل، انتقال، تدوين نسخه اوّليه، ويرايش ابتدايى، ويرايش نهايى و بالاخره دستيابى به نسخه ايدهآل تركيب شده است.
طبعاً در اينجا بحث بر سر مضامين تشكيلدهنده اين فرايند نيست. ازنظر من، مترجمى كه به سراغ ترجمه متون تخصصى مىرود، داراى عناصر تجربى و علمى لازم در اين زمينه هست. امّا قبل از ورود به بحث اصلى بايد چند نكته كليدى را روشن كرد.
براى دستيابى به ترجمه بهتر بايد همواره مضامين آشنا و رسوبكرده در ذهن خود را بازنگرى كنيم. وقتى بهعنوان مثال مىگويم ترجمه تدارك مىخواهد، چه چيزى در ذهن شما تداعى مىشود؟ هرچه تداعى شود، نياز به روزآمد شدن دارد، نياز به همهسونگرى دارد و نياز به... تدارك در ذهن من، خواندن چندين باره متن اصلى يا به زبان مترجمان متن «اوريژينال» است. خواندن چندين باره متن اصلى براى رسيدن به تفسير/ Exegesis است، براى رسيدن به اينكه بتوانم بگويم: آهان! حالا فهميدم.
امّا سخن در مورد تدارك تمام نشده است، از نظر من، تدارك يعنى سردرآوردن از همه مقولههاى فرهنگى مربوط به متن اصلى و بالاخره تدارك يعنى رسيدن به منظور اصلى نويسنده، يعنى داشتن منابع لازم، يعنى... مىتوان باز هم بر اين تداركات افزود، امّا نبايد فراموش كرد كه همه اين تداركات قبل از شروع به ترجمه، صورت مىگيرد.
وقتى مىگويم تجزيه و تحليل، مراد مطالعه همه كلمات كليدى در متن موردنظر است، مراد رفع ابهامات است، رفع آنچه من و شماى مترجم از آنها به نام ابهام/ Ambiguityياد مىكنيم.
از نظر من، تجزيه و تحليل يعنى درك مفاهيم ثانويه واژهها...
هدف اصلى هر مترجم و در واقع هدف اجبارى همه مترجمان- كه خوانندگان ايشان توقع دارند- ارائه زبان مقصد در ارتباطىترين شكل ممكن است. خواننده اصلاً دلش نمىخواهد از دشواريهاى كار مترجمان آگاه شود، اين مشكل او نيست. خواننده دلش مىخواهد اصلاً نفهمد متنى را كه مىخواند ترجمه است و حقاً كه بهترين ترجمه، ترجمهاى است كه نشان ندهد كه ترجمه است. البته فراموش نكنيم كه ارتباط برقرار كردن خواننده با متن ترجمهشده نبايد به قيمت دگرگونى اطلاعات متن اصلى صورت گيرد و از اين مهمتر اينكه ميزان تحريك عواطف، و به ديگر زبان، ميزان اثرگذارى متن ترجمهشده بر خواننده نبايد با ميزان تحريك و تأثيرگذارى متن اصلى تفاوت داشته باشد. يك ترجمه وفادار، يعنى انتقال بىكموكاست معنى با رعايت نكات فوق.
يك ترجمه وفادار، مؤلفههاى معنايى را از درون جعبههاى زبان مبدأ خارج مىسازد و آنها را درست و بىعيب تحويل خواننده زبان مقصد مىدهد. خواننده جز اين هيچ انتظار ديگرى از مترجم ندارد. خواننده فقط دلش مىخواهد براى پرهيز از سردرد گرفتن به مترجم يادآورى كند كه: واحد ترجمه، جمله نيست، متن است. اين امر بهويژه در متون تخصصى مصداق بيشتر دارد.
ترجمه تخصصى
1. متن. در ديباچه اين مطلب هدف آن بود كه كليات ضرورى براى ادامه اين بحث تصوير شود. اميدوارم اين كاركرد تأمين شده باشد. براى ادامه مطلب ناچارم يك پرسش مطرح كنم.
مترجم قوى «بايد» هم بر زبان مبدأ (SL ) و هم بر زبان مقصد ( TL ) تسلط داشته باشد. اين «بايد»، در ترجمه تخصصى به چه شكل مطرح است؟
فرض ما در اينجا اين است كه مترجمان بر زبان مبدأ تسلط كامل دارند. بر زبان مقصد چطور؟ زبان مقصد در سرزمين ما در چارچوب كلى، تسلط بر زبان فارسى است. امّا در يك ترجمه تخصصى، زبان مقصد مفهوم ديگرى دارد. زبان مقصد در ترجمه يك متن حقوقى يعنى تسلط كامل بر حقوق و آشنايى با مفاهيم و واژگان حقوقى. در اقتصاد يعنى آشنايى با علم اقتصاد، و در ارتباطات و روزنامهنگارى يعنى آشنايى با متون اين عرصه.
اجازه مىخواهم همين جا يك نظريه مطرح كنم، نظريهاى كه هم در متون كلاسيك مربوط به ترجمه و هم با توجه به تجربه، به يك حكم خدشهناپذير تبديل شده است. براى ترجمه منابع ارتباطى و رسانهاى بايد متون اين قلمرو را شناخت. اگر چنين نيست، اصلاً نبايد دست به ترجمه زد. چون اتفاقات بدى رخ مىدهد.
يك مثال:
متنى را ديدم كه اميدوارم چاپ نشده باشد، مترجم در تعريف نويسنده از واژه Public كه در متون ارتباطى به «همگان» ترجمه مىشود، چنين آورده بود: «افراد منزوى، عوام را تشكيل مىدهند». واقعيت اين جمله كه در حقيقت تعريف «همگان» است، اين است: جمع نامجاور را همگان مىگويند.
مترجم اين نوع متون بايد به يك بار مطالعه متون ارتباطى و رسانهاى بسنده نكند، اين قلمرو، مدام در حال زايش است. واژههايى مثل: Multi Media ، Hypertext ،Cyberspace ، Virtual Reality، Vidkid، Datacops، Zapper ، Hyper Media، Infotainment ، و... لحظه به لحظه به دايره واژگانى اين عرصه افزوده مىشود، پس مطالعه مداوم، يك ضرورت قطعى براى ترجمههاى ايدهآل است.
2. ابزارها. علاوهبر تسلط بر زبان مبدأ و زبان مقصد مسأله ابزارهاى كار نيز يك موضوع جدى در ترجمه متون ارتباطى و روزنامهنگارى است. بايد سعى كرد كه علاوهبر تهيه كتابهاى تأليفى و ترجمهشده در اين رشته و مطالعه دقيق آنها از واژهنامههاى كتابهاى ترجمهنشده و همچنين ساير متون ترجمهنشده بهخصوص مقالههاى تخصصى، فتوكپى ]روگرفت[ تهيه گردد و در مواقع لزوم از آنها بهره گرفته شود.
به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه منابع انگليسى و بهخصوص فرهنگهاى انگليسى عمدتاً به واژگان خود اين كشور و در واقع به اصطلاحشناسى رايج در اين كشور مىپردازند. چنانكه فرهنگ زير چنين است:
A Dictionary of Communication and Media Studies, second Edition, James Watson and Anne Hill; Edward Arnold, 0991.
اين فرهنگ عمدتاً بر قوانين و مقررات و مفاهيم خاص ارتباطى رايج در انگليس مىپردازد.
مىتوان فهرستى وسيع در اين زمينه ارائه كرد، امّا منابع زير قطعاً گرهگشا خواهند بود و لازم است كه بهعنوان ابزارهاى كار در اختيار مترجمان اين نوع متون باشند. به مترجمان بهطور جدى توصيه مىشود كه حتماً منابع زير را تهيه كنند:
Dictionary of Printing and Publishing, PCP, P.H Collin, Great Britain, 9891.
Dictionary of Computing, PCP, S.M.H. Collin, Great Britain, 8891.
Dictionary of Marketing, PCP, 2991.
منبع اخير بهويژه در زمينه تبليغات و بازاريابى بسيار غنى است.
Dictionary of Information technology, S.M.H. Collin, edited by P.H. Collin; Universal book stall, New Delhi, 0991.
اين منبع علاوهبر مقوله تكنولوژى اطلاعرسانى، واژگان كليدى كامپيوتر، برنامهريزى، ارتباطات دوربرد، الكترونيك و نشر روميزى را نيز دربر دارد.
Megabit data Communications: A guide for Professionals, John T. powers, Jr., Henry H. Stair II; Prentice Hall, 0991.
بهغير از منابع فوقالذكر، وجود منابع فارسى ذيل نيز براى مترجمان متون ارتباطى و روزنامهنگارى ضرورت دارد:
1. اصطلاحنامه توسعه فرهنگى/ ژانت ويت، ترجمه ناصر پاكدامن. تهران: مركز اسناد فرهنگى آسيا، 1358.
2. اصطلاحنامه علم اطلاعرسانى و دكومانتاسيون/ فيد؛ يونسكو، ترجمه محمّدحسين دانشى؛ عبدالحسين آذرنگ. تهران: مركز اسناد فرهنگى آسيا، 1356.
3. فرهنگ اصطلاحات روزنامهنگارى فارسى/ مسعود برزين. تهران: بهجت، 1366.
4. فرهنگ توصيفى اصطلاحات روانشناسى/ فرانكو برونو، ترجمه مهشيد ياسايى، فرزانه طاهرى. تهران: طرحنو، 1370.
5. فرهنگ علوم اجتماعى/ الن بيرو، ترجمه باقر ساروخانى. تهران: كيهان، 1366.
6. فرهنگ فلسفه و علوم اجتماعى/ ويراسته بهاءالدين خرمشاهى. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1369.
7. لغتنامه جمعيتشناسى/ مهدى امانى و ديگران. تهران: دانشگاه تهران، 1354.
8. واژگان فلسفه و علوم اجتماعى/ داريوش آشورى. تهران: آگاه، 1355.
9. واژگان فنى سينما و تلويزيون/ شوراى واژهگزينى سروش. تهران: سروش، 1367.
10. واژهنامه پژوهشهاى ارتباطى و رسانهاى/ يونس شكرخواه. تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1370.
11. واژهنامه زبانشناسى و علوم وابسته/ همادخت همايون، ويراسته علىمحمّد حقشناس. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1371.
12. واژهنامه كتابدارى و دكومانتاسيون/ محمّدنقى مهدوى، عباس اسلاميه. تهران: مركز اسناد و مدارك علمى ايران، 1366.
طبعاً منابع ديگرى نيز يافت مىشود امّا تهيه و داشتن اين منابع اولويت دارد. در پايان اين بحث بايد به يك منبع ديگر تحت عنوان سرنامها پيوست كتاب گزارش ارتباطات جهانى كه در مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها برگردانده شده، اشاره كرد. اين منبع جامع دربردارنده همه اختصارات رايج و مهم ارتباطات و روزنامهنگارى است كه از سوى يونسكو گردآورى شده است.
3. گروه. اگر مىخواهيد ترجمههاى وفادارانه و دقيق در زمينه ارتباطات و روزنامهنگارى داشته باشيد، به كار خود اصلاً جنبه فردى ندهيد، اين كار يك اقدام گروهى است. شما در حقيقت به Co-Translator يعنى كمك مترجم يا دستيار ترجمه نياز داريد، فرقى نمىكند كه اين افراد در زبان مقصد يا در زبان مبدأ تخصص دارند. شما به هر دو نياز داريد بهويژه به تخصص در زبان مقصد كه در تعريف ما يعنى فرد يا افرادى كه مقولات موردنظرتان را در چنگ دارند و كارشناس اين قلمرو هستند.
فرض كنيد كه به واژههايى مثل Mass، Community، Communion و Crowdبرخوردهايد. مفاهيمى كه ظاهراً هيچ مشكلى براى ترجمه شدن ندارند، امّا هر يك از آنها در ارتباطات، مفاهيم خاص خود را دارد. حالا مىتوانيد به Co-Translator رجوع كنيد. اگر او نداند چه مىشود؟ گروه خود را به Co-Translatorخلاصه نكنيد، «مشاور» و «گروه ناظر» هم كمككننده است، «كارشناس» هم به كمك شما مىآيد. اگر به ترجمه متون ارتباطى به مثابه يك كار گروهى نگاه كنيد به زودى درمىيابيد كه Mass هم «جمع» است و هم «توده»، Community «اجتماع» و Communion در جمع اصحاب ارتباطات «جماعت» و Crowd «انبوه خلق» است.
كارشناس مىتواند به شما بگويد كه Agenda-Setting را «دستور جلسه چيدن» ترجمه نكن، ما به آن «برجستهسازى» مىگوييم. و فرق Communicationو Communications فقط در يك S خلاصه نمىشود، بين آنها يك دريا تفاوت معنايى وجود دارد...
تكرار مىكنم، ترجمه متون ارتباطى بايد يك كار جمعى تلقى شود.
4. مخاطب. براى كه ترجمه مىكنيد؟ حتماً پاسخ مىدهيد براى خواننده. مىپرسم، اين خواننده را مىشناسيد؟ مىگوييد دليلى ندارد كه بشناسم. اوست كه ترجمه مرا لازم دارد و بايد كتاب مرا تهيه كند.
حق با شماست امّا قضاوت او درباره كار شما، مثل قضاوت در يك دادگاه بىفرجام است، اگر ترجمه شما نظر او را جلب نكند و نتواند ارتباط لازم را با آن برقرار سازد، از نام شما فاصله خواهد گرفت.
مترجم باتجربه و كارآزموده بدون «تعيين مخاطب» در ذهن خود، شروع به ترجمه نمىكند. مطمئن باشيد كه اگر بگويند ترجمه شما را براى تدريس در كلاسهاى دبيرستان مىخواهيم، واژگان انتخابى شما شكل ويژهاى به خود خواهد گرفت و ساختار نحو شما نيز سادهتر خواهد شد. و اگر از قبل بدانيد كه قرار است متن شما در اختيار دبستانيها قرار گيرد باز به تغيير شكل نياز داريد و مثلاً اگر مخاطب شما دانشجويان باشند و اين دانشجويان نيز در رشته ارتباطات به تحصيل مشغول باشند، مجبوريد حتى برخى از كلمات را ترجمه نكنيد. در اين صورت واژههايى مثل ليد، تيتر، سوتيتر نه ترجمه لازم خواهند داشت و نه محتاج پىنوشت خواهند بود. اين مخاطب متخصص به شما حكم مىكند كه براى تكتك واژهها، حساب جداگانه باز كنيد، زيرا كه او با اين زبان تخصصى آشناست و با آن تكلم مىكند و چون ارتباطات به لحاظ ماهيت يك عرصه «ميانرشتهاى» است، خيلىها طرف خطاب شما قرار مىگيرند، حتماً حالا متوجه شدهايد كه چرا در قسمت ابزارها از منابع مربوط به چاپ، زبانشناسى، فلسفه، جامعهشناسى، روانشناسى، بازاريابى، دكومانتاسيون و... سخن به ميان آمد. بهعنوان مثال، الآن بحث تحليل مقال/ Discourse Analysis كاملاً با زبانشناسى گره خورده است.
و چند توصيه ديگر
1. پيش از ترجمه بارها و بارها متن را مطالعه كنيد تا با درك همهجانبه و بىابهام آن، كار را آغاز كرده باشيد. توقف طولانى در اين مرحله با شتاب منطقى در جريان ترجمه جبران مىشود.
2. اگر مىخواهيد تازه وارد عرصه ترجمه متون ارتباطى و روزنامهنگارى شويد، منطقى گام برداريد، هر كارى را براى ترجمه قبول نكنيد. از متون پايهاى و به عبارت بهتر از مبانى آغاز كنيد. با اين كار با يك تير دو نشان خواهيد زد، ابتدا دايره واژگان تخصصى محدودتر مىشود، سپس خودتان به تدريج و با آمادگى بنيادى وارد عرصه متون دشوارتر مىشويد.
3. بىپيرايه و تكلف بنويسيد. متون ارتباطى به حد كافى دشوار و انتزاعى هستند، شما با نثر پرتكلف به دشوارتر كردن درك مفهوم دامن نزنيد.
4. اگر چه برگهنويسى معادلها در حين ترجمه دشوار است، امّا اين كار را بكنيد و در پايان ترجمه، واژهنامه بدهيد. بگذاريد خواننده بداند چه معادلى را در برابر چه واژهاى قرار دادهايد، تا بتواند با مقايسه آن، نكات مبهم احتمالى را از ذهن خود بزدايد. و اگر معادل شما مناسب است بر غناى دايره واژگانى اين عرصه افزوده شود.
5. و بالاخره اگر با استادان و متخصصان برجسته و سختكوش ارتباطات براى انتخاب موضوع ترجمه مشورت شود، حلقههاى مفقود و انديشههاى ناشناخته سريعتر در اختيار علاقهمندان به پژوهشها و مطالعات ارتباطى قرار خواهد گرفت.
ترجمه، فرايند تغيير گفتار يا نوشتار از يك زبان، زبان مبدأ/ Source Language به زبان ديگر،/ زبان مقصد است.
|
|